نیمدری
از همه در
پیرامون مباحث اقتصادی و تشریح دلایل ضعف اقتصاد کلان در کشور، مقالات متعددی نگاشته ام که گاه از نظر بعضی از شما خوانندگان محترم قابل توجه و بررسی بوده است. از این رو در پاسخ به بسیاری از دوستان، که علاقمند به پیگیری موضوعات مرتبط با اقتصاد سیاسی کشور می باشند و گاه سئوالاتی را مطرح می نمایند، بر آن شدم تا مقالات بیشتری در این حوزه بنویسم. همانطور که مطلع هستید سیاستهای غیر متعارف جناب ریئس جمهور در پی حمایتهای سیاسی آشکار و نهان مقام رهبری هر روز شرایط زندگی مردم را سخت تر و سخت تر از دیروز کرده است. آقای ریئس جمهور در پی سخنرانیهای متعدد خود در جمع دانشگاهیان، به تازگی درخواست کردند تا دانشگاهیان با فورمولهای جدید و بکر به کمک اقتصاد روبه زوال کشور بیایند. عدم رضایت آقای احمدی نژاد از قوانین و سیاستهای اقتصادی موجود کاملاً قابل فهم می باشد اما بی علاقه گی ایشان به درک اشتباهات مکرر خود به عنوان فرد اول تصمیم گیری در سیاست گذاری و اجرا باعث تعجب است و بسیار غریب. ایشان از طرفی دست کمک به سوی دانشگاهیان و دانشجویان دراز می کنند و از آن سو تمام فورمولهای اقتصادی پیشنهاد شدهء مدیران و وزرای تحصیل کرده و کاربلد کشور را مردود می دانند. اما سوال دیگری که به ذهن می آید، این است: " چرا رهبری چنین یک طرفه و با آگاهی کامل نظاره گر به هدر رفتن ثروت ملی است؟" برای دست یابی به پاسخ این سوال، بهتر است مسائل را بیشتر و بهتر غوررسی کنیم تا مردم آگاهانه و نه از سر تعصب و غیرت بلکه از سر اطلاع بتوانند خود پاسخی در خور یابند، پاسخی قانع کننده که لختی از ابهامات موجود بکاهد. برای شروع بیایید با آمار رسمی خود دولت شروع کنیم. دولت با نگاهی محتاط نرخ رشد تورم را در سال مالی گذشته 18.5% ارزیابی کرده، با توجه به اینکه این رقم آمار منتشر شده خود دولت است، پس می توان دریافت نرخ واقعی تورم تا چه اندازه بالا می باشد. حال باید به نرخ رشد اقتصاد از دهان دولت گوش سپارد. دولت می گوید اقتصاد کشور از نرخ 6.2% به 6.7% رسیده است و این یعنی رشدی معادل نیم درصد. مقایسه این دو شاخص اقتصادی که خود دولت آن را منتشر می کند به اندازه کافی وخامت اوضاع اقتصاد کشور را نشان میدهد و عملاً نیازی به بزرگنامایی و دروغ و هوچی گری و یا دشمنی وجود ندارد. در جایی که رشد تورم بارها بیشتر از رشد اقتصادی کشور می باشد می توان اطمینان داشت ساختارهای آسیپ پذیر اجتماعی و بنیادهای کوچک و لرزان اقتصادی چطور مثل برگ خزان پا در سراشیبی زوال می گذارند. این اوضاع نابسامان، می توانست با رشد غیر قابل پیش بینی بهای نفت می که یک موقعیت استثنایی برای اقتصاد کشور بود، بهبود یابد و پیر بیمار اقتصاد با نوشداروی نفت، علاج شود و بسیاری از مشکلات مردم و حکومت، همزمان مرتفع گردد. اما متاسفانه بدلیل مدیریت ناشیانه و بسیار ابتدایی آقای ریئس جمهور، این نوشدارو مبدل به معضلی بزرگتر شد. دولتی که به معنای واقعی از تمامی اختیارات و امکانات و پشتوانه های رهبری برخوردار بود ونهادهایی چون مجلس، قوهء قضاییه، سپاه و دستگاههای امنیتی، بنیادههای مالی وخلاصه همه چیز و همه کس در ید اختیار و قدرت خودش بود چه طور در کوتاه مدتی، چنین لرزان و پر خطا پیش می رود؟ چندین وزیر و مدیر عالی رتبه معزول می شوند؟ در چند ارگان و سازمان باید تخته شود؟ و چگونه همهء این امتیازات چنین بی نتیجه می ماند؟ و هیچ عاید مردم نمی شود؟ آیا این ماجرا، ارتباطی با نحوه مدیریت و منش آقای ریئس جمهور ندارد؟ آیا ایشان به واقع گوشی شنوا برای مشاوره و مذاکره دارند؟ تفاوت بین مشاوره گرفتن با حرفهای زیبا و دلخواه شنیدن بسیار است و ایشان به عنوان ریئس جمهور بارها به ما و همکاران باوفای خود ثابت کردند که میل به مشاوره ندارند و ترجیح می دهند چیزی را بشنوند که دوست دارند. اگر چنین نیست پس چرا وزرای نفت و دارایی و کشور یکی پس از دیگری اخراج می شوند و ریاستهای سازمانهای کلیدی و تعیین کننده ای مثل سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی هم سرنوشتی بهتر از این وزرا پیدا نمی کنند؟ منافع ملی که ارثیه فامیلی نیست تا بتوان هدر رفتنش را دید و هیچ نگفت. قران به قرانش صاحب دارد و مدعی. از این رو هر چند ملت گرفتار و آبرومند و نگران سکوت پیشه می کنند و دم بر نمی آورند اما به هر حال عده ای هم می دانند و می بینند و می گویند تا تاریخ خجل و دردمند در مظهر آیندگان نماند. دوستان نظامی آقای ریئس جمهور در سپاه و بسیج تنها کسانی بودند که از حضور ایشان در قدرت بهرمند شدند. قراردادهای کلان دولت با سپاه و بسیج، پیر پیمانکاران بخش خصوصی را درآورده است و جامعه مهندسی کشور در بخش خصوصی به خاک سیاه نشسته است. سرمایه نیروی متخصص کشور گروه گروه راهی اروپا و کانادا و آمریکا می شود تا در داغ چنین خیانتهایی کمتر بسوزد. این روزهها حتی بالاترین رتبه های تخصص در کشور هم بیکار مانده اند و راهی جز دلالی و مهاجرت پیش رو نمی بینند. روزی همگی می گفتیم: چرا فرار مغزها؟؟؟ و امروز می گوییم چرا فرار مغز و سرمایه و نیروی کار؟؟؟ و زیر لب از خود می پرسیم فردا قرار است به این لیست چه دسته های دیگری اضافه کنیم؟ آمار جوانان بی کار و خانواده های مقروض و زندانیان چک، خارج از تصور می باشد و شخص رئیس جمهور به عنوان بالاترین مدیر اجرایی کشور صحبت از اداره دنیا و پیشنهادات اصلاح جویانه برای بشریت می کنند. این ماجرا آنقدر عجیب است که نمی دانیم باید به آن بخندیم یا بر آن فغان و گریه سردهیم؟ باید به دوستانی که گاه در پی حمایت از ایشان جوابیه های سر تا پا تعصب خود را با طعم فحش و ناسزا راهی این جانب می کنند یادآوری کنم شما اگر شریک جرم و احیاناً منفعت خرابکاریهای ایشان در کشور نباشید حتماً ساده اندیشان و خوش باوران خرافات زده ای هستید که خرد جمعی و وجدان بیدار ایرانی را دست کم گرفته اید. اگر ایشان کارنامه ای دیگر از خود به جا می گذاشتند و عملکردی متفاوت داشتند و منافع ملی کشور را چنین به تاراج نمی دادند مگر می شد چنین مستدل او را نقد کرد و فجایع بی شمارش را برشمرد؟ اگر ایشان قوت ملت را بیشتر می کرد و آرامش را در دلها ساکن، مگر می شد چنین او را تفسیر نمود؟ به طور حتم خیر!!! هرگز نمی توان خدمات یک انسان را نادیده گرفت و وجدان انسانی را فدای تمایلات شخصی کرد. اما واقعاً شرایط در خصوص ایشان چنین نیست. صدای اعتراض مخالف با دستور مقام رهبری خفه نمی شود چنان که صدای مخالف در پیش از انقلاب با دستور ساواک و شاه هم خفه نشد. شکم گرسنه و بدن بیمار و رنجور را نمی توان با داد و فریاد و ترس، بیش از اندک زمانی آرام کرد. آقای خامنه ای به عنوان قدرت مطلق چرا باید پدری مهربان و دلسوز برای عده ای معدود باشند و حاکمی مستبد و بی رحم برای عده ای دیگر؟ مگر صدای ملت را نمی شنوند؟مگر نه اینکه ایشان قرار است جانشین پیشوای عدل و صلح در زمین باشند؟ این است عدل و صلح جهانی که از آن می گویند؟ مگر ایشان از قیمت نان و سوخت و کرایه خانه مطلع نیستند؟ مگر فرزندان و نوه ها و عمو زادگان و عمه زادگان ایشان در میان مردم کوچه و بازار زندگی نمی کنند؟مگر... دیگر چه بگویم که قلم شرمنده ستم شده است و بیش نمی راند. ایشان که شاه نیستند و منش شاهی ندارند و سفر سویس و فرانسه نمی روند تا از درد و بد بختی ملت بی خبر باشند. آیا سربازان گمنام امام زمان این مطالب را به گوش دوستداران و نزدیکان و مسئولین ایشان نمی رسانند؟ که اگر چنین نمی کنند که به حق خیانت می کنند و اگر کار خود، به نحو احسن به انجام می رسانند و این مقالالت را می خوانند و تحلیل می کنند، جای خاموش کردن صدای شکایت، بهتر است بیایند و درد را درمان کنند. اصرار بی جهت و تماماً سیاسی رهبری در حمایت از مدیری نالایق، خود سر، کم تجربه و بسیار خرافی نتیجه اش هیچ چیز جز هدر رفتن منافع ملی ایران نبوده است و ایشان با سیاسی کاری و بی اعتنایی مکرر خود هیچ چیز جز نفرت برای خود و نظام تحت امرش نمی خرد. گرچه ایشان مختارند هر چه به صلاح خود و حاکمیت خود می دانند بکنند، اما بهتر است فراموش نکنند که عده ای هم مختارند هرچه در توان دارند بگذارند تا گوش سنگین ایشان را باز کنند و اگر این اصرار، بی نتیجه باشد حداقل اینکه ملت را آگاه سازند که چرا چنین است سرنوشت امروز آنها. یا رب، ای دانا به درد دردمندان، ای روزی ده حشره در دل سنگ، ای نهان و آشکار و ای حامی بی پناهان... تو خود کشتی این قوم به ساحل نجات رهنمون کن، که شاهدی این مردم در تمام درازای تاریخشان، جز از تو مدد نخواسته اند و جز نام تو هیچ در یاد نیاورده اند. احمد طباطبایی نهم خرداد ماه هزار و سیصدو هشتاد و هفت

