تبليغاتX
نیمدری

نیمدری

از همه در

 

وضعیت امنیت اجتماعی در دوران حاکمیت اسلامی موضوعی است که می بایست به تفصیل بررسی شود. امنیت اجتماعی در تمام مکاتب مذهبی و سیاسی امروز بشری، درصدر لیست توقعات قرار دارد. حاکمیت اسلامی دایر بر سرنوشت مردم ایران به تدریج می رود تا ماهیت فکری خود را در خصوص نحوه برقراری امنیت در اجتماع نهادینه کند. سعادت و خوشبختی مورد نیاز در هر جامعه، رابطه ای مستقیم با تفکر و منش مردم و حاکمیت  اجتماع دارد.  از این رو بسیاری از سیاستها ی معمول در ایران مرتبط با سلایق مذهبی مردم پایه گذاری شده است.

امنیت اجتماعی مردم  با امنیت باورهای مذهبی گره خورده است و حاکمیت اسلامی در تحکیم امنیت باورهای مذهبی مردم می کوشد. روشهای تقویت باورهای مذهبی مردم بسیار متفاوت تعریف شده است و جامعهء رو به جلوی نوین ایران بر خلاف مسیر قدرتمند مذهب وسنت جریانی مخصوص به خود را پیش می راند. علایق متفاوت و نگاهی فراتر از مذهب و سنت در حال شکل گیری است. سالهاست که مدرنیته و مظاهرش مرزهای  فرهنگی و ایئدولوژیک کشور را در نوردیدند و تا داخل پستوهای آخوندهای سنتی و آیت الله های صاحب فتوا پیش روی کردند. تکنولوژی، این میوه مدرنیته در دهان خرافاتی ترین انسانها هم شیرین می نماید.

برقراری امنیت اجتماعی بر پاییه قوانین مدرن دنیای مترقی، اساساً در جامعه ای با مختصات فکری و عقیدتی امروز ایران سازگار نیست. تلاش برای بالا بردن سطح عمومی امنیت شغل، امنیت زندگی شخصی، امنیت سرمایه و سرمایه گذار در کنار امنیت کلام وگفتار همگی می بایست بر پایه یک تفسیر مشخص اتفاق بیافتد که متاسفانه در ایران امروز چنین شرایطی فراهم نیست.

مقام رهبری به عنوان منشا مطلق قدرت خداوند بر روی زمین تعریف و تفسیر خود را از امنیت اجتماعی دارند و قانون اساسی کشور بیان خود را. شورای عالی امنیت ملی با تعویض هر دبیر، دیدگاهش تغییر می کند و مجلس شورای اسلامی هر دوره با حضور نمایندگان جدید تعبیر متفاوتی را پدید می آورد. قوه قضاییه، قضات و سازمانهای حمایتی بهزیستی و کمیته امداد و بنیادهای مجری حمایت از محرومین و مستضعفین نیز همگی در ساختاری کاملاً خود مختار دارای برداشتی مخصوص از امنیت اجتماعی هستند.

تمام این آشفتگی و سردرگمی در شرایطی حاصل می شود که حاکمیت اسلامی با ادعای داشتن برنامه مشخص برای زندگی اجتماعی مردم[طبق آیین مذهبی اسلام]،  تلاش می کند تا با تکیه بر مبانی تنبیهی، امنیت رفته از جامعه را باز پس گرداند. بی کاری بیش از یک ونیم ملیون جوان جویای شغل در کنار بی کاری هزاران کارگر و کارمند روزمزد و قراردادی در کنار رقم وحشت برانگیز زنان بی سرپرست و دختران فراری آنچنان زمینه های نا امنی اجتماعی را فراهم آورده است که حاکمیت اسلامی راه معالجه ای به جز زندان ، اعدام و اجرای تنبیهات فیزیکی در ملاء عام برای جامعه روبه تباهی اش نمی بیند.

