تبليغاتX
نیمدری

نیمدری

از همه در

 

بیایید به دور از هرگونه هواداری و یا تعصب و تنفر شخصی،  یکی از مهمترین دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی را به بوته نقد و تحلیل بگذاریم. و آن موضوع بی شک چیزی نیست جز برقراری یک " هماهنگی نسبی " در ساختار قدرت. شاید یکی از بارزترین نمودهای حاکمیت جمهوری اسلامی بعد از فروپاشی حاکمیت پهلوی( که از حمایتهای آشکار و پنهان آمریکا سود می برد)، برقراری "برابری نسبی" و هماهنگی در ساختار هرم قدرت بوده باشد. رهبری در راس امور و به عنوان قدرت مطلقه، گرچه همان نقش سیاسی " شاه " را به عهده دارد اما ساختار زیر دستی آن بسیار بیشتر با مردم گرفتار در تماس است و راه ورود اقشار پایین تر جامعه به ساختار قدرت، تا حدودی باز تر است و این مقایسه صد البته که تنها با نظام پیشین ایران است و نه دنیای گشاده و آزاد. شاید بتوان این طور گفت که : " تناسب قدرت کمی معتدل تر از شکل رژیم گذشته در چارچوب سیاسی جامعه نقش بسته است".

سیستم ناظر و کنترل کننده در این حاکمیت جدید، گرچه خیلی هم هماهنگ و منظم کار نمی کند اما به نوعی طراحی شده است که هرگز یک شخص نتواند برعلیه کل سیستم شورش کند و قدرت را سرنگون سازد. گرچه این نوع ساختار با آنچه مردم و جامعه روشنفکری ایران انتظار دارند بسیار فاصله دارد اما در یک مفهوم می توان آن را ستود و مشخصاً اشاره کرد که ایران در شکل گیری ساختار قدرت دچار نظم بیشتری شده است.

در کنکاشهای اخیرم در این باره، موضوع مهمی دستگیرم شد که به گمانم می باید خوانندگان و یاران باوفای یک سال گذشته را با آن آشنا سازم. در نگاه نخست، شاید این موضوع کمی دور از باور عامه پسند به نظر آید اما شواهد و نشانه ها آنقدر گواه این ادعا هستند که هر ذهن آزاداندیشی در پذیرفتن این ماجرا تردید و تشویش نخواهد داشت. و این مهم، همان میل وافر تنها شخصی است که در تمام دوران حیات رژیم اسلامی توانسته است رهبری و ساختار حاکمیت تحت کنترل او را به چالش هوشمندانه ای بکشد و بیشتر از سهم تعریف شدهء خود در قانون اساسی درخواست قدرت نماید و در طلب این زیاده خواهی به بهترین نحو سیاست بورزد.

محمود احمدی نژاد با ابعاد شخصیتی بسیار عجیب و غریب و به معنا " نادر " خود در تمام مدت ریاست جمهوریش موضوع تحلیلهای بسیاری قرار گرفته است اما کمتر کسی در خصوص میل بی حد و انتهای ایشان برای حاکمیت مطلبی در خور ارائه کرده است. رفتارهای پیش بینی نشده و غافلگیر کننده این سیاستمدار چنان مطبوعات را به خود مشغول کرده است که بسیاری از تحلیلگران سیاسی معروف و کارکشته هم از درک عمق رفتار این کرکتر کمیاب، باز مانده اند.

برخورد احمدی نژاد با  " پور محمدی " در وزارت کشور حائز کمال اهمیت  بود. دستیابی او به اطلاعاتی که حکایت از بی علاقه شدن رهبری به ادامه خدمت ایشان در مقام ریاست جمهوری داشت، باعث شد تا آقای ریس جمهور با کمال خون سردی  دستور به تغییر وزیر کشور بدهد. و از قدرت خویش در اعتراض به این نوع تفکر رهبری، نهایت بهره را ببرد.

