تبليغاتX
نیمدری - حاکمیت و بی ثباتی

نیمدری

از همه در

 

تلاش آقای رئیس جمهور برای انتصاب سه وزیر دیگر، سر آخر، پس از فراز و نشیب فراوان به نتیجه رسید، تا سه نفر از نزدیکان ایشان، بر کرسی وزارت تکیه بزنند و ضمام امور را بر دست گیرند. اما آنچه در این میان اتفاق افتاد از جهات گوناگون حائز اهمیت است. آقای احمدی نژاد از همان روزهای اولی که قدرات را در دست گرفت، خود را دچار بحران مدیریت در کابینه دید و چه جالب! که این بحران تا به امروز همچنان ادامه دارد.

در سری مقالات سال گذشته به تفصیل زوایای این بحران مدیریت را بررسی کردیم و به طور حتم بسیاری از نتایج آن را نیز پیش بینی. امروز و در این یادداشت قصد دارم، نیم نگاهی به سوابق مدیریتی گذشته ایشان بیاندازم و دورنمایی از وضعیت فردای ایشان رسم کنم. متاسفانه عواقب مخرب این رفتار بیمار گونه، چنان زندگی مردم را فرا گرفته است که دیگر نمی توان به سادگی و با تسامح از آن عبور کرد و به " درست می شود " ی دلشاد شد.

همانطور که به خاطر دارید بسیاری از وزارتخانه های مهم و حیاتی کشور، گاه مدت زمانی طولانی در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد از داشتن وزیر محروم بودند. وزارت نفت نمونه بارز و شاخص این موضوع بود تا این که وزارت اقتصاد هم نهایتاً به سرنوشتی مشابه گرفتار آمد و عاقبتی به مراتب دردناک تر از وزارت نفت پیدا کرد.

در این تاخیرهای بی دلیل و بسیار زیان بار، بسیاری از برنامه های اقتصاد کلان کشور دچار بحران مدیریتی شد و زیان مالی ناشی از این بحران نیز، به سرعت راهی زندگی مردم. همانطور که همگی مستحضر هستید معمولاً مدیران کلان یک وزارتخانه تصمیماتی حیاتی اتخاذ می کنند و مسئولیت تصمیمات خود را عهده دار می باشند اما در صورت غیبت چند ماه وزیر به طور طبیعی معاونان و دیگر مدیران میانی وزارت خانه در سردر گمی به سر می برند و جرات و جسارت تصمیم گیری را در پروژه  های کلان از دست می دهند.

اما این تمام زیان وارده بر ساختار جامعه نیست، رفتار اخیر آقای رئیس جمهور آفات دیگری را نیز بر پیکره درخت خسته و رنجیده جامعه وارد کرد. ایشان با بی اعتنایی به قانون اساسی و تاخیر در معرفی وزرا عملاً باب جدیدی برای بی ثباتی ساختار قانونی حاکمیت بنا کردند که متاسفانه با حمایت مجدد مقام رهبری  پایه های نا استوار قانون اساسی،  بیشتر از پیش سست شد.

طبق اظهارات وزارت اقتصاد و دارایی کشور آقای صمصامی به عنوان سرپرست وزارت خانه در سوم اردیبهشت ماه کار خود را رسماً آغاز نمودند و تا تاریخ سوم مرداد ماه ایشان طبق تایید صریح قانون، می توانستند سرپرست باقی بمانند. تمام روزهای بعد از این تاریخ، حتی اگر یک روز هم باشد عملاً غیر قانونی حساب می آید و طبیعتاً تصمیمات ایشان نیز پس از آن دوره ی مجاز، از اعتبار قانونی ساقط است. اما متاسفانه در این خبط آشکار و بی دلیل پای رهبری را هم باز کردند و گفتند که ایشان هم با بی اعتنایی به ثبات قانون اساسی فرموده اند : " این تاخیر اهمیت ندارد." جالب اینجاست که این واقعه از طرف دفتر رهبری، تکذیب نشده است و شاید به همین منظور بتوان پذیرفت که رهبری هم اطاعت از قانون اساسی را خیلی ضروری نمی پندارند.