استفاده از عامل وحشت برای برقراری امنیت، بدون شک بدترین راه حلی است که می توان آن را تجویز نمود. اندیشه نوین و مدرن راه حلهای بسیار انسانی و تاثیر گذار تری را بر می گزیند. تلاش برای ساختن اقتصادی مبتنی بر واقعیات علمی در کنار ساختار آموزشی که اندیشیدن را ترویج کند می تواند سنگ بنای مطمئن امنیت اجتماعی محسوب شود. استفاده بهینه از منابع مالی عمومی در راستای گسترش آموزش های عملی و کاربردی امکان بالا رفتن مهارتهای فردی را بیشتر می کند و نهایتاً موجب افزایش امنیت اقتصادی فرد می شود.  

 منابع مالی تحت اختیار مذهب،  که از صدقه و انفاق و موسسات خیریه حاصل می شود اگر در چنبره مالکیت مردان مذهبی سیاسی گرفتار نمی آمد می توانست موتور تقویت کارگاهای کوچک تولیدی و آموزشگاهای کاربردی را روشن کند. متاسفانه ثروت بی منتهای انفاق و خیریه در ایران به گونه ای قبیله ای بین آقایان علمای مذهبی و مقربین مقام ولایت تقسیم شده است و دیگر آنکه روحیه مذهبی و سخاوتمند ایرانی، بدون مدیریت علمی و مدرن فقط شرایط ثروتمند شدن دلالان مذهبی و متظاهر را فراهم آورده است.

انواع جرایم اجتماعی ریشه در نا امنی فرد در جامعه دارد. فقر و نبود سازمانهای حمایتی فعال و تاثیر گذار، حقوق بیکاری و درمان مجانی در کنار گرانی افسار گسیخته همگی منشا نامنی فرد را پیش می آورد. فرد مضطرب و نا امن در راه ادامه زندگی، خود منشا نا امنی می شود. این سیکل خطرناک همچون سرطانی لا علاج، اجتماعات را در بر می گیرد و مسیر ترقی فرد و جامعه را به خطر می اندازد. انسجام ملی و هویت مذهبی هر دو آسیب می بینند و فروپاشی اخلاقی جامعه آغاز می شود. حاکمیت برای کنترل این واقعه دردناک  ابزاری در اختیار دارد. مدیریت استراتژیک با مطالعه شاخصهای کلیدی از قبیل نرخ جرم، نرخ بیکاری، رشد جمعیت، تورم، رشد مالکیت خصوصی، رشد علایق ملی و مذهبی و صدها پارامتر مهم دیگر امکان سنجش اوضاع را دارا می باشد.

از آنجای که تحقیقات و مطالعه در تمامی این حوزه ها در ایران فقط در ید اختیار سازمانهای دولتی و امنیتی می باشد عملاً شانس دسترسی به آمار دقیق و قابل استناد، بسیار محدود می باشد. سازمانهای خصوصی و دانشگاهها هم نه اجازه بررسی دارند و نه توان مالی لازم برای این گونه تحقیقات. اما آنچه مجاز پنداشته می شود و در اختیار عموم قرار دارد خود گواه اوضاع وخیم امنیتی در سطح اجتماعات کلان  ایران می باشد.

رواج قتلهای خانوادگی، خودکشی، اعتیاد، سرقتهای مسلحانه و قاچاق مواد مخدر، کالا و ارز همگی نمونه های آشنایی است که آستانه امنیت شهرهای کشور را به حداقل رسانیده است. بنیاد خانوادها به علت افزایش عصبیت و بیماریهای روانی به شدت در خطر از هم پاشیدگی قرار گرفته است. رشد بیماری افسردگی در میان ایرانیها حتی نهادهای بین المللی را هم نگران کرده است. سرخوردگی و نا امیدی جوانان به عنوان اصلی ترین عامل انحراف و عصیان  شمرده می شود و این ها تازه ابتدای یک آشوب روانی در سطح اجتماع پنداشته می شود.