اما این خط و نشان کشیدنها در اینجا پایان نگرفت، بلکه احمدی نژاد تغییر وزیر کشور را کافی ندانست و در حرکت بعدی خود، با پیش راندن عباس پالیزدار و افشای اطلاعات محرمانه سران مذهبی و معمم حاکمیت، چنان جدی زنگ خطر را برای  رهبری و دیگر بزرگان به صدا در آورد، که دیگر نمی توان رفتار سیاسی او را با دیگر رئیس جمهورهای تاریخ جمهوری اسلامی مقایسه کرد و البته تا آنجا که حافظه یاری می دهد و تاریخ نشانی، در این زمان تقریبا سی ساله نه تنها هیچ رئیس جمهوری، چنین جرات جسارت به خود نداده است که هیچ مقام مسئول و بلند مرتبه ای هم نتوانسته است، اینگونه و با این جسارت، ساز مخالف بزند.

احمدی نژاد، بارها در رویارویی با خبرنگاران و سیاستمداران داخل و خارج، نشان داده است که تحمل هیچ گونه انتقادی را ندارد و آنکه سخن مخالف نمیتواند شنیدن، یقیناً  رفتاری خودسرانه دارد. و البته که از آمیزش خودسری و قدرت، فرزندی غیر از " دیکتاتور " به دنیا نمی آید. باورهای مذهبی افراطی او دلیل دیگری است که نمی توان  به سادگی از آن گذشت. وی در رفتار لجوجانه خود با دیگر افراد و اقوام سیاسی، خود را به عنوان تهدیدی جدی مطرح می کند. درک چرایی این همه سرسختی، آنقدرها هم دشوار نیست. چنین به نظر می آید که وی  با اصرار بسیارش بر روی مسائل مذهبی و بحثی که در رابطه با ارتباط شخصی اش با حضرت مهدی (ع) مطرح می کند، هوشمندانه رهبری و اعتبار مذهبی ایشان را در نزد مردم به چالش گرفته است.

اشارات پالیزدار به قوم معمم مذهبی فاسد که همگی از رفقای گرمابه و گلستان سالیان دراز مقام رهبری می باشند، بسیار حساس ومهم و ارزیابی می شود و این درحالی است که آقای احمدی نژاد در این سیاست ورزی اش، عنصر زمان را نیز به خوبی در یافته است و در کلام ساده تر " به موقع " عمل می کند. بی اعتبار کردن مردان قدرتمند مذهبی که اساساً کارنامه ای قابل قبول و دوست داشتنی در نزد مردم ندارند، بسیار جسارت می طلبید که بدون شک در نزد هیچ کدام از سیاستمداران امروز داخل حاکمیت نمی توان چنین بی پروایی و جسارتی را سراغ گرفت اما احمدی نژاد به کمک رابطهء محکم و پایدار خود با استاد و پیر معنوی اش "جناب مصباح یزدی" توانسته است چنین گامهای بلندی بردارد.

بی اعتبار کردن " ناطق نوری " به عنوان فردی فاسد در دستگاه رهبری و مسئول اداره بازرسی دفتر مقام رهبری؛ [کسی که می بایست چشم و گوش باز رهبری در امور مملکت داری باشد] خود نشان از قدرت چالشگر احمدی نژاد در ساختار حاکمیتی است که برای سه دهه هرگز چنین به چالش گرفته نشده بوده است.

البته شاید عده ای معتقد باشند، دلیل اصرار ایشان برای اثبات ارتباط معنوی خود با حضرت قائم (ع) چیزی بیش از فرار از انتقاد و سئوال و جواب فردای قدرت نیست اما چنین نظری بسیار ساده انگارانه است و بهتر است ماجرا را این قدر هم " ساده " نپنداریم. اصرار اینجانب در طرح و تحلیل حرکتهای سیاسی احمدی نژاد و پافشاریهای تامل برانگیز وی در مسایل مذهبی، تنها در راستای حصول یک درک بهتر و عمیق تر از رفتارهای غیر قابل پیش بینی این مرد کوچک اندام در سیاست است.

طبق تحلیل و اشاراتی که در ولایت مخفی (مقالهء پیشین) ارائه شد باید خاطر نشان شوم که ساختار سیاسی قدرت در ایران در حال تغییر است و رهبری فعلی ایران با آگاهی از این موضوع چرا می بایست به چنین موضوع کودتا گونه ای تن در دهد؟

آیا این نوع رفتار ساکت و بی انگیزه رهبری، به این خاطر  است که ایشان هم در دستان مدرسه حقانی و مرد اجرایی این تفکر ظالمانه، اسیر و گرفتار آمده است؟ و یا شاید به دلایل دیگری ایشان نمی تواند از قدرت خود استفاده کند و تکلیف کار را با این جماعت خرافی و خطر ناک به پایان برساند؟ 

رهبری باید بدون فوت وقت برای نجات کشور و ساختار سیاسی تعریف شده در قانون اساسی مورد قبول خود از اختیاراتش، به بهترین شکل استفاده نماید و قدرت را از دستان مردان خشک مغز و متحجر حقانی نجات دهد.

