نیمدری
از همه در
اخيراً در محافل خبري چنين شنيده شده است که در وضعيت و سرنوشت امروز احمدي نژاد و ديروز بني صدر مقايسه اي صورت گرفته است. در پي اين مقايسه، شخص ريئس جمهور به اين موضوع اشاره داشته و رسماً مخالفت خويش را با چنين بحثي ابراز نموده است. اما آنچه بيشتر متقاعدم نمود تا اين موضوع را درمقدمه بياورم مشابهت هاي بسيار ديگري است که در رفتار سياسي ايشان و دولت مطبوعشان يافتم اين بار اما نه با بني صدر که با صدام، ديکتاتور کژ انديش و بد فرجام عراق. همانطور که مستحضر مي باشيد صدام حسين به دليل مخالفت هاي بسياري که با جامعه بين المللي در خصوص موضوع توليد سلاح کشتار جمعي داشت، نهايتاً شرايطي را فراهم آورد و در آخر خود سبب شد تا رفتنش به راحتي ميسر شود. همين مخالفتها و سرکشيهاي بي دليل و بعضاً جدي نگرفتن تهديدات و تحريمهاي مرحله اي جامعه جهاني توسط شخص ريئس جمهور رفته رفته شرايط مشابه روزهاي آخر حاکميت عراق را در ذهن عمومي مردم دنيا تداعي مي کند. آن روزها صدام هر روز به دنيا و مردمش مي گفت که بدنبال سلاح کشتار جمعي نيست اما چون با هر قانون و پيشنهاد و سياستي که در راستاي دست يابي به حل اين مشکل باشد مخالفت داشت، عملاً جهان ديپلماتيک او و سخنانش را باور نکرد. و کار تا آنجا پيش رفت که ديگر عقل سليم از پذيرش حرفهاي او، امتناع مي کرد. چنين شد که هيچ انتخابي براي حل مشکل باقي نماند الا حملهء نظامي. امروز گويش و منش ديکتاتور ايران چيزي شبيه به همان آقا شده است و مخالفتهاي پي در پي و صد البته شتابزدهء او، کار را براي باور سخنان او دشوارتر و دشوارتر کرده است. بر اساس آنچه آقاي البرادعي و دفتر ايشان در سازمان ملل انتشار داده اند ايران هنوز بسياري از سئوالات را بي پاسخ گذاشته و موجب نگراني آژانس بين اللمللي شده است. اما مقامات سياسي مرتبط با اين مقوله، "اطلاعاتي" کاملاً متفاوت انتشار مي دهند. گرچه در ميان فرمايشات رهبري آمده است که البرادعي براساس فشار مجبور به انتشار اين گزارش منفي شده است. به همين سادگي است که البرادعي قهرمان، که در ابتداي ماجرا، راستگو ترين سياست مدار غرب معرفي مي شد، به شخصيت حقيري بدل شد که در " فشار" هر چه که خواسته بر عليه ما گفته و نوشته و رسم "وجدان" فراموش کرده است. حال آنکه آقاي رهبر، بارها در موضوعات ديگر سازمان ملل را محل قابل اعتمادي نمي دانستند و بعضاً آن را به سازماني مانند مي کردند که ذاتاً حقه باز است. ايشان تا ديروز دليلي براي مذاکره با اين نهاد بين المللي نمي ديد، اما امروز نظرات و گزارشات آنان اهميت يافته و ايشان را مجبور به واکنش نموده است. در جايي که تمام فعاليتهاي غرب، در خصوص پرونده هسته اي مخالف منافع ايران تعبير مي شود و هميشه حاکميت ايران نسبت به سياستهاي غرب گله مند بوده است بايد خاطر نشان شوم که حضور آفريقاي جنوبي به عنوان يک عضو جديد در حلقهء مديريت IAEA در راستاي گفتگوهاي صميمي تر ديپلماتيک با ايران انجام پذيرفته است. سياستهاي درهم و برهم ايران مي بايست در راستاي تامين منافع ملي، جمع و جور شود و بسته هاي پيشنهادي غرب اگر چه دلچسب نمي باشد بايد به عنوان دليلي براي همگرايي بيشتر با جهان محسوب شود. گفتگوهاي مسئولانه و دقت بيشتر در اظهار نظرهاي سياسي مي تواند شرايط اعتماد بيشتر را فراهم آورد و نگاه نا اميد جهان را از ايران دور سازد. نگاه بي اعتماد و نا اميد جهان به سياستهاي ايران به جايي جز راهکارهاي خشونت آميز نمي انجامد و نتيجه اش جنگي ويران کننده خواهد بود. مقام رهبري در صحبتهايش بارهها فرمودند ما چيزي براي پنهان کردن نداريم و اين گفته اگر قرار باشد براي جهانيان به يک باور برسد بايد حتماً در رفتار سياسي ايران و نحوهء همکاريش با آژانس ديده شود. سياست عادي سازي روابط اگر چه توقعي است دوطرفه اما بايد ديد تا چه اندازه در دولت احمدي نژاد اين نياز ممکن مي شود. تناقض سياستهاي کلان نظام که عموماً از دهان مقام رهبري عنوان مي شود با رفتار دولت بيشتر شرايط بدگماني و سوء ظن را افزايش داده است و آژانس و يا هر سازمان بين اللمللي بي طرف را دچار سردرگمي و آشفتگي کرده است و صد البته که اين آشفتگي و سردرگمي در نهايت به ضرر منافع ايران تمام مي شود. تعريف و تشريح و راي گيري هر قانون در آژانس بين المللي IAEA تا شش ماه به طول مي انجامد و اگر سياستهاي ايران با عجله و بي دقت دچارتغيير شود مي تواند شرايط تصميم گيري آژانس را مختل و مسئولين را بدبين نمايد. ايجاد شرايط اميد وار کننده براي طرف مقابل در دوران مذاکره، يکي از اصول بسيار حياتي هر گفت و گو مي باشد و اين اصل بي جهت و پي در پي از طرف ايراني دچار مشکل مي شود. صحبتهاي نسنجيده و بي پايه آقاي ريئس جمهور و بعضي از مقامات نظامي، بي گفت و گو شرط عقل و سياست نيست و اين روش غير حرفه اي، شرايط را براي گفت و شنود فردا سخت و دشوار مي کند. و آنگاه کيست که بتواند راه از اين کلاف سر درگم دوباره باز يابد؟ احمد طباطبايي- چهاردهم تير ماه هزار و سيصد و هشتاد و هفت بحث و گفتگو پيرامون موضوع حساس و پيچيدهء هسته اي، اکنون بيش از هر زمان ديگري بايد رنگ و بوي منطق و شعور به خود گيرد. آن حس "هيجان" و "بي منطقي" و در واقع آشفتگي سياسي که در اين حوزه وجود داشت، حالا ديگر آرام آرام جايش را با منطق و شعور عمومي عوض مي کند. مسئولين سياست خارجي، با طرح پيشنهاد غني سازي يک مجموعه همکار بين المللي، در خاک ايران عملاً شرايط بازگشايي بحث هاي ديپلماتيک بيشتري را از سوي گروه 5+1 فراهم آوردند. بستهء پيشنهادي غرب، اين بار همراه است با کمکهاي فني آنها در خصوص رفع مشکلات بسياري که در مقالات پيشين به تفصيل، به شرح و بسط آنان پرداختيم. موضوعاتي از قبيل لوازم يدکي مورد نياز نيروگاه تهران و مشکلات امنيتي – بهداشتي که گريبانگير نيروگاه بوشهر شده است. فضاي ناامن بازار انرژي و مشکلات خشک سالي و در نهايت نبود نيروي برق مورد نياز کشور، اساساً امکان استفاده از انرژي اتمي را بارها بيشتر افزايش داده اند و دولت و مردم را به داشتن اين انرژي مايل گردانيده اند. گرچه شرايط عمومي فضاي سياسي بين ايران وطرفهاي مورد دعوا، روشن تر از گذشته شده است اما از ديدگاه غرب، هنوز ابهامات بسياري در سياستهاي هسته اي ايران وجود دارد. غربيها بر اين باورند که اصرار مقام رهبري براي دستيابي به تکنولوژي هسته اي، نميتواند تنها به بخش صلح آميز منتهي شود. چند صدايي شدن سياست هسته اي ايران و نزاع هاي داخلي نيز به مدد شدت گرفتن اين باور آمده اند. در واقع برخورد ضد و نقيض جناههاي سياسي مختلف در مسير بهره برداري از اين مقوله موجب شده است تا غرب بيشتر بر دست يابي ايران به سلاح اتمي باور پيدا کند. دليل باور اين گمانه، البته رابطه مستقيم با توضيح اين گفتار دارد؛ "اگر سلاح اتمي داشته باشيم آمريکا و غرب بهتر و محترمانه تر با ما رفتار خواهند کرد". و اين گفتار همان است که در واقع سر لوحه منش سياسي دولتمردان ايران شده است. حال چه کسي اين بحث را پيش کشيده و چرا بايد چنين موضوعي مطرح شود؟ پاسخگويان اين سوال، بي ترديد، سياسيون فعال و مطلع حاکميت مي باشند. اما اگر فرض بگيريم اين استدلال درست باشد و از منطق و اعتبار کافي برخوردار، آن وقت ديگر نمي توانيم از برنامه هاي صلح آميز هسته اي خود دفاع کنيم و عملاً در نگاه مدعيان غربي، دروغ گو و بازيگر قلمداد خواهيم شد. طرح مکرر سياست شفاف صلح آميز اتمي کشور در مجامع بين اللمللي از قبيل سازمان ملل و سازمان انرژي اتمي عملاً اجازه نمي دهد که ما کار ديگري انجام دهيم و يا حتي حرفي از جنس ديگر بزنيم. اگر قرار باشد، تصميم گيران سياسي کشور همچنان تنها بر " يک پاي مرغ" اصرار ورزند، آنگاه آبروي سياسي نظام و اعتبار ملي مردم و تاريخ کهن سال کشور همگي بر باد خواهد رفت و از فرداي دسترسي به سلاح اتمي، ديگر ايران به جمع کشورههاي بي اعتبار و دروغ گوي، جهان اضافه مي شود و عملاً يک عمر بايد با داغ ننگ بي اعتباري در مجامع بين اللمللي بدويم تا شايد روزي اين اعتبار از دست رفته را باز توانيم يافت. اما شرايط کار گويي پيچيده تر باشد، چرا که زمزمه هاي آزمايش اولين بمب اتمي در کشور، گوش به گوش و محفل به محفل در حال تکرار است. آزمايش زير زميني بمب اتمي، معمولاً با قدرت 4 تا 4.5 ريشتر، همچون يک زمين لرزه مهيب محاسبه مي شود. اين نيروي عظيم رها شده در سطح زيرين لايه هاي زمين، شرايط حرکت گسلهاي مستعد را فراهم مي آورد و اين جابجايي يعني زمين لرزه. به همين سادگي!!! طبق آمار سازمان زمين شناسي و دانشگاه تهران و مطالعات تاريخي انجام شده، ايران درطول تاريخ دراز مدت خويش، بيش از 130 زلزله بزرگ را به خود ديده است. بايد خاطر نشان کرد که اين آمار در خصوص زلزله هاي کوچک و معمول نمي باشد. براي مثال، زلزله چند هفته پيش شهر زنجان با 5.3 ريشتر هرگز در آمار بالا محاسبه نشده است. مستعد بودن گسلهاي ايران براي فعاليت هاي مجدد، موضوعي است که در جوامع علمي و دانشگاهي کشور و جامعه جهاني آکادميک، قطعيت يافته است. به همين منظور تحريک بيشتر اين گسلها با هرگونه انفجار اتمي زير زميني، بارهها بيشتر احتمال وقوع زلزله هاي منطقه اي و ويران کننده را فراهم مي آورد. مجموع تستهاي اتمي کشور پاکستان در سال 1998 ميلادي که همگي در زير زمين و در نزديکي مرز بلوچستان کشورمان، حادث شد، بدون شک زمينه ساز زلزلهء خانمان بر انداز بم در سالهاي بعد شد و آن ويراني و افسوس را برجاي گذاشت. مرگ بيش از چهل هزار نفر از مردم بي گناه و بي خانمان شدن بيشتر از صد هزار ايراني فقط بخشي از آسيب هايي است که مي توان آن را امروز آشکار کرد. شايد بي دليل نباشد که در ظرف سي سال گذشته، ايران در بالاترين ردهء زلزله ها قرار گرفته است و با پنج زلزلهء ويران کننده بيشترين ميزان آسيب را از آن خود کرده است. اما آنچه بيشتر نگران کننده است محاسبات اشتباه در ساخت مرکز هسته اي اصفهان است. اين مجتمع درست بر روي يکي از فعالترين گسلهاي استان اصفهان بنا شده است. کارشناسان زمين شناسي و مطلعين دانشگاه اصفهان و تهران همگي از اين موضوع با خبر مي باشند و بسياري از اطلاعات اين مقاله نيز به طور محرمانه از همين منابع تهيه شده است. اساتيد زمين شناسي دانشگاههاي کشور، بسياري از موضوعات طرح شده در اين مقاله را مورد بحث و گفتگو قرار داده اند و نتيجهء هرگونه تست زيرزميني را فاجعه اي بزرگ ارزيابي مي کنند. آنچه عيان است، اينکه خيره سري حکومت، جان و مال بسياري بي گناه را خواهد ستاند و آنانکه بازنده اصلي اين بازي به حساب مي آيند، مردمان ساده دل و بي هياهويي هستند، که در دل جز اعتبار و عزت ايران و ايراني، چيز ديگري نمي خواهند. باشند تا خداوند متعال، که يگانه منبع خير است و دوستي بي مانند، ديده به لطف بر ايرانيان گشايد و ما را شر شرور و جهل جاهل، برهاند. احمد طباطبايي، اول تير ماه هزار و سيصد و هشتاد و هفت