حاکمیت اسلامی به اصطلاح اصولگرا، مست از قدرت، چنان از اوضاع غافل است که به سختی می توان امید داشت این نوع هشدارها را بشنود و یا حتی جدی بگیرد. بی توجهی مسئولان نظام به این اصل مهم هرگز قابل بخشش نیست و شرایط به گونه ای پیش می رود که می توان پیش بینی جامعه ای نا امن و خطرناک را متصور بود. شکست حاکمیت در معرفی یک الگوی مذهبی مقبول، زمینه های بی انگیزه گی را در سطح جامعه فراهم آورده است. نسل جوان فراری از مذهب و معرفت هر روز بیشتر با بازداشگاه  و تنبیه آشنا می شود و نهایتاً جرم را در بستر سیاستهای تنبیهی حاکمیت اسلامی می آموزد.

منبع نفرت و انزجار حاکی از این رفتار در اولین فرصت منفجر می شود و امنیت جامعه به نابودی کشیده می شود. این فرصت در هر شرایطی ممکن است حاصل شود. ایران امروز متاسفانه مستعد چنین وضعیتی است و حاکمیت اسلامی در مواجهه با این انفجار موج جدیدی از کشتار را پیشه خواهد نمود. این پیش گویی نیست و میل و آرزوی هیچ وطن پرستی هم نبوده و نخواهد بود اما متاسفانه عاقبت مللی است که در سایه حاکمیتهای استبدادی و ایئدولوژیک زیست کرده اند.

به امید آنکه ملت ایران هوشیار باشد و آماده، تا هیچ گاه چنین سرنوشت شومی را تجربه نکنند.

احمد طباطبایی

دهم فروردین ماه هزارو سیصدو هشتاد و هفت شمسی

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:11 توسط نیمدر| |

بنام عدل و عدالت

به: استاندار محترم  استان بوشهــــر

: مدیر کل کار و امور اجتماعی استان

مدیر کل سازمان  تامین اجتماعی استان

با عرض سلام

باید به استحضار عالیجنابان برسانم که از روی حس وظیفه شناسی بر خود واجب دانسته که این نکات را به گوش شما و استحضار عموم برسانم ، که ای کاش برای لحظه ای هم که می شد شما مسئولین بیدار می شدید و اطرافتان را بهتر دید می زدید ، در سالی که به عنوان سال کار آفرینی و اشتغال یاد شده ، کمی هم به فکر مردم محروم ونیروی جوان جویای کار و اشتغال استانمان می بودید . شما ها که در جایگاه تصمیم گیری کلان منطقه و استانمان نشسته اید و خود را مدیر و کاردان این خطه زرخیز میدانید ، آیا و آیا ، از جایگاه اول گازی دنیا ما هم سهمی در اشتغال داریم و اگر هم داریم کجا  ؟ آری در روزنامه ها وشعارهای فلان نماینده بسیار به چشم  می خورد ولی ای کاش آزاده بودیم و راستگو و حداقل حقیقت را بر خودمان پنهان نمی کردیم و ای کاش از استانهای همجوار یا بهتر بگویم استان همجوار (( فارس )) بعد از عمری همسایگی و زیر سایه بودن مقداری هم از خصلت های ایشان یاد می گرفتیم و خودمان ومنطقه ومردمانمان را درمی یافتیم ولی ما متاسفانه در این چند سال فقط شعار دادیم و چهار دستی به صندلی مان چسپیده که مباد فلان وزیر یا فلان نماینده از کارمان خوشش نیاید و ما را برکنار نماید و یا بهتر بگویم دچار دگردیسی حاد سیاسی حول و احوال خودتان شده اید و مردمی که تحمل این همه گرانی ، بدبختی ، عقب افتادگی و تحمل این همه آلودگی که از این منطقه صنعتی(( که به حساب ، جزء لاینفک اسمی،، ((عسلویه )) این استان را برخود اجبار ساخته اند.  آیا حقشان فقط کارگر خدماتی ، نظافتچی ودر رده های خیلی بهتر رانندگی و پادوئی می باشد آیا این عدالت است که این همه جوان جویای کار و کاردان ، تحصیل کرده و آماده به کار پشت درهای بسته شرکت های موجود در منطقه ویژه اقتصادی پارس  (( فارس)) بمانند و جوابی از صاحبان مشاغل (( مدیران غیر بومی )) دریافت نکنند ، به دلیل،  فقط وفقط عجز شما ها از مدیریت وانتخاب به جا و شایسته ریاست منطقه ویژه !!!!!! و انتخاب نکردن مدیران بومی برای پروژه های شرکت نفت وگاز و پتروشیمی این استان  . ، که کم نیستند مدیران با تجربه و شایسته بومی متخصص که در دیگر استانها مشغول به کارند ویا اصلا بهایی به ایشان نداده اند . چرا ما باید در بین این همه شرکت پتروشیمی ، گاز و نفت موجود در عسلویه و شهرهای دیگر استان حداقل ، حداقل یک مدیر بومی در این مراکز نداشته باشیم تا بتواند پایگاهی برای افراد تحصیل کرده و جوانان جویای کار این استان باشد .و این هم بدلیل نداشتن عرضه کاری و مدیریتی در سطح استان ونداشتن مدیران رده بالای وزارتی در سطح وزارت خانه می باشد که این هم دلیل بر ضعف مدیریت بومی و نمایندگان منطقه می باشد. .

