تبليغاتX
نیمدری

نیمدری

از همه در

 عشق می آید

٦٣٧٤ سال پیش از این٬ جمشیدجم بر اریک پادشاهی نشست آنگاه آیین

خرد و راه دانش و شیوه ی آرایش میهن به فرزندان ایران زمین آموخت و

در نخستین روز فروردین جشنواره‌ی پادشاهی را به پا داشت و این نماد

آزاد منشانه و مردمی را برای مردمانی که شایستگی آن را داشته باشند به

یادگار گذاشت.

نوروز باستان ٬ این یادواره‌ی جمشید دادگر بر یکایک ایرانیان پیرو آیین جمشیدی خجسته باد.

گل بیفشانید که بوی عشق می آید ٬ بوی بهار ٬ بوی ایران 

 

رهگذر نوروز از جمشید مانده یادگار جملگی پاسش بدارید از گزند روزگار .

نوروز یادگار پر ارج نیاکان ،

شراره فروزان فرهنگ ایران زمین ،

یادگاری ز روزگاران یگانگی و سرفرازی ملت بزرگ ایران زمین ،

بر شما پر سرور باد.

نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 23:12 توسط نیمدر| |

 

بیانات اخیر فرماندهان نظامی ایران در باب مقابله با  تهدیدات خارجی احتمالی، چنان تعصف بار و بی حساب و کتاب است که دیگر هیچ دلیلی برای ساکت نشستن باقی نمی گذارد. آبرو و فرهنگ نظامی و سیاسی یک کشور به رفتار و گفتار مقامات مسئول آن کشور مرتبط است، سردار "میر فیصل باقرزاده" و اظهارات کم خردانهء ایشان در خصوص تهیه 320000 قبر برای مهاجمین خارجی،  یکی از همین نمونه شرمساری ها است که از سر تاسف سخنانی از این دست، این روزها بدل به ذکر سیاسی مسئولین نظام شده است.

از آنجا که نمی توان و نمی بایست نیت مردان نظامی را در دفاع از کشور و خاک و ناموس ایرانی به آسانی تحقیر کرد، و صد البته که من هم هرگز چنین نیت و قصدی نداشته ام و ندارم، اما بی شک رفتار و گفتار و منش مسئولین نمی بایست چنین کودکانه و بدون مطالعه، فرهنگ و آبروی چندین هزار سالهء یک ملت اصیل و با تاریخ را به باد دهد.

آنچه این سردار محترم در دفاع از کشورمان، به زبان رانده است، خواه از سر باور باشد و خواه از سر سیاست و از سر مهر، بیشتر به دوستی خاله خرسه می ماند. ایشان به اصطلاح خودشان دشمن را تهدید کرده اند و با چنین جمله ای که " ایران برای سیصدو بیست هزار نیروی خارجی در مرزهای خود قبر می کند" سعی در پایین آوردن روحیه جنگی دشمنان کردند. حال آنکه، می ببینیم این گونه شعارها و وعظ های شبیه به کلام روضه خوان ها، تا چه اندازه زیان بار می باشد.

ایشان در ادامهء فرمایشات کم خردانهء خویش چنین ادامه می دهند که؛" بهتر است سازمان صلیب سرخ جهانی لیست تمام این سربازان را تهیه کند تا در فردای مرگشان خانوادههایشان بتوانند بهتر قبرهای فرزندانشان را شناسایی کنند." سردار باقرزاده در همین ابتدای امر چه اشتباهاتی می کند؟ براستی این چه ضعیفی و زبون گشتن است؟

ایشان به عنوان فرمانده نظامی و مسئول حفاظت از کشور حتی نمی داند دشمن مورد مباحثه اش چند نفر می باشند، مجموع 140000 نفری نیروهای آمریکایی و 35000 نفری نیروهای انگلیسی، با هیچ منطق ریاضی، هرگز به 320000 نفر نمی رسد. لازم به یادآوری است که این نیروها همگی در دو جنگ دیگر گرفتار هستند و در هر دو جبههء عراق و افغانستان تا امروز نتوانسته اند موضوع را یک طرفه کنند، حالا چطور می توانند وارد یک جنگ دیگر شوند؟ از طرفی دولتهایی که برای توجیه سرنوشت فرزندانشان با هزاران فشار و اعتصاب و انتقاد یکپارچه مطبوعات آزاد کشورهای خود روبرو هستند چطور می توانند 320000 نیروی آماده دیگر را برای  جنگ با ایران فراهم آورند؟

سردار باقرزاده و تمام سرداران نظامی سپاه که چنین کودکانه و بی خردانه، دهان می گشایند، آیا نمی بایست به عواقب حرفهای خود و تاثیرات مخرب و پیامدهای فردای آن نیز اندیشه کنند؟ آیا مشاوران نظامی رهبری، ایشان هستند و اینان و چنین می اندیشند؟ آیا این آقایان نمی دانند که نیروی نظامی آمریکا برای حمله به ایران دلیلی برای گسیل صدها هزار نیروی انسانی ندارد؟آیا ایشان با این سابقه نظامی، هنوز معادلات ابتدایی نظامی گری را نمی دانند؟

 توان عملیاتی نیروی موشکی و هوایی آمریکا برای ویرانی مراکز حیاتی عراق در سال 1992 و 2003  برای همگان آشکار است، قدرت تخریب این نیرو در ابعادی است که هرگز نیازی به مداخلهء نیروی پیاده آمریکا وجود ندارد. تجربه آمریکاییها در عراق دیگر مجالی برای حضور پیاده نظام در ایران نمی گذارد. آنها قادرند از هزاران کیلومتر دورتر مراکز حساس و حیاتی هر کشوری را در دنیا چنان ویران کنند که نشانی از زندگی در آن باقی نماند.

به طور حتم این توان نظامی دیگر نگران قبرهای آماده شده آقای سردار باقرزاده نخواهد بود. اینگونه بیانات فرماندهان نظامی امروز ایران دیگر جایی برای کسب آبرو باقی نمی گذارد، کار به جایی رسیده است که دیگر هیچ کارشناس امنیتی و نظامی، ما را جدی نمی گیرد و توان نظامی کشور هرچند زیاد و قابل تاثیر، به سخره گرفته می شود. شاید بهتر باشد فرماندهان نظامی، کمی بیشتر وقت برای مطالعه تواناییهای نظامی رقبا و دشمنان بگذارند و چنین ناشیانه زخم بر چهرهء آبرومند ایران و ایرانی نیاندازند.

کشوری که با بیشترین سطح تورم و بی کاری و فقر دست و پنجه نرم می کند، چطور می تواند در مقابل بزرگترین و مجهزترین ارتش جهان دوام بیاورد؟ اگر آقایان خاطرات تلخ سال شصت و هشت و نابودی دو ناو سهند و سبلان را فراموش کرده اند، متاسفانه مجبورم، آن روزهای تلخ را بیادشان  بیاورم و بگویم: "جنگ، مردان شعاری و واعظ نمی طلبد و دیگر دوران رجز خواندن به سر آمده است."

 منطق و عقل و علم در کنار پیشرفت تکنولوژی و پیچیدگی های دنیای سرمایه داری، آنچنان قدرتها را تجهیز نموده است که دیگر نمی توان آنها را با چنین قصه هایی ترساند و پشیمان از تصمیم خود نمود. سپاه نمی بایست سرنوشت کشور را با چنین اظهارات غیر مسئولانه ای به تمسخر بکشاند. ابهت و احترام ایران در پرتو این حرفهای تو خالی و عکسهای قلابی ممکن نمی شود. رهبری در حمایت یک طرفهء خود از مردان نظامی، دیگر مجالی برای مباحثه و گفتگوی منتقدان، باقی نمی گذارند، ایشان با این اعمال خود، شرایط رشد بله قربان گویان کم خرد و نا لایق را بیشتر از هر زمان دیگری فراهم آورده اند. مردان متفکر و فهمیدهء نظام، زبان در کام کشیده اند و سخت مصلحت اندیش شده اند. مردم در زیر چرخ سنگین گرانی و فقر دست و پا می زنند و دیگر زمان و توانی برای خواندن و فکر کردن و مخالفت کردن ندارند. مطبوعات را بسته اند و هر منتقدی را دشمن و خائن و مزدور و جاسوس می خوانند، آیا باز هم باید سکوت کرد و رهبری را عادل و آگاه و مستقل دانست؟

دریغ از کلامی خردمندانه و یا پاسخی از سر منطق و عقل، امید است شما خوانندهء محترم با درک خود از شرایط و امکانات موجود پیام و محتویات این مقالات و این مباحثات را با دیگران درمیان بگذارید و حداقل شرایط رسیدن این موضوعات را به گوش رهبری و دیگر مسئولین، فراهم آورید، باشد که در این آشفته بازار بی قانون، هنوز گوش شنوایی  پیدا شود و همتی برای حفظ کشور و ملت.

 

احمد طباطبایی         

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 1:48 توسط نیمدر| |

 

تلاش آقای رئیس جمهور برای انتصاب سه وزیر دیگر، سر آخر، پس از فراز و نشیب فراوان به نتیجه رسید، تا سه نفر از نزدیکان ایشان، بر کرسی وزارت تکیه بزنند و ضمام امور را بر دست گیرند. اما آنچه در این میان اتفاق افتاد از جهات گوناگون حائز اهمیت است. آقای احمدی نژاد از همان روزهای اولی که قدرات را در دست گرفت، خود را دچار بحران مدیریت در کابینه دید و چه جالب! که این بحران تا به امروز همچنان ادامه دارد.

در سری مقالات سال گذشته به تفصیل زوایای این بحران مدیریت را بررسی کردیم و به طور حتم بسیاری از نتایج آن را نیز پیش بینی. امروز و در این یادداشت قصد دارم، نیم نگاهی به سوابق مدیریتی گذشته ایشان بیاندازم و دورنمایی از وضعیت فردای ایشان رسم کنم. متاسفانه عواقب مخرب این رفتار بیمار گونه، چنان زندگی مردم را فرا گرفته است که دیگر نمی توان به سادگی و با تسامح از آن عبور کرد و به " درست می شود " ی دلشاد شد.

همانطور که به خاطر دارید بسیاری از وزارتخانه های مهم و حیاتی کشور، گاه مدت زمانی طولانی در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد از داشتن وزیر محروم بودند. وزارت نفت نمونه بارز و شاخص این موضوع بود تا این که وزارت اقتصاد هم نهایتاً به سرنوشتی مشابه گرفتار آمد و عاقبتی به مراتب دردناک تر از وزارت نفت پیدا کرد.

در این تاخیرهای بی دلیل و بسیار زیان بار، بسیاری از برنامه های اقتصاد کلان کشور دچار بحران مدیریتی شد و زیان مالی ناشی از این بحران نیز، به سرعت راهی زندگی مردم. همانطور که همگی مستحضر هستید معمولاً مدیران کلان یک وزارتخانه تصمیماتی حیاتی اتخاذ می کنند و مسئولیت تصمیمات خود را عهده دار می باشند اما در صورت غیبت چند ماه وزیر به طور طبیعی معاونان و دیگر مدیران میانی وزارت خانه در سردر گمی به سر می برند و جرات و جسارت تصمیم گیری را در پروژه  های کلان از دست می دهند.

اما این تمام زیان وارده بر ساختار جامعه نیست، رفتار اخیر آقای رئیس جمهور آفات دیگری را نیز بر پیکره درخت خسته و رنجیده جامعه وارد کرد. ایشان با بی اعتنایی به قانون اساسی و تاخیر در معرفی وزرا عملاً باب جدیدی برای بی ثباتی ساختار قانونی حاکمیت بنا کردند که متاسفانه با حمایت مجدد مقام رهبری  پایه های نا استوار قانون اساسی،  بیشتر از پیش سست شد.

طبق اظهارات وزارت اقتصاد و دارایی کشور آقای صمصامی به عنوان سرپرست وزارت خانه در سوم اردیبهشت ماه کار خود را رسماً آغاز نمودند و تا تاریخ سوم مرداد ماه ایشان طبق تایید صریح قانون، می توانستند سرپرست باقی بمانند. تمام روزهای بعد از این تاریخ، حتی اگر یک روز هم باشد عملاً غیر قانونی حساب می آید و طبیعتاً تصمیمات ایشان نیز پس از آن دوره ی مجاز، از اعتبار قانونی ساقط است. اما متاسفانه در این خبط آشکار و بی دلیل پای رهبری را هم باز کردند و گفتند که ایشان هم با بی اعتنایی به ثبات قانون اساسی فرموده اند : " این تاخیر اهمیت ندارد." جالب اینجاست که این واقعه از طرف دفتر رهبری، تکذیب نشده است و شاید به همین منظور بتوان پذیرفت که رهبری هم اطاعت از قانون اساسی را خیلی ضروری نمی پندارند.

در شرایطی که کشور زیر چرخ تحریمهای بین المللی قرار گرفته، آقای دکتر احمدی نژاد، خود و دولت مطبوعش را چنان درگیر ماجراهای سیاسی و باندی نموده است که سرنوشت اقتصاد کشور و ملت با این لجبازی کودکانه، هر روز بیش از روز قبل دچار ضعف و بیماری می شود. ایشان با کوچکترین انتقاد، از کوره در می رود و دامنه این تزلزل را به عزل مسئولین و وزرا می کشاند، نا جایی که این برخورد بی حساب و کتاب ایشان، عمر امنیت شغلی وزار را تا سقف چند ماه کاهش داده است.

 دانش جعفری وزیر معزول پیشین در بیاناتی می گوید: " در همان دوران کوتاه بزرگترین دستاوردم کنترل ایده های نشدنی و خطرناک جناب رئیس جمهور بود." این شرایط در مورد رئیس بانک مرکزی هم صدق می کند. اما مقاومت جامعه اقتصادی کشور و دانشگاههای مرتبط با اقتصاد و روزنامه های اقتصادی، در کنار دیگر مقامات ممتاز کشور در پشتیبانی از شیبانی چنان مشهود بود که عاقبت، دکتر کوتاه آمد.

حال این گونه مدیریت و لجاجتهای غیر حرفه ای و بی مورد ایشان چند میلیارد از ذخایر مالی کشور را هدر داده است موضوعی است که انصافاً در آیندهء آزاد ایران مورخان و محققان به آن خواهند پرداخت. همانطور که در مقالات دیگر به دفعات متذکر شده ام ایشان در حوزه سیاست خارجی و امنیت نیز چنین منش مشابهی داشته اند، حتماً گرفتاریهای شرم آور ایشان با لاریجانی را به خاطر می آورید.

رهبری نظام با علم از این وقایع تلخ و زیان بار همچنان تاکیید دارند آبروی نظام و ملت را هزینه ایشان کنند. به امید کدامین فردا؟ کس خبر ندارد. تاثیر مدیریت ضعیف احمدی نژاد هر روز و شب با قطع گاز در سرمای سخت زمستان و برق در گرمای طاقت فرسا در جان و یاد مردم، باقی مانده است، چطور رهبری نظام چنین قاطعانه این سبک مدیریت را می ستایند و وعده روزهای بهتر می دهند؟ مردم مدیریت رئیس جمهورهای دیگر را نیز تجربه کرده اند و به واقع به عنوان صاحبان نظام و کشور بهتر از هر کس دیگری می دانند اوضاع چطور است.

نفت گران می فروشیم و بی گاز و بنزین و برق روزگاز می گذرانیم، وزرایمان هر روز در وحشت تغییر و بی آبرویی قرار دارند  و دولت در جدال تامیین خواسته های عجیب و غریب رئیس جمهور با نظام و ملت در زد و خورد است. این همه بی نظمی و نا امنی در اقتصاد و امنیت جامعه وجود دارد، باز هم رهبری دستبردار نیست و همچنان مدیریت آقای احمدی نژاد را  می ستاید.

اعدامها هر روز بیشتر می شوند، حالا دیگر با افتخار،جوانانمان را با نام اراذل و اوباش به دار می آویزیم، و هرگز از خود  سوال نمی کنیم آخر چگونه اینان چنین سرنوشتی یافتند؟ آخر چگونه جامعه به جایی رسیده است که این همه موجود خطرناک تولید می کند؟

خدایا، لا اقل تو گواه باش که این مردم، که از دیر باز به عدل و یکتاپرستی، شهره بوده اند، چگونه تحقیر می شوند و نام تو چنین بی جایگاه.  

احمد طباطبایی        

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 1:48 توسط نیمدر| |

 

بیایید به دور از هرگونه هواداری و یا تعصب و تنفر شخصی،  یکی از مهمترین دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی را به بوته نقد و تحلیل بگذاریم. و آن موضوع بی شک چیزی نیست جز برقراری یک " هماهنگی نسبی " در ساختار قدرت. شاید یکی از بارزترین نمودهای حاکمیت جمهوری اسلامی بعد از فروپاشی حاکمیت پهلوی( که از حمایتهای آشکار و پنهان آمریکا سود می برد)، برقراری "برابری نسبی" و هماهنگی در ساختار هرم قدرت بوده باشد. رهبری در راس امور و به عنوان قدرت مطلقه، گرچه همان نقش سیاسی " شاه " را به عهده دارد اما ساختار زیر دستی آن بسیار بیشتر با مردم گرفتار در تماس است و راه ورود اقشار پایین تر جامعه به ساختار قدرت، تا حدودی باز تر است و این مقایسه صد البته که تنها با نظام پیشین ایران است و نه دنیای گشاده و آزاد. شاید بتوان این طور گفت که : " تناسب قدرت کمی معتدل تر از شکل رژیم گذشته در چارچوب سیاسی جامعه نقش بسته است".

سیستم ناظر و کنترل کننده در این حاکمیت جدید، گرچه خیلی هم هماهنگ و منظم کار نمی کند اما به نوعی طراحی شده است که هرگز یک شخص نتواند برعلیه کل سیستم شورش کند و قدرت را سرنگون سازد. گرچه این نوع ساختار با آنچه مردم و جامعه روشنفکری ایران انتظار دارند بسیار فاصله دارد اما در یک مفهوم می توان آن را ستود و مشخصاً اشاره کرد که ایران در شکل گیری ساختار قدرت دچار نظم بیشتری شده است.

در کنکاشهای اخیرم در این باره، موضوع مهمی دستگیرم شد که به گمانم می باید خوانندگان و یاران باوفای یک سال گذشته را با آن آشنا سازم. در نگاه نخست، شاید این موضوع کمی دور از باور عامه پسند به نظر آید اما شواهد و نشانه ها آنقدر گواه این ادعا هستند که هر ذهن آزاداندیشی در پذیرفتن این ماجرا تردید و تشویش نخواهد داشت. و این مهم، همان میل وافر تنها شخصی است که در تمام دوران حیات رژیم اسلامی توانسته است رهبری و ساختار حاکمیت تحت کنترل او را به چالش هوشمندانه ای بکشد و بیشتر از سهم تعریف شدهء خود در قانون اساسی درخواست قدرت نماید و در طلب این زیاده خواهی به بهترین نحو سیاست بورزد.

محمود احمدی نژاد با ابعاد شخصیتی بسیار عجیب و غریب و به معنا " نادر " خود در تمام مدت ریاست جمهوریش موضوع تحلیلهای بسیاری قرار گرفته است اما کمتر کسی در خصوص میل بی حد و انتهای ایشان برای حاکمیت مطلبی در خور ارائه کرده است. رفتارهای پیش بینی نشده و غافلگیر کننده این سیاستمدار چنان مطبوعات را به خود مشغول کرده است که بسیاری از تحلیلگران سیاسی معروف و کارکشته هم از درک عمق رفتار این کرکتر کمیاب، باز مانده اند.

برخورد احمدی نژاد با  " پور محمدی " در وزارت کشور حائز کمال اهمیت  بود. دستیابی او به اطلاعاتی که حکایت از بی علاقه شدن رهبری به ادامه خدمت ایشان در مقام ریاست جمهوری داشت، باعث شد تا آقای ریس جمهور با کمال خون سردی  دستور به تغییر وزیر کشور بدهد. و از قدرت خویش در اعتراض به این نوع تفکر رهبری، نهایت بهره را ببرد.

اما این خط و نشان کشیدنها در اینجا پایان نگرفت، بلکه احمدی نژاد تغییر وزیر کشور را کافی ندانست و در حرکت بعدی خود، با پیش راندن عباس پالیزدار و افشای اطلاعات محرمانه سران مذهبی و معمم حاکمیت، چنان جدی زنگ خطر را برای  رهبری و دیگر بزرگان به صدا در آورد، که دیگر نمی توان رفتار سیاسی او را با دیگر رئیس جمهورهای تاریخ جمهوری اسلامی مقایسه کرد و البته تا آنجا که حافظه یاری می دهد و تاریخ نشانی، در این زمان تقریبا سی ساله نه تنها هیچ رئیس جمهوری، چنین جرات جسارت به خود نداده است که هیچ مقام مسئول و بلند مرتبه ای هم نتوانسته است، اینگونه و با این جسارت، ساز مخالف بزند.

احمدی نژاد، بارها در رویارویی با خبرنگاران و سیاستمداران داخل و خارج، نشان داده است که تحمل هیچ گونه انتقادی را ندارد و آنکه سخن مخالف نمیتواند شنیدن، یقیناً  رفتاری خودسرانه دارد. و البته که از آمیزش خودسری و قدرت، فرزندی غیر از " دیکتاتور " به دنیا نمی آید. باورهای مذهبی افراطی او دلیل دیگری است که نمی توان  به سادگی از آن گذشت. وی در رفتار لجوجانه خود با دیگر افراد و اقوام سیاسی، خود را به عنوان تهدیدی جدی مطرح می کند. درک چرایی این همه سرسختی، آنقدرها هم دشوار نیست. چنین به نظر می آید که وی  با اصرار بسیارش بر روی مسائل مذهبی و بحثی که در رابطه با ارتباط شخصی اش با حضرت مهدی (ع) مطرح می کند، هوشمندانه رهبری و اعتبار مذهبی ایشان را در نزد مردم به چالش گرفته است.

اشارات پالیزدار به قوم معمم مذهبی فاسد که همگی از رفقای گرمابه و گلستان سالیان دراز مقام رهبری می باشند، بسیار حساس ومهم و ارزیابی می شود و این درحالی است که آقای احمدی نژاد در این سیاست ورزی اش، عنصر زمان را نیز به خوبی در یافته است و در کلام ساده تر " به موقع " عمل می کند. بی اعتبار کردن مردان قدرتمند مذهبی که اساساً کارنامه ای قابل قبول و دوست داشتنی در نزد مردم ندارند، بسیار جسارت می طلبید که بدون شک در نزد هیچ کدام از سیاستمداران امروز داخل حاکمیت نمی توان چنین بی پروایی و جسارتی را سراغ گرفت اما احمدی نژاد به کمک رابطهء محکم و پایدار خود با استاد و پیر معنوی اش "جناب مصباح یزدی" توانسته است چنین گامهای بلندی بردارد.

بی اعتبار کردن " ناطق نوری " به عنوان فردی فاسد در دستگاه رهبری و مسئول اداره بازرسی دفتر مقام رهبری؛ [کسی که می بایست چشم و گوش باز رهبری در امور مملکت داری باشد] خود نشان از قدرت چالشگر احمدی نژاد در ساختار حاکمیتی است که برای سه دهه هرگز چنین به چالش گرفته نشده بوده است.

البته شاید عده ای معتقد باشند، دلیل اصرار ایشان برای اثبات ارتباط معنوی خود با حضرت قائم (ع) چیزی بیش از فرار از انتقاد و سئوال و جواب فردای قدرت نیست اما چنین نظری بسیار ساده انگارانه است و بهتر است ماجرا را این قدر هم " ساده " نپنداریم. اصرار اینجانب در طرح و تحلیل حرکتهای سیاسی احمدی نژاد و پافشاریهای تامل برانگیز وی در مسایل مذهبی، تنها در راستای حصول یک درک بهتر و عمیق تر از رفتارهای غیر قابل پیش بینی این مرد کوچک اندام در سیاست است.

طبق تحلیل و اشاراتی که در ولایت مخفی (مقالهء پیشین) ارائه شد باید خاطر نشان شوم که ساختار سیاسی قدرت در ایران در حال تغییر است و رهبری فعلی ایران با آگاهی از این موضوع چرا می بایست به چنین موضوع کودتا گونه ای تن در دهد؟

آیا این نوع رفتار ساکت و بی انگیزه رهبری، به این خاطر  است که ایشان هم در دستان مدرسه حقانی و مرد اجرایی این تفکر ظالمانه، اسیر و گرفتار آمده است؟ و یا شاید به دلایل دیگری ایشان نمی تواند از قدرت خود استفاده کند و تکلیف کار را با این جماعت خرافی و خطر ناک به پایان برساند؟ 

رهبری باید بدون فوت وقت برای نجات کشور و ساختار سیاسی تعریف شده در قانون اساسی مورد قبول خود از اختیاراتش، به بهترین شکل استفاده نماید و قدرت را از دستان مردان خشک مغز و متحجر حقانی نجات دهد.

شخص رهبری، بیش و پیش از هر کس دیگری می داند، که اسلام نه آن است که در حقانی، تفسیر و تحلیل و تدریس می شود. بد نیست ایشان این خطر را کمی جدی تر بگیرد و تا زبانه های این آتش، خانه و کاشانه مان را در دامن بی رحمش، بر باد نداده، این شعله تحجر را با صلاح تدبیر خاموش کند.

احمد طباطبایی

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 3:39 توسط نیمدر| |

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!

پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!

بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!

موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!

شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!

وقتی توی یوتیوب فیلم می بینیم (هر فیلمی باشه) فحش خواهر و مادر می دیم! به همدیگه! به اسلام! به   محمد! به عربها! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا حسين!!

ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم!

ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!

ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!

ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!

ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!

ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده موتورسوار .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !

ما دزدی می کنیم تن فروشی می کنیم زورگیری می کنیم تجاوز می کنیم آدم می کشیم ... بخاطر اینکه پول نداریم!

بعضی هامون حتی پول داریم اما می خوایم انتقام بگیریم!

ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه! درضمن ما عاشق پرویز پرستویی هم هستیم!

ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ غلط غولوط!ا

ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.

اما دوچیز برای ما خیلی مهمه:

یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!

دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانیها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم!

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 3:38 توسط نیمدر| |

تابستان است، سایه ها می دانند که چه تابستانی است.!!! اما این بار گویی قرار است، غیر از سایه ها ما نیز معنای این گرما را تجسم کنیم. تیر ماه است و گرما بیداد می کند. سالها بود که " قطعی برق"، این خاطره تلخ روزهای جنگ را به دست فراموشی سپرده بودیم که دوباره یادمان آمد برق نداریم و به خاطر آوردیم آن روزهای سخت را دوباره. کشور در ابتدای تابستانی داغ، نیمی خاموش و نیمی روشن روزگار می گذراند. هاشمی رفسنجانی اخیراً در جای نقل کرده است که؛ قطع برق در تیر ماه جوک نیست.

موضوع قطع مکرر برق تنها محدود به پایتخت و ام القرای اسلام نیست، وسعت قطعی برق سراسر کشور را گرفته است. درست مثل روزهای سرد زمستان و نبود گاز و نفت در آن روزهای سخت، هنوز از یاد نبرده بودیم، طعم این طعام نا خواسته را که دیگر بار چیز دیگر به خورد مان می دهند. همه چیز غیر عادی است، در جایی که بزرگترین منابع فسیلی جهان را در اختیار داریم و صاحب تکنولوژِی ساخت نیروگاه برق هم می باشیم و برای سالهای سال هم این مشکل را پشت سر گذاشته بودیم حالا دوباره همه چیز تغییر کرده است.

گرمای تابستان در جنوب کشور برای همگان ملموس نیست الا به رنج سفری، آن دسته که این رنج بر خود هموار کرده اند، نیک می دانند شش ساعت بی برقی یعنی چه؟. بچه های کوچک و نوزادهها در خطر مرگ و اسهال و انواع بیماریها قرار دارند. کهنسالگان نیز وضعشان بهتر از نوزادها نیست. اداراه جات کار نمی کنند و کار کشور لنگ مانده است.

بازارو مغازه ها مجبورند زودتر از حد معمول تعطیل کنند و مردم باید برای زندگی روزمره خود در پی موتور برق  چراغ نفتی و فانوس دربدر باشند. تمام این اوضاع را نمی توان به گردن خشک سالی انداخت، ایران بارهها چنین خشک سالی هایی را به خود دیده است و هرگز دوچار چنین وضعیتی نشده است.

از سوی دیگر خشک سالی فقط مربوط به ایران نیست و کشورهای همسایه جنوبی نیز دچار این بلا شده اند اما کدامشان چنین مستعصل به خاموشی و بی برقی افتاده اند؟ قطر، بحرین، امارات  و عربستان هیچ کدام اوضاع بارندگی خوبی ندارند اما هیچ کدام هم  روزهایی به وخامت اوضاع  این روزهای ما را در خاطر ندارند. وزارت نیرو به صنایع می گوید: " برق نداریم، بروید موتور برق بخرید"، یکی بیاید و از سر صدق و راستی، این گفته را تعبیر کند... چه دانستم های بسیار است!!!

برنامه های اقتصادی و سیاستهای مرد صادق کشور، ما و دیگر هم میهنانمان را به کجا می برد؟ آقای رئیس جمهور سرمایه ملی ایران را با چه استدلالی به آمریکای جنوبی و سریلانکا می برد و پروژه برق رسانی راه اندازی میکند؟ آقای رئیس جمهور، این گونه دست و دلبازیها، ضامن آرامش کدام فردای ایران است؟ فردایی که در سر داری؟ فردایی که در سر داریم؟. سرمای زمستان و بی گازی در مقابل گرمای تابستان و بی برقی، واقعاً چطور می توان باور کرد این کشور با چنین مشکلات بنیادینی می تواند خطری باشد در مقابل قدرتهای امروز جهان.

کاش این آقای رئیس جمهور، لا اقل می توانست، زمینه های لازم را برای این گنده گویی هایش، فراهم آورد، تا سیاست ایران، چنین دچار تمسخر نمی شد. شاید تا قبل از این اوضاع نا بسامان، این شعارها و گنده گویی های مقامات سیاسی و نظامی می توانست باعث وحشت قدرتهای دنیا شود اما، در جایی که چراغ خانه خاموش است و دولت سرا پا ضعف در حل این مشکل پیش پا افتاده، دیگر چه جای باور می ماند برای شنونده این لاف.

البته آقای دکتر احمدی نژاد را نمی توان مقصر دانست چراکه ایشان سخت مشغولند در راز گشایی توطئه های قتل و ربایش خود در دیگر کشورهای جهان. ایشان بهتر است، کمی هم به دنیای واقعیت نزدیک شوند، که این بازی کودکانه، دیگر زیادی مسخره شده است و بی معنا. آنقدر بی معنا که هر