در شرایطی که کشور زیر چرخ تحریمهای بین المللی قرار گرفته، آقای دکتر احمدی نژاد، خود و دولت مطبوعش را چنان درگیر ماجراهای سیاسی و باندی نموده است که سرنوشت اقتصاد کشور و ملت با این لجبازی کودکانه، هر روز بیش از روز قبل دچار ضعف و بیماری می شود. ایشان با کوچکترین انتقاد، از کوره در می رود و دامنه این تزلزل را به عزل مسئولین و وزرا می کشاند، نا جایی که این برخورد بی حساب و کتاب ایشان، عمر امنیت شغلی وزار را تا سقف چند ماه کاهش داده است.

 دانش جعفری وزیر معزول پیشین در بیاناتی می گوید: " در همان دوران کوتاه بزرگترین دستاوردم کنترل ایده های نشدنی و خطرناک جناب رئیس جمهور بود." این شرایط در مورد رئیس بانک مرکزی هم صدق می کند. اما مقاومت جامعه اقتصادی کشور و دانشگاههای مرتبط با اقتصاد و روزنامه های اقتصادی، در کنار دیگر مقامات ممتاز کشور در پشتیبانی از شیبانی چنان مشهود بود که عاقبت، دکتر کوتاه آمد.

حال این گونه مدیریت و لجاجتهای غیر حرفه ای و بی مورد ایشان چند میلیارد از ذخایر مالی کشور را هدر داده است موضوعی است که انصافاً در آیندهء آزاد ایران مورخان و محققان به آن خواهند پرداخت. همانطور که در مقالات دیگر به دفعات متذکر شده ام ایشان در حوزه سیاست خارجی و امنیت نیز چنین منش مشابهی داشته اند، حتماً گرفتاریهای شرم آور ایشان با لاریجانی را به خاطر می آورید.

رهبری نظام با علم از این وقایع تلخ و زیان بار همچنان تاکیید دارند آبروی نظام و ملت را هزینه ایشان کنند. به امید کدامین فردا؟ کس خبر ندارد. تاثیر مدیریت ضعیف احمدی نژاد هر روز و شب با قطع گاز در سرمای سخت زمستان و برق در گرمای طاقت فرسا در جان و یاد مردم، باقی مانده است، چطور رهبری نظام چنین قاطعانه این سبک مدیریت را می ستایند و وعده روزهای بهتر می دهند؟ مردم مدیریت رئیس جمهورهای دیگر را نیز تجربه کرده اند و به واقع به عنوان صاحبان نظام و کشور بهتر از هر کس دیگری می دانند اوضاع چطور است.

نفت گران می فروشیم و بی گاز و بنزین و برق روزگاز می گذرانیم، وزرایمان هر روز در وحشت تغییر و بی آبرویی قرار دارند  و دولت در جدال تامیین خواسته های عجیب و غریب رئیس جمهور با نظام و ملت در زد و خورد است. این همه بی نظمی و نا امنی در اقتصاد و امنیت جامعه وجود دارد، باز هم رهبری دستبردار نیست و همچنان مدیریت آقای احمدی نژاد را  می ستاید.

اعدامها هر روز بیشتر می شوند، حالا دیگر با افتخار،جوانانمان را با نام اراذل و اوباش به دار می آویزیم، و هرگز از خود  سوال نمی کنیم آخر چگونه اینان چنین سرنوشتی یافتند؟ آخر چگونه جامعه به جایی رسیده است که این همه موجود خطرناک تولید می کند؟

خدایا، لا اقل تو گواه باش که این مردم، که از دیر باز به عدل و یکتاپرستی، شهره بوده اند، چگونه تحقیر می شوند و نام تو چنین بی جایگاه.  

احمد طباطبایی        

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 1:48 توسط نیمدر| |