شخص رهبری، بیش و پیش از هر کس دیگری می داند، که اسلام نه آن است که در حقانی، تفسیر و تحلیل و تدریس می شود. بد نیست ایشان این خطر را کمی جدی تر بگیرد و تا زبانه های این آتش، خانه و کاشانه مان را در دامن بی رحمش، بر باد نداده، این شعله تحجر را با صلاح تدبیر خاموش کند.

احمد طباطبایی

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 3:39 توسط نیمدر| |

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!

پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!

بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!

موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!

شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!

وقتی توی یوتیوب فیلم می بینیم (هر فیلمی باشه) فحش خواهر و مادر می دیم! به همدیگه! به اسلام! به   محمد! به عربها! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا حسين!!

ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم!

ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!

ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!

ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!

ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!

ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده موتورسوار .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !

ما دزدی می کنیم تن فروشی می کنیم زورگیری می کنیم تجاوز می کنیم آدم می کشیم ... بخاطر اینکه پول نداریم!

بعضی هامون حتی پول داریم اما می خوایم انتقام بگیریم!

ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه! درضمن ما عاشق پرویز پرستویی هم هستیم!

ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ غلط غولوط!ا

ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.

اما دوچیز برای ما خیلی مهمه:

یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!

دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانیها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم!

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 3:38 توسط نیمدر| |

تابستان است، سایه ها می دانند که چه تابستانی است.!!! اما این بار گویی قرار است، غیر از سایه ها ما نیز معنای این گرما را تجسم کنیم. تیر ماه است و گرما بیداد می کند. سالها بود که " قطعی برق"، این خاطره تلخ روزهای جنگ را به دست فراموشی سپرده بودیم که دوباره یادمان آمد برق نداریم و به خاطر آوردیم آن روزهای سخت را دوباره. کشور در ابتدای تابستانی داغ، نیمی خاموش و نیمی روشن روزگار می گذراند. هاشمی رفسنجانی اخیراً در جای نقل کرده است که؛ قطع برق در تیر ماه جوک نیست.

موضوع قطع مکرر برق تنها محدود به پایتخت و ام القرای اسلام نیست، وسعت قطعی برق سراسر کشور را گرفته است. درست مثل روزهای سرد زمستان و نبود گاز و نفت در آن روزهای سخت، هنوز از یاد نبرده بودیم، طعم این طعام نا خواسته را که دیگر بار چیز دیگر به خورد مان می دهند. همه چیز غیر عادی است، در جایی که بزرگترین منابع فسیلی جهان را در اختیار داریم و صاحب تکنولوژِی ساخت نیروگاه برق هم می باشیم و برای سالهای سال هم این مشکل را پشت سر گذاشته بودیم حالا دوباره همه چیز تغییر کرده است.

گرمای تابستان در جنوب کشور برای همگان ملموس نیست الا به رنج سفری، آن دسته که این رنج بر خود هموار کرده اند، نیک می دانند شش ساعت بی برقی یعنی چه؟. بچه های کوچک و نوزادهها در خطر مرگ و اسهال و انواع بیماریها قرار دارند. کهنسالگان نیز وضعشان بهتر از نوزادها نیست. اداراه جات کار نمی کنند و کار کشور لنگ مانده است.

بازارو مغازه ها مجبورند زودتر از حد معمول تعطیل کنند و مردم باید برای زندگی روزمره خود در پی موتور برق  چراغ نفتی و فانوس دربدر باشند. تمام این اوضاع را نمی توان به گردن خشک سالی انداخت، ایران بارهها چنین خشک سالی هایی را به خود دیده است و هرگز دوچار چنین وضعیتی نشده است.

از سوی دیگر خشک سالی فقط مربوط به ایران نیست و کشورهای همسایه جنوبی نیز دچار این بلا شده اند اما کدامشان چنین مستعصل به خاموشی و بی برقی افتاده اند؟ قطر، بحرین، امارات  و عربستان هیچ کدام اوضاع بارندگی خوبی ندارند اما هیچ کدام هم  روزهایی به وخامت اوضاع  این روزهای ما را در خاطر ندارند. وزارت نیرو به صنایع می گوید: " برق نداریم، بروید موتور برق بخرید"، یکی بیاید و از سر صدق و راستی، این گفته را تعبیر کند... چه دانستم های بسیار است!!!

برنامه های اقتصادی و سیاستهای مرد صادق کشور، ما و دیگر هم میهنانمان را به کجا می برد؟ آقای رئیس جمهور سرمایه ملی ایران را با چه استدلالی به آمریکای جنوبی و سریلانکا می برد و پروژه برق رسانی راه اندازی میکند؟ آقای رئیس جمهور، این گونه دست و دلبازیها، ضامن آرامش کدام فردای ایران است؟ فردایی که در سر داری؟ فردایی که در سر داریم؟. سرمای زمستان و بی گازی در مقابل گرمای تابستان و بی برقی، واقعاً چطور می توان باور کرد این کشور با چنین مشکلات بنیادینی می تواند خطری باشد در مقابل قدرتهای امروز جهان.

کاش این آقای رئیس جمهور، لا اقل می توانست، زمینه های لازم را برای این گنده گویی هایش، فراهم آورد، تا سیاست ایران، چنین دچار تمسخر نمی شد. شاید تا قبل از این اوضاع نا بسامان، این شعارها و گنده گویی های مقامات سیاسی و نظامی می توانست باعث وحشت قدرتهای دنیا شود اما، در جایی که چراغ خانه خاموش است و دولت سرا پا ضعف در حل این مشکل پیش پا افتاده، دیگر چه جای باور می ماند برای شنونده این لاف.

البته آقای دکتر احمدی نژاد را نمی توان مقصر دانست چراکه ایشان سخت مشغولند در راز گشایی توطئه های قتل و ربایش خود در دیگر کشورهای جهان. ایشان بهتر است، کمی هم به دنیای واقعیت نزدیک شوند، که این بازی کودکانه، دیگر زیادی مسخره شده است و بی معنا. آنقدر بی معنا که هر آیینه از این باغ، بوی ویرانی می آید. آقای ریئس جمهور فراموش نکنند که این کشور حداقل در سی سال گذشته سختیهای بسیاری را پشست سر گذاشته و مردمانش با شرافت و تلاش و هوش، این دردها را مرحم گذاشته اند و البته برای تمام آن روزهای سخت دلیلی محکمه پسند در دست دارد. اوضاع سخت امروز ما اما توجیه نا پذیر. چطور در فراوانی پول و بخششهای حاتم گونهء شما توجیه می شود، رنج کشیدن اهل خانه؟

چهار گوشهء  آفاق، آوازهء بی خردی شما پیچیده است، البته دست و دلبازی در خرج پول ملت نیز، اما چرا مقام رهبری گوش و چشم بر روی این همه واقعیت آشکارتر از روز بسته اند؟ الله اعلم.

آقای خامنه ای بهتر است بخاطر موقعیت سیاسی خودشان هم که شده، فکری به حال این فجایع پی در پی بکنند و فراموش نکنند که مردم در انتخابات بعدی با این شاهکار تاریخ بشری چنان خواهند کرد که شما بارها بیشتر خجالت  بکشید.

 

احمد طباطبایی، اول مرداد هشتاد و هفت

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 3:15 توسط نیمدر| |

 

فساد مالی و اخلاقی در درون ساختار حاکمیت در کشور شباهت زیادی دارد به رفتار موریانه هایی  که با سرعت فراوان پایه های قدرتمند قدرت را می خورند و واژگونی حکومت را هر روز بیش از روز قبل ممکن می سازند. این سرنوشت تمام حکومتهای فاسد در تمامی درازای طول تاریخ بشری بوده است و خواهد بود اما چنین فسادی در دستگاه حکومتهای مذهبی زیانی دوچندان دارد.

مردم در خصوص افشاگریهای آقای پالیزدار به اطلاعاتی دسترسی پیدا کردند در دامنه اخبار و تحلیل های قلبل دسترسی، چیزی که عملاً خیلی دور از گفته ها و شنیده های خودمانی خودشان  نبود. گرچه اشاره به جزیئات پرونده ها و معرفی افرادی که در ساختار حکومت همیشه نقشی کلیدی و حیاتی داشته اند کاری شجاعانه تلقی می شد و سرو صدایی بیش از حد انتظار به وجود آورد، لیک  اصل ماجرا، آنچنان نو و تازه نبود، و سخنان پالیزدار در واقع همانی است که مردم سالهاست به حاکمان مذهبی خود نسبت می دهند.

این رفتار اخیر آقای پالیزدار حتی اگر در راستای اهداف سیاسی هم صورت گرفته باشد باز از بسیاری جنبه ها برای کشور و مردم مفید است و سودمند. گرچه ایشان به عنوان "دروغ گو" امروز زندانی است و فردا احتمالاً محکوم، اما سخنان افشاگرانه ایشان، دلیلی شد تا اذهان عمومی بیشتر  با ظرافتهای بازی قدرت آشنا شود و دلایل نا به سامانی اوضاع کشور را با افقی گشوده تر مورد واکاوی قرار دهد. پالیزدار به عنوان مامور رسیدگی به همین موضوعات و پرونده های فساد مالی، از سوی امین ترین مسئولین امروز کشور در نزد رهبری، به چنین کاری گمارده شده بود و قرار بود با سلامت نفس و بدون ملاحظه سیاسی وقایع پشت پردهء قدرت را موشکافی کند.

 آقای خامنه ای به عنوان رهبر مذهبی و سیاسی ملت ایران، در مواجهه با آبرو ریزی و رو شدن هویت واقعی مسئولین ارشد مملکتی، تصمیم گرفت، تا  طرف حق را نگیرد و از ظلم و ظالم  به نفع مصالح حکومتی چشم پوشی کند. دوستان و یاران نزدیک ایشان در دفتر رهبری و قوهء قضاییه و بنیادهای مالی، نمی توانند از فساد مالی و اخلاقی موجود در حاکمیت مبرا و پاک باشند. ادعای پالیزدار مبتنی بر مدارکی است که وزیر اطلاعات با اظهارات اخیرش موجودیت این مدارک را تایید می کند. 123 پرونده محرمانه فساد مالی بزرگان و محارم سیاسی کشور و مقام رهبری ساخته و پرداختهء ذهن پالیزدار نیست بلکه مدارکی است که کمیسیون اصل 90 آن را طی سالها کار سخت و خطرناک جمع آوری کرده است.

البته لازم به یاد آوری است که طبق اظهارات وزیر اطلاعات، پالیزدار موفق شده بود به مدارک حساس دیگری در حوزه های حکومتی دست پیدا کند و منابع اطلاعاتی او فقط پرونده های کمیسیون اصل 90 نبوده است. پس می توان به خوبی درک کرد تلاش پالیزدار برای اتمام کارش بسیار جدی بوده است. از طرفی تمرکز و نگهداری پرونده های حساسی همچون فساد مقامات و مسئولین در یک و یا چند جای محدود نمی تواند ممکن باشد. گردشی بودن پستهای حساس  در میان حلقهء عده ای محدود از همین افراد فاسد می تواند سبب شود تا بسیاری از این مدارک نابود شود.

به طور مثال آقای ناطق نوری در مسند ریاست بازررسی دفتر مقام رهبری به طور حتم  پرونده های فساد مالی بسیاری از رقبای سیاسی و اعتقادی خود را در اختیار دارد و همین امر در خصوص وزیر اطلاعات و معاونتهای مختلف در قوهء قضاییه و بازررسی کل کشور و بازررسی دفتر ریئس جمهور، نیز ممکن و صادق است.

روزنامهء کیهان به عنوان تریبون مقام رهبری،  پالیزدار را پیش پیش محکوم کرد و طبق معمول، او را  خائن معرفی کرد و این به معنی همراهی رهبری با ظالمانی است که از مال مردم، برای خود متاعی دنیوی خریده اند، آنانی که هرگاه به تریبونی میرسند، دم از زهد و پاکی می زنند و انسانیت ظاهری خودشان را تبلیغ می کنند. ذهن و فکر مردم، نسبت به این دوگانگی هوشیار است، لیک زبانشان را قدرت فریاد کشیدن باقی نمانده است.

سرطان فساد، می بایست به همت قدرتمندترین فرد جامعه که هیچ کس نیست مگر آقای خامنه ای جدی تلقی می شد که متاسفانه تا امروز چنین نشده است. حمایت بی حساب و کتاب ایشان از عده ای زالو صفت که لاف حق می زنند و در خلوت آن کار دیگر می کنند، شاید دیگر "غیر اخلاقی" به حساب نیاید، که کار فرا تر از این است و جدا از مقوله اخلاق، " خطرناک ".

وزارت اطلاعات و دولت محترم که در خصوص بیشتر موضوعات امنیتی چون بمب گذاری شیراز و کشتار سیستان و خلاصه وضع بد معیشتی مردم چنین ساده با دروغگویی هاشان ستون اعتماد ملی را هدف قرار داده اند، نمی توانند مرجع خوبی برای قضاوت افکار عمومی باشند اما رهبری ساده زیست و درویش مسلک چرا باید در آتش حرام خواری و فساد واعظ طبسی و ناطق نوری و محمد یزدی  و امثالهم بسوزد؟

ایشان با پناه جستن به تئوری معروف " توطئه "، دوباره ترجیح دادند، از بار سنگین برخورد با رفقای قدیمی شان شانه خالی کنند. همین شد که ایشان، پالیزدار را جاسوس و خائن معرفی کردند . البته در این میان، چنان روال عادت شده این سالها، باز هم شعور سیاسی و اخلاقی مردم در نظر گرفته نشد. چه باکشان؟ که تمامی وسایل خبر رسانی، در دست ایشان است و غیر را، راهی برای لب گشودن باقی نمانده است. گرچه آقای خامنه ای در خصوص سعید امامی هم چنین موضعی را اتخاذ کردند و دوست نزدیک خود و خانواده شان را چنین یک شبه راهی زباله دان تاریخ نمودند اما این بار موضوع مرگ و نابودی چند روشنفکر و نویسنده و یا یک رهبر سیاسی بی کار و منزوی نبود، بلکه حساب مال و اموال مسلمین و حق طبیعی ملتی بود که در دوران حکومت ایشان به تضرع و دادخواهی آمده بودند. این بار چرا؟

آیا آقای خمینی هم در برابر حق مردم و مسلمین مظلوم چنین یک شبه دستور به نابودی مدعی و افشا گر می دادند؟ تصور آقای خامنه ای از درک مردم چیست؟ ایشان مگر فراموش کردند که مردم اگر فرصتی بیابند پیامشان را به رسایی در گوش ایشان فریاد می کنند. مردم دیگر چشم و گوششان را نخواهند بست  و خود را در پس وعظهای متناقض و بی اعتبارمخفی نمی کنند.

چه طور در روز تولد حضرت امیر المومنین علی (ع) حرف از حق زدن شیرین است  اما آنزمان که نوبت اجرا سر می رسد، حق عباس واعظ طبسی و اکبر ناطق نوری دیگر رفقای هم پیالگی در قدرت و ثروت، همگی ارجحیت می یابد به حقوق مردم کوچه و بازار؟ این روش در کجای دین مبین اسلام ترویج شده است؟ کجا حضرت امیر توصیه کردند به خاطر حفظ حکومت باید حق مردم را نادیده گرفت؟ حضرت امیر در کجای حکومت اسلامی، معترض را به جای متخلف راهی مبحس کرد؟

شاید دیگر باید آرام آرام پذیرفت که آخرین سنگر عدالت خواهی مردم معتقد  که همان رهبری بود، به دست پلید مفسدین افتاده است و صدای حق طلبانهء رهبری قرار نیست به گوش مظلومین برسد. شاید باید حق را جای دیگر جست و جو کرد. شاید رهبری بین مصالح نظام و عدالت، مصالح نظام را ارجحیت می دهند و فردای آخرت خود را به امروز این دنیا فروخته اند؟

مگر می توان این همه مفسد را دید، فقر ناشی از این فساد را دید، عاقبت و آخر حکومتهای فاسد را دید و سر آخر باز هم " فاسد " را یاری داد و برای او اعتبار ایجاد کرد؟ مگر می توان این همه دروغ گفت و قسر در رفت؟ مگر می شود عادل نبود و محبوب ماند؟ مگر می شود محبوب نبود و حاکم ماند؟ مگر می شود حاکم بود و بر ظلم، اصرار ورزید؟ مگر می شود؟ خدای من انصاف را، مگر می شود... مگر می شود دید و ننوشت؟ مگر می شود؟...

 

احمد طباطبایی

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 3:14 توسط نیمدر| |