 آری این حقیقت دارد که در یکی از شرکت های پتروشیمی واقع در عسلویه کارگر خط بسته بندی محصول را به عنوان (( فقط به عنوان مامور)) مامور از تبریز و فارس بر ما تحمیل می کنند و ماهی 1300000 تومان  فقط حقوق و به غیر هزینه های جانبی برایشان قائل می شوند و به ارمغان می آورند ، چرا ؟ آیا ما نیروهای جوان دیپلمه بیکار در استانمان  کم داریم ؟ آیا کارگر خط بسته بندی تخصص خاصی دارد که ما جوانان منطقه  نمی توانیم تا از تبریز و یا فارس نیرو به اسم مامور خدمتمان برسند نه ! ! اینها همه دلیل براین دارد که فقط و فقط چون رئیس کارخانه و مدیر پروژه از فلان شهر می باشد تمام همشهریان و هم استانی هایشان باید به نان ونوایی برسند و ای کاش فقط به همین مسائل وبه همین سادگی اکتفا می شد . نه در کلان وکارهای بزرگ تر نیز ما همین وضع را داریم در صورتی که ما صدها شرکت معتبر و توانا در زمینه های زیر بنایی ، راه وساختمان ، تعمیر ونگهداری ، حراست ، وخدماتی وکلا پیمانکاریهای جزء ، را در استانمان را داریم که ازبین نیروی های استان بوجود آمده ولی متاسفانه حتی درصد خیلی اندک وپائینی موفق به گرفتن کار در این زمینه ها نشده اند در صورتی که تمامی شرایط کاری را دارا می باشند و توانایی انجام وتضمین انجام را دارا می باشند ولی باز هم متاسفانه بدلیل نداشتن پارتی در سازمانهای مذکور سرشان بی کلاه مانده و در باند بازی ها و لابی سازی های موجود استانهای دگر شکست خورده و از صحنه روزگار محو شده اند . در سطح مدیریت منطفه ای این منطقه صنعتی ما فقط نام مدیر عاملی این منطقه را به یدک می کشیم و تمام فعل و انفعالات موجود دراین منطقه به دست آقایان از ما بهتران تهرانی و فارسی و غیروه انجام می پذیرد . هر کدام از مسئولین ما این اعمال را انکار نمایند اول اینکه در پیشگاه مردم و خدا باید جواب پس دهد و دوم من به شخصه حاضر به اثبات تمام این گفته هایم هستم گرچه خود مسئولین محترم بهتر از هر کسی این مسائل را می دانند و خودشان را به خواب زده اند ، چرا که اینجانب در مقام نیروی کار فعال و همچنین پیمانکار جزء خدماتی در این منطقه حضور داشته و تجربه تلخ خود را دراختیار عموم هم استانی هایم قرار خواهم گذاشت .

ای کاش آقایان عمرا و وزراء و شخص رئیس جمهور در سفرهای استانی که به این منطقه می آمدند اندکی هم به فکر مردم محروم و عقب افتاده این استان زرخیز بودند نه فقط در فکر گسترش منافع حزبی و نگهداری ومحکم کاری پایه های حزب خود ، چرا که این دولت و دولت های آینده و قبل به این منطقه و این مردم باز هم احتیاج دارند نه فقط در حد شعار و تکبیر ! وارد جزئیات و سیاست نمی شوم من کاری به سیاست ندارم و فقط به عنوان یک جوان بومی حاضر در منطقه تفاوت ها وتمایز هارا بر خود تحمیل ساخته که مبادا در دولت کریمه جمهوری اسلامی ، آقایان مدیران ارشد و مسئولین خودم از روی حس وظیفه شناسی و هم شهری گری هم که شده یکی از همشهریان تبریزی ویا بالاخص فارسیشان را جایگزین بنده قرار ندهند !!! .... ولی در کل جناب آقایان استاندار ، مدیر کل کار و امور اجتمای و سازمان تامین اجتماعی استان قدری به خود بیایید و بیدار شوید ، پست ، منصب و صندلی بر کسی نمی ماند این کار نکو و کردار پسندیده در حق مردم و اطرافیان می باشد که ماندگار است و حداقل کاری که می کردید به خودتان و مردم دروغ نمی گفتید و درآمارهایتان اغراق نداشتید به امید اینکه مردم از شما راضی باشند . در آخر به امید اینکه در رویه تان تغیری حاصل شود و حتی شاید (( آیندگان )) و آنهایی که بعد از شما جایگزین شما خواهند شدو بیشتر به فکر مردم و جوانان بومی این استان باشید وباشند تا به فکر تحکیم منافع حزبی و جناحی تان .. .. .. .. !!!!!

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:17 توسط نیمدر| |

شهد شیرین جشن هسته ای دولت چندان ماندگار نبود. گزارش همیشه دو پهلوی آقای البرادعی هیچگاه نمی توانست دلیل خوبی برای جشن و پایکوبی محسوب شود. اما دولت با علم کامل نسبت به تصویب قطعنامه شورای امنیت می بایست شرایط روحی خود و جامعه را مهیا می ساخت.

 

 دولت منتسب مقام رهبری با اتخاذ سیاست تهاجمی نهایتاً موفق به کنترل بحران نظامی محتمل شد اما هرگز نتوانست از چنگال تحریمهای بین المللی رهایی یابد. اظهارات تند و نسنجیدهء آقای ریئس جمهور، بارها و بارها شرایط تحقیر دیپلماسی خارجی کشور را بیشتر فراهم نمود و بی جهت امکان همکاری و هم آوایی جبههء مخالفین را تقویت نمود. آقای ریئس جمهور و مشاوران سیاسی او بی توجهه به نتایج خطرناک تحریمهای هدفمند و هوشمند امروز جهان، متاسفانه تصور می کنند با طرح شعارهای تند و هیجانی می توانند روحیه مردم را حفظ کنند. حال آنکه تاثیر تحریمهای بانکی و اقتصادی مستقیماً کیفیت زندگی مردم را هدف قرار می دهد و شرایط معاش عموم مردم را به خطر خواهد انداخت.

 

بانکهای ایرانی عملاً از چرخه تجارت خارجی خارج شده اند. خانواده صنعت در امر واردات فلج مانده و حواله پول عملاً غیر ممکن شده است. تاثیر این نوع تحریم، متاسفانه بیشتر از آنکه موجبات زحمت حاکمیت را فراهم آورد دلیل فقر و فرسودگی بیشتر اقتصاد کشور می شود. بخش خصوصی به شدت آسیب پذیر است و در مواجهه با این موج جدید تحریم روزهای دردناکی را انتظار می کشد.

 

از آنجایی که عمده اقتصاد کشور دولتی است و وابسته به نفت، نمی توان تاثیر این نوع تحریم را بر ساختار حاکمیت دقیقاً بررسی کرد. گر چه صنایع نفتی ایران به عنوان تنها موتور درآمدی کشور سالهاست در تحریم قرار دارد اما این تحریمها هیچگاه مستقیم و جدی نبوده است. با نابودی آخرین پوستهء فعال اقتصاد خصوصی در ایران شرایط وابستگی حاکمیت به نفت بیشتر می شود و این ابتدای یک تهدید استراتژیک برای کل حاکمیت تلقی می شود.

 

تنوع دیدگاهای سیاسی در کشور هر روز کمتر می شود و اظهارات مطلعین بیشتر در پرده ابهام می پیچد. بسیاری از مسئولین سیاسی دوران جنگ و سازندگی به حاشیه رانده شده اند و حتی در بخش دانشگاهی هم  فعال نیستند. عده ای هم که به بخش خصوصی نقل مکان کرده بودند در تنگناهای کاری موجود گرفتار آمدند و نهایتاً شغل آسان دلالی را پیشه خود ساختند.

 

بنیه تجربی و علمی کشور اسیر تعصبات مذهبی و ایئدولوژیک قومی شده  که خود را مرتبط با امام زمان می دانند و متصورند که تمام سیاستها یشان با اراده ایشان نتظیم می شود. خرافات و جهل در گفتار و رفتار متظاهرانه بیشتر مسئولین دولتی موج می زند.  نا امنی شغلی در ساختار اداری حاکمیت شاید یکی از اصلی ترین دلایل تظاهر و خوش رقصی کارمندان نسبت به هر برنامه ای از طرف منشا قدرت محسوب شود. تحریمها آرام آرام پایه های اقتصاد کشور را می لرزاند و نهایتاً بناهای آسیپ پذیر را فرو می ریزاند. خروج پول بخش خصوصی از صحنهء تولید داخلی منشا رونق بازارهای دلالی خواهد شد و تورم را افزایش می دهد.

 

روند پیشروی جبهه جهانی برای بثمر رساندن ضربه های نهایی به پیکر اقتصاد دولتی ایران گرچه به سرعت شکل گرفته است اما برای به زانو درآوردن "اراده مقاومت" مردم حامی حاکمیت هنوز راه طولانی را می بایست بپیماید. اقتصاد تک محصولی و بسیار وابسته ایران تاب و تحمل فشار بین اللمللی را برای مدتی خواهد داشت اما به تدریج بنیه اش تحلیل می رود و شرایط پذیرش ضربه های نهایی را آماده می سازد.

 

مجموع تلاشهای انجام گرفته در جبهه مخالفان حاکمیت ایران گرچه کم رنگ وآرام جلوه می کند اما بسیار هوشمند و محتاط پیش می رود. تجربه عملی تحریم عراق، لیبی و کره شمالی شرایط واقع بینی بیشتری را برای دیپلماتهای آمریکایی و اروپایی فراهم آورده است. قدمهای آهسته اما پیوسته مخالفان هر روز بیشتر از روز گذشته صدایش به گوش می رسد.

 

سیاستهای تک محور مقام رهبری چنان مشابه دوران سلطنت پهلوی است که دیگر کمتر کسی جرات می کند حقایق را به ایشان انتقال دهد. پایوران نظامی اطراف ایشان را اشغال کردند و هیچگونه اطلاعات کنترل نشده ای به ایشان نمی رسد. ملاقاتها و گزارشات محرمانه همگی با نظارت مقامات نظامی دفتر ایشان صورت می گیرد و عملاً رابطه ایشان با قاطبه مردم قطع شده است.

 

منشا قدرت و سیاستهای کلان کشور در دستان امنیتی عده ایست که بزرگان حاکمیت هم آنها را نمی شناسند. تلاش این تند خویان مذهبی هیچ چیز جز ماجراجویی فرقه ای نیست. دروغی که در ابتدای کار روحانیت برای تصدی قدرت تحویل مردم ساده روستا و شهر، داد حالا به عنوان طناب داری بر گردن خود می بیند و سر طناب در دست مردان و زنانی است که از رهبر زاهدتر و از امام معصوم تر می مانند.

 

فرزندان خلف حاکمیت گاه طبعشان با پدر سازگار نیست و این عاشقان جهاد و جبهه برای بقا و اشاعه باورهای ایئدولوژیک خود نیازمند صلح و آرامش نیستند. به امید رهایی از شر جهل و خرافات مذهبی و اسقرار اندیشه و خرد جمعی.

 

احمد طباطبایی

اول فروردین یک هزار و سیصدو هشتاد و هفت     
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1:50 توسط نیمدر| |
 

چگونه برای فرزندانمان در پنجاه هزار سال بعد یک نامه بنویسیم!

چند وقتی است که یک پروژه فضایی به نام KEO آغاز شده است. در این پروژه هر کسی می تواند به صورت کاملا رایگان و کاملا ناشناس یک نامه بنویسد. این نامه ها در حافظه های خاصی نگهداری می شود و در سال 2010 به فضا فرستاده خواهد شد. شما می توانید با فرستادن این نامه به فرزندانتان در 50000 سال بعد حرفی بزنید. این نامه ها که حداکثر در 4 صفحه ویا 6000 کاراکتر نوشته خواهد شد 2 فایده بزرگ دارند
همین مقدار زمان قبل بشر آن موقع در غارهایی در استرالیا بر روی دیوار نقاشی می کرد. همان نقاشی های در ظاهر بی ارزش به ما در شناخت آنها کمک می کند. همین کار باعث می شود تا فرزندان ما در پنجاه هزار سال بعد خود ما را راحت بشمارند.
در سال 2011 این نامه ها به صورت کاملا ناشناس بر روی وبسایتی قرار خواهند گرفت. با تحلیل این اتفاقات حرف دل بسیاری از مردم جهان به گوش دیگر مردم می رسد. این اتفاق در همین زمان ما می افتد و مسلما باعث می شود یک فرد خارجی که حرف دل یک ایرانی را بخواند در تفکراتش تجدید نظر کند. مثلا می توانیم نامه یک فقیر در بدترین محله های یک کشور فقیر را بخوانیم و از وضعش با خبر شویم. به نظر من این ارزش خیلی چیزها را دارد.
فکر می کنم شما هم مشتاق به فرستادن نامه به فرزندانتان شده اید ...

فرستادن نامه به 500 قرن بعد
به
صفحه فرستادن نامه برويد. و فرم مربوطه را تکميل کنيد. (پر کردن فرم بسیار ساده است.)
راستي این پروژه محرمانه بودن اطلاعات را تضمین می کند.
اگر همه این کارها را کردید وقتش است که به نامه ای که آماده کردید را بفرستید. در اول همان صفحه کادر مخصوص را می بینید. بعد یک بار همه چیز را چک کنید و دکمه Send را بزنید.
پنجاه هزار سال بعد پیام شما به دست فرزندانتان می رسد. از همه شما برای کمک به این پروژه دعوت می کنم.

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 2:29 توسط نیمدر| |

بوی بهار

بوی لطافت و سبزی

بوی طراوت

و شروعی دوباره

این یعنی زندگی جاریست

این یعنی ۳۶۵ روز اتفاق نیفتاده

و در حال آمدن

آره نوروز آمده و ما باید سفره های

دلمون رو هم مثل همه چیزهایی

که گرد گیری کردیم یه دستی بکشیم

 

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 2:5 توسط نیمدر| |

درود

شاد باشید  واز شادیتان همه را شاد  کنید

تبریک بهار ۸۷  به همه دوستان

تولد بهار ۸۷  = تولد نیمدری

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 0:5 توسط نیمدر| |