نیمدری
از همه در
در مقاله های گذشته سعی کردم اشاراتی داشته باشم، در خصوص تست مخفیانه ی اتمی در اعماق زمین و زمین لرزه های احتمالی. مطالبی که بیشتر جنبه های فنی و امنیتی را در بر می گرفت. اما در یادداشت پیش رو سعی خواهم کرد مبتنی بر اظهارات رسمی مقامات، مطبوعات و مطلعین امور کشور، تصویری واقع بینانه از مشکلات و پیچید گیهای بسیارش ارائه بدهم. روزنامهء "جهان اقتصاد" در گزارش چند روز پیش خود اظهارات دو وزیر نیرو و کشاورزی را در مجلس، شرح داد و در آن توضیحات از جمله آمده است که خشکسالی به اقتصاد لرزان ایران به شدت آسیب رسانده است. تا آنجا که از شواهد بر می آید، این گزارش، اسباب نگرانی آقایان را فراهم آورده است و به همین دلیل نمایندگان تصمیم می گیرند تا بخش اعظم این مطالب در حیطهء اطلاعات محرمانه باقی بماند. چرا که نشر اطلاعات می توانست تاثیری به مراتب بدتر از خشک سالی بر جای بگذارد.این اطلاعات حاکی از نابودی بخش عمدهء کشاورزی خصوصی می باشد. بدون شک نمی توان دولت و یا حاکمیت هیچ نظامی را در این موارد مقصر دانست، در واقع دولت هایی با چندین برابر قدرت و تخصص هم نمی توانند با این گونه معضلات طبیعی به سادگی کنار بیایند و جان سلامت از معرکه به در برند. اما آنچه مسلم است دولت ما هم در برابر این مشکلات تمهیداتی در نظر گرفته است و برای پرداخت بخشی از خسارتها یک برنامه ریزی مالی و اعتباری مشخصی را پیش گرفته است. استانداریها موظف شده اند تا 5% از بودجهء خود را برای سامان بخشیدن به مناطقی که از بیشترین میزان آسیب برخوردار بوده اند، اختصاص دهند فعالیهایی از این قسم، همگی خوب و پسندیده می باشند. اما آیا این فعالیتهای خوب و پسندیده، صفت " کافی" را نیز به همراه دارند؟ متاسفانه تلاش دولت برای کنترل و سامان دهی آسیبها کافی نیست. راهکارهای گسترش کمکهای دولت و پذیرش سهم بیشتر در رفع معضلات اجتماعی مردمی که با فقر دست و پنجه نرم می کنند و طایفه ی آسیب پذیر کشاورز و روستایی، تنها از دو منبع توان امکان می یابند. نخست درآمد حاصل از فروش نفت که در مقلات قبلی بارها در خصوص آن با شما صحبت کرده ام و دوم منابع مالی و ارزی که حکومت برای کمک به کشورهای خارجی در نظر گرفته است. مجموع ارقام اهدایی دولت به کشورهای مسلمان و غیر مسلمان و گروههای مجاهد در حال جنگ در سراسر دنیا، بسیار بیشتر از تصور مردم می باشد. به طور مثال بخشش 1.9 میلیارد دلاری ایران به کشور غیر مسلمان سریلانکا در خصوص پروژه آبیاری، تصحیح اراضی وپالایشگاه نفت واقعاً جای سوال دارد. آخر چطور این پول نمی توانست در کشاورزی در حال فوت ایران سرمایه گذاری شود؟ عملاً کدام عقل سلیمی می تواند چنین سرمایه گذاری ای را توجیح علمی، سیاسی، اخلاقی و مذهبی نماید؟ بخش دیگر این وام بسیار ارزان در خدمت تولید پالایشگاه نفتی است که ما خودمان در کشور با کمبود و بی کاری و از کار افتادگی بسیاری از واحدهای آن صنعت روبرو هستیم. درست چند ماه پیش بود که روزنامه معتبر" سرمایه" به درستی پیش بینی کرد که ایران توان صادارات نفتی خود را تا پنج سال دیگر از دست می دهد.هر چند که این موضوع آنقدرها هم تازه نیستو این ماجرا به عنوان یک تهدید استراتژیک در تمام محافل امنیتی، سیاسی و اقتصادی مورد تایید و بحث می باشد. بدون هرگونه بحث و مجادله، ایران به تمام تولید نفتی خود نیاز دارد و در بهترین شرایط تنها تا سال 2012 می تواند صادر کنندهء نفت باقی بماند. اما هنوز برای حفظ دوست نالایق سوری خود سالی یک میلیارد دلار نفت مجانی رشوه می دهد. عدم سرمایه گذاری در صنعت نفت و مصرف بالای داخلی مان، عملاً صنایع نفتی کشور را با خشک سالی دیگری در این حوزه روبرو خواهد نمود. زمانی که این مسائل و مصائب در پوست و جان زندگی مردم رخنه کرده است، مقامات کشور با کمال میل، سیستم دفاع موشکی کشور سوریه را هم به مبلغ یک میلیارد دلار خریداری می کنند و به دوست خود هدیه می دهند تا روسیه در این بازی هم مثل همیشه برنده و خوشحال باشد. ما چقدر دست و دل باز هستیم و سوریه در دوستی تا چه اندازه وفادار به ما؟ سوریه ای که درست در همین روزها گفت و گوی صلح را با اسرائیل شروع کرده است.به واقع ما چه دوستان خوبی داریم که در چاپیدن و مسخره کردن دستگاه دیپلماسی ما حالا دیگر تبحری تمام پیدا کرده اند. شاید بعضی از شما خوانندگان مقالات روزنامه های عربی نیز باشید، روزنامه "الشرق الوسط" معتبرترین روزنامه عربی زبان در جهان هم چند هفته پیش، به نقل از یکی از سردارهای سپاه نوشت: ایران سالیانه 800میلیون دلار کمک نقدی به حزب الله می کند. البته باید لیست تسلیحات نظامی مجانی را نیز به آن افزود. من همیشه با خودم می اندیشیدم که ایران به واقع چه مقدار برای حزب الله هزینه می کند؟ اما حالا می دانم و می توانم تصویر واقع بینانه تری از خدمات مردم و کشورم به این گروه داشته باشم. اما آنچه باز مایه خجالت و شرمساری است هیچ چیز نمی باشد الا محاسبات دیپلماتیک حاکمیت ما و سر کیسه شدن ملت. حزب الله امروز صاحب قدرت سیاسی شده است و به طور حتم دیگر نیازی به پول ما ندارد. چرا که به عنوان یک قدرت سیاسی در منطقه حالا می تواند انتظار مساعدت مالی از تمام قدرتهای بزرگ داشته باشد و در معاملات سیاسی خود پول و اعتبار و ارتباط بسیار کسب نماید. باز ما می مانیم و دماغ سوخته و جیب خالی. بسیاری از اسلحه های مجانی ما هم بدبختانه بر علیه مردم بی پناه لبنانی مخالف حزب الله به کار گرفته شده است که هیچ چیز جز معصیت و بد نامی برایمان به بار نیاورده است. نمی دانم تا کجا باید اجازه بدهیم رهبر انقلاب برای صادرات انقلاب، مردم و کشور را در تنگنا بگذارد؟ انقلابی که عملاً هیچ کس در دنیا از آرا و افکار و آورده هایش، استقبال نکرد و هیچ جز درد و فقر و شرمساری برای مردم خود به جا نگذاشت. مردمی در خشک سالی و فشار گرسنگی و تشنگی چگونه می توانند سفیر آزادی و سعادت دیگر ملل شود؟ احمد طباطبایی پیرامون مباحث اقتصادی و تشریح دلایل ضعف اقتصاد کلان در کشور، مقالات متعددی نگاشته ام که گاه از نظر بعضی از شما خوانندگان محترم قابل توجه و بررسی بوده است. از این رو در پاسخ به بسیاری از دوستان، که علاقمند به پیگیری موضوعات مرتبط با اقتصاد سیاسی کشور می باشند و گاه سئوالاتی را مطرح می نمایند، بر آن شدم تا مقالات بیشتری در این حوزه بنویسم. همانطور که مطلع هستید سیاستهای غیر متعارف جناب ریئس جمهور در پی حمایتهای سیاسی آشکار و نهان مقام رهبری هر روز شرایط زندگی مردم را سخت تر و سخت تر از دیروز کرده است. آقای ریئس جمهور در پی سخنرانیهای متعدد خود در جمع دانشگاهیان، به تازگی درخواست کردند تا دانشگاهیان با فورمولهای جدید و بکر به کمک اقتصاد روبه زوال کشور بیایند. عدم رضایت آقای احمدی نژاد از قوانین و سیاستهای اقتصادی موجود کاملاً قابل فهم می باشد اما بی علاقه گی ایشان به درک اشتباهات مکرر خود به عنوان فرد اول تصمیم گیری در سیاست گذاری و اجرا باعث تعجب است و بسیار غریب. ایشان از طرفی دست کمک به سوی دانشگاهیان و دانشجویان دراز می کنند و از آن سو تمام فورمولهای اقتصادی پیشنهاد شدهء مدیران و وزرای تحصیل کرده و کاربلد کشور را مردود می دانند. اما سوال دیگری که به ذهن می آید، این است: " چرا رهبری چنین یک طرفه و با آگاهی کامل نظاره گر به هدر رفتن ثروت ملی است؟" برای دست یابی به پاسخ این سوال، بهتر است مسائل را بیشتر و بهتر غوررسی کنیم تا مردم آگاهانه و نه از سر تعصب و غیرت بلکه از سر اطلاع بتوانند خود پاسخی در خور یابند، پاسخی قانع کننده که لختی از ابهامات موجود بکاهد. برای شروع بیایید با آمار رسمی خود دولت شروع کنیم. دولت با نگاهی محتاط نرخ رشد تورم را در سال مالی گذشته 18.5% ارزیابی کرده، با توجه به اینکه این رقم آمار منتشر شده خود دولت است، پس می توان دریافت نرخ واقعی تورم تا چه اندازه بالا می باشد. حال باید به نرخ رشد اقتصاد از دهان دولت گوش سپارد. دولت می گوید اقتصاد کشور از نرخ 6.2% به 6.7% رسیده است و این یعنی رشدی معادل نیم درصد. مقایسه این دو شاخص اقتصادی که خود دولت آن را منتشر می کند به اندازه کافی وخامت اوضاع اقتصاد کشور را نشان میدهد و عملاً نیازی به بزرگنامایی و دروغ و هوچی گری و یا دشمنی وجود ندارد. در جایی که رشد تورم بارها بیشتر از رشد اقتصادی کشور می باشد می توان اطمینان داشت ساختارهای آسیپ پذیر اجتماعی و بنیادهای کوچک و لرزان اقتصادی چطور مثل برگ خزان پا در سراشیبی زوال می گذارند. این اوضاع نابسامان، می توانست با رشد غیر قابل پیش بینی بهای نفت می که یک موقعیت استثنایی برای اقتصاد کشور بود، بهبود یابد و پیر بیمار اقتصاد با نوشداروی نفت، علاج شود و بسیاری از مشکلات مردم و حکومت، همزمان مرتفع گردد. اما متاسفانه بدلیل مدیریت ناشیانه و بسیار ابتدایی آقای ریئس جمهور، این نوشدارو مبدل به معضلی بزرگتر شد. دولتی که به معنای واقعی از تمامی اختیارات و امکانات و پشتوانه های رهبری برخوردار بود ونهادهایی چون مجلس، قوهء قضاییه، سپاه و دستگاههای امنیتی، بنیادههای مالی وخلاصه همه چیز و همه کس در ید اختیار و قدرت خودش بود چه طور در کوتاه مدتی، چنین لرزان و پر خطا پیش می رود؟ چندین وزیر و مدیر عالی رتبه معزول می شوند؟ در چند ارگان و سازمان باید تخته شود؟ و چگونه همهء این امتیازات چنین بی نتیجه می ماند؟ و هیچ عاید مردم نمی شود؟ آیا این ماجرا، ارتباطی با نحوه مدیریت و منش آقای ریئس جمهور ندارد؟ آیا ایشان به واقع گوشی شنوا برای مشاوره و مذاکره دارند؟ تفاوت بین مشاوره گرفتن با حرفهای زیبا و دلخواه شنیدن بسیار است و ایشان به عنوان ریئس جمهور بارها به ما و همکاران باوفای خود ثابت کردند که میل به مشاوره ندارند و ترجیح می دهند چیزی را بشنوند که دوست دارند. اگر چنین نیست پس چرا وزرای نفت و دارایی و کشور یکی پس از دیگری اخراج می شوند و ریاستهای سازمانهای کلیدی و تعیین کننده ای مثل سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی هم سرنوشتی بهتر از این وزرا پیدا نمی کنند؟ منافع ملی که ارثیه فامیلی نیست تا بتوان هدر رفتنش را دید و هیچ نگفت. قران به قرانش صاحب دارد و مدعی. از این رو هر چند ملت گرفتار و آبرومند و نگران سکوت پیشه می کنند و دم بر نمی آورند اما به هر حال عده ای هم می دانند و می بینند و می گویند تا تاریخ خجل و دردمند در مظهر آیندگان نماند. دوستان نظامی آقای ریئس جمهور در سپاه و بسیج تنها کسانی بودند که از حضور ایشان در قدرت بهرمند شدند. قراردادهای کلان دولت با سپاه و بسیج، پیر پیمانکاران بخش خصوصی را درآورده است و جامعه مهندسی کشور در بخش خصوصی به خاک سیاه نشسته است. سرمایه نیروی متخصص کشور گروه گروه راهی اروپا و کانادا و آمریکا می شود تا در داغ چنین خیانتهایی کمتر بسوزد. این روزهها حتی بالاترین رتبه های تخصص در کشور هم بیکار مانده اند و راهی جز دلالی و مهاجرت پیش رو نمی بینند. روزی همگی می گفتیم: چرا فرار مغزها؟؟؟ و امروز می گوییم چرا فرار مغز و سرمایه و نیروی کار؟؟؟ و زیر لب از خود می پرسیم فردا قرار است به این لیست چه دسته های دیگری اضافه کنیم؟ آمار جوانان بی کار و خانواده های مقروض و زندانیان چک، خارج از تصور می باشد و شخص رئیس جمهور به عنوان بالاترین مدیر اجرایی کشور صحبت از اداره دنیا و پیشنهادات اصلاح جویانه برای بشریت می کنند. این ماجرا آنقدر عجیب است که نمی دانیم باید به آن بخندیم یا بر آن فغان و گریه سردهیم؟ باید به دوستانی که گاه در پی حمایت از ایشان جوابیه های سر تا پا تعصب خود را با طعم فحش و ناسزا راهی این جانب می کنند یادآوری کنم شما اگر شریک جرم و احیاناً منفعت خرابکاریهای ایشان در کشور نباشید حتماً ساده اندیشان و خوش باوران خرافات زده ای هستید که خرد جمعی و وجدان بیدار ایرانی را دست کم گرفته اید. اگر ایشان کارنامه ای دیگر از خود به جا می گذاشتند و عملکردی متفاوت داشتند و منافع ملی کشور را چنین به تاراج نمی دادند مگر می شد چنین مستدل او را نقد کرد و فجایع بی شمارش را برشمرد؟ اگر ایشان قوت ملت را بیشتر می کرد و آرامش را در دلها ساکن، مگر می شد چنین او را تفسیر نمود؟ به طور حتم خیر!!! هرگز نمی توان خدمات یک انسان را نادیده گرفت و وجدان انسانی را فدای تمایلات شخصی کرد. اما واقعاً شرایط در خصوص ایشان چنین نیست. صدای اعتراض مخالف با دستور مقام رهبری خفه نمی شود چنان که صدای مخالف در پیش از انقلاب با دستور ساواک و شاه هم خفه نشد. شکم گرسنه و بدن بیمار و رنجور را نمی توان با داد و فریاد و ترس، بیش از اندک زمانی آرام کرد. آقای خامنه ای به عنوان قدرت مطلق چرا باید پدری مهربان و دلسوز برای عده ای معدود باشند و حاکمی مستبد و بی رحم برای عده ای دیگر؟ مگر صدای ملت را نمی شنوند؟مگر نه اینکه ایشان قرار است جانشین پیشوای عدل و صلح در زمین باشند؟ این است عدل و صلح جهانی که از آن می گویند؟ مگر ایشان از قیمت نان و سوخت و کرایه خانه مطلع نیستند؟ مگر فرزندان و نوه ها و عمو زادگان و عمه زادگان ایشان در میان مردم کوچه و بازار زندگی نمی کنند؟مگر... دیگر چه بگویم که قلم شرمنده ستم شده است و بیش نمی راند. ایشان که شاه نیستند و منش شاهی ندارند و سفر سویس و فرانسه نمی روند تا از درد و بد بختی ملت بی خبر باشند. آیا سربازان گمنام امام زمان این مطالب را به گوش دوستداران و نزدیکان و مسئولین ایشان نمی رسانند؟ که اگر چنین نمی کنند که به حق خیانت می کنند و اگر کار خود، به نحو احسن به انجام می رسانند و این مقالالت را می خوانند و تحلیل می کنند، جای خاموش کردن صدای شکایت، بهتر است بیایند و درد را درمان کنند. اصرار بی جهت و تماماً سیاسی رهبری در حمایت از مدیری نالایق، خود سر، کم تجربه و بسیار خرافی نتیجه اش هیچ چیز جز هدر رفتن منافع ملی ایران نبوده است و ایشان با سیاسی کاری و بی اعتنایی مکرر خود هیچ چیز جز نفرت برای خود و نظام تحت امرش نمی خرد. گرچه ایشان مختارند هر چه به صلاح خود و حاکمیت خود می دانند بکنند، اما بهتر است فراموش نکنند که عده ای هم مختارند هرچه در توان دارند بگذارند تا گوش سنگین ایشان را باز کنند و اگر این اصرار، بی نتیجه باشد حداقل اینکه ملت را آگاه سازند که چرا چنین است سرنوشت امروز آنها. یا رب، ای دانا به درد دردمندان، ای روزی ده حشره در دل سنگ، ای نهان و آشکار و ای حامی بی پناهان... تو خود کشتی این قوم به ساحل نجات رهنمون کن، که شاهدی این مردم در تمام درازای تاریخشان، جز از تو مدد نخواسته اند و جز نام تو هیچ در یاد نیاورده اند. احمد طباطبایی نهم خرداد ماه هزار و سیصدو هشتاد و هفت این بار گویا ماجرا کمی متفاوت است. زیرا آقای ریئس جمهور با افاضات اخیر خویش در باب وضعیت اقتصاد و امام غایب، زنگ خطر را در میان بزرگان مذهبی، دوستان و علاقمندان نظام به صدا درآورده است. حالا دیگر ایشان مزید بر اینکه نسبت به وضعیت آقای ریئس جمهور و باورهای او در این عالم واقعیت سوال دارند، کنون بارها بیشتر نگرانند از این که دیگر تا چه مقدار شرایط باید بحرانی شود تا مقام رهبری بخواهند اقدام به اعمالی نمایند که حافظ نام و شان روحانی شان باشد. چهارشنبه بیست و هشتم فروردین آقای ریئس جمهور در سخنرانی خود در شهر مذهبی قم، تلاش کرد تا تمام اتهامات و انتقادات وارد بر دولت مطبوعش را یک سره رد کند و برای این منظور همه چیز و همه کس را مسئول بداند الا شخص خودشان را. و این در صورتی است که به قول دانش جعفری وزیر معزول اقتصاد؛ تمام مسئولیت با شخص رئیس جمهور است و ایشان به دلیل بسته بودن در اتاقش به روی مشاوران و متخصصان امور، می بایست بار گناهان حاصل ار ضرر و زیان مردم را تنها و بی شریک به دوش بکشند. گرچه این نوع انتقادات از سوی اقتصاد دانان و مدیران عالی کشور دیگر همه گیر شده است و همه جا می توان آن را شنید اما در خصوص روحانیت اوضاع تا اینجای کار، به گونه ای دیگر بوده است. پیوستن جامعه روحانیت، به صف طویل مخالفان ، واقعه ای است قابل بررسی و از بسیار جهات مهم. آیت الله مهدوی کنی درست دو روز پس از سخنرانی احمدی نژاد در سمینار امام جماعات، به درشتی گفتار و رفتار احمدی نژاد را به باد انتقاد گرفت و گفت: " دولت باید برای رفع مشکلات اقتصادی مردم تمام توان و همت خود را به کار بگیرد. گذاردن بار گناهان به دوش دیگران راهگشای این معرکه نیست و معجزه نمی کند." در ادامه این واکنش، مراجع تقلید و علمای دیگری نیز نگرانیهای اقتصادی خودشان را بروز دادند. آیت الله مکارم شیرازی بزرگ که به کرار در مقالات پیشین به معرفی ایشان و نوادگانشان پرداخته ایم هم نتوانستند ساکت بمانند و نهایتاً به جمع منتقدان دولت پیوستند. ایشان در اظهاراتشان چنین فرمودند که؛ " از هر گوشه و کناری صدای اعتراض مردم به اوضاع تورم و گرانی به گوش می رسد، مخصوصاً در اعتراض به قیمت مسکن." ایشان به صحبتهای رئیس جمهور در خصوص منتقدین و مخالفان برنامه هایش، به شدت تاخت و افزود، " گاهی چنین گفته می شود که اگر در خصوص گرانیها صحبت شود آن وقت دولت تضعیف می شود، نه چنین نیست چراکه اگر مشکلات اقتصادی مردم مرتفع نشود آنوقت مشکلات سیاسی و فرهنگی بالا می گیرد و اوضاع بهم می ریزد." آیت الله موسوی اردبیلی هم در میان نتوانستند سکوت اختیار کنند و فقط تماشاگراین اوضاع اسفبار باشند، ایشان نیز، روزه سکوت خویش، چنین گشودند: گرانیهای دردناک اخیر دیگر شعار نیست آنها قابل حس اند در هر قدم از زندگی. عدم رضایت از عملکرد ضعیف دولت و شخص رئیس جمهور شاید دلیل عمدهء اصرار ایشان به ارتباطش با "عالم غیب" باشد. احمدی نژاد در سخنرانی روزهای آغازین اردیبهشت ماه امسال در شهر مشهد به تفصیل به عنایت حضرت امام مهدی و مداخله و پشتیبانی این حضرت از رفتار روزانه و عملکرد اقتصادی خود پرداخت. احمدی نژاد در ادعاهایش در این خصوص اشاره به موفقیتهای شخصی خود نمود که همگی با دخالت مستقیم حضرت امام مهدی (ع) در گذشته شکل گرفته است. اظهارات آقای ریئس جمهور موجب انتقادات شدید آیت الله، الله به دشتی نیز شد. ایشان به صراحت فرمودند: "در دوران قبل از ظهور مجدد حضرت امام (ع) بسیار سیاستمدارانی می باشند که به دروغ ادعا می کنند دروازهء رسیدن به آن قدرت الهی می باشند، که ما باید از آن بسیار هوشیار باشیم". آیت الله، الله به دشتی در بخش دیگری از انتقادات خویش چنین اظهار داشتند که، " این وظیفه روحانیت است که درمقابل این جریانها ایستادگی کند. مجلس باید برخورد بکند با چنین مواضع آقای ریئس جمهور." این اظهارات تند و به واقع صریح فقط به این جا ختم نمی شوند و در ادامه دیگر روحانیون ناراضی نیز از خود واکنش نشان می دهند. آقای حجت الاسلام غلام رضا مصباحی مقدم سخن گوی جامعه روحانیت نظامی آشکارا اظهارات احمدی نژاد را به تمسخر می گیرد و می گوید" به طور قطع حضرت مهدی، تورم بیست درصدی را تایید نمی کنند و از این بابت راضی و خشنود نمی باشند و قطعاً از این ماجرا حمایت هم نمی کنند. کشور دچار گرفتاریها و اشتباهات و قضاوتهای بیمار است." این انتقاد شدید آقای مصباحی بسیار بر شخص ریاست جمهور گران آمد و نهایتاً منجر به برکناری ایشان از پست سازمانی شان گردید. نکته نهفته و ظریف در جامعه کوچک روحانیون معترض، چنین است که به اندوه و تاسف باید نتیجه گرفت این صدای مخالف و شجاعانه کمتر از میان روحانیون در استخدام مقام رهبری شنیده می شود. این رویه تصفیه حساب در بزرگترین مرکز اسلامی کشور و حتی منطقه، به طور حتم نمی تواند در ادامه جریان مستقل و محترم روحانیت قم مفید باشد. آیا ایرانیان مسلمان و معتقد می توانند اجازه دهند که اصول اخلاقی انقلاب اسلامی در روابط مقام رهبری و تبلیغات خنده دار رئیس جمهور چنین به سادگی به سرعت، به یغما رود. به سادگی درک دولت از مقاومت گروههای معترض مشهود است، دولت و سیستم حاکم، نیک در یافته است که با مخالفت جامعه روحانیت نمی تواند مثل دیگر فرقه های مخالف برخورد نماید. دوستان روحانی و حامیان اصول گرای روزهای اول، حالا منتقدانی جدی شده اند و نمی توان قضاوتهای ساده لوحانه و بعضاً کفر آمیز ایشان را نادیده گرفت. همانطور که آیت الله مهدوی کنی می گوید؛" من به آقای احمدی نژاد گفتم: روحانیت را ابزار فرض نکنید. ما مبارزه کردیم و مبارزه می کنیم، با فساد و یا هر چیز دیگری که در تقابل با منافع اسلام و کشور باشد. شما هم توقع نداشته باش از ما که دولت را ستایش کنیم." اما این صدای اعتراض نسبت به خیل عظیم جامعه روحانیت، هنوز بسیار کم حجم و کم قدرت می باشد، پس چرا بیشتر مقامات بلند پایه مذهبی و روحانی در سکوت می باشند؟ چرا توان مقابله با چنین ریئس جمهور بی خرد، پر اشتباه و آبروبری وجود ندارد؟ چرا مقام رهبری در سکوت نشسته و این موجود خجالت آور را که دائماً موجب شرمساری اسلام و کشور بوده است را تحمل می کند؟ اراجیف و خیالبافیهای این آقا در خصوص اعتقادات مهم و حساس مردم تا کجا می بایست شنیده شود و بی پاسخ بماند؟ غیر قابل باور می باشد که رهبر مذهبی مردم ایران با چنین احاطه ای بر تاریخ و علوم اسلامی بتوانند این حرفهای کفر آمیز را بشنوند و دم بر نیاورند. آیا وقت آن نشده است تا مقام رهبری از خود عکس العمل درخوری نشان دهند و در راه نجات اعتقادات مردم مذهبی تحت رهبری شان هم که شده تکلیف را با این نوع فرصت طلبان آخرت فروش سیاسی کار، یک سره نمایند؟ شاید هم ایشان عقب نشسته اند و ترجیح می دهند در عوالم روحانی خود و در کنج عزلت، روزهای مانده عمر، سپری کنند.هر چه هست باشد، تنها ایشان بهتر است هوشیار باشد که کشور را تسلیم خرافه پرستانی، قلابی کرده اند که با افکار مصموم خود شرایط تمسخر اسلام و مسلمین و ایران عزیز را فراهم آورده اند. و این تازه در خوشبینانه ترین حالت ممکن است، زمانی که ایشان را یک خطرناک شخصی نپنداشته ایم. احمد طباطبایی، شانزدهم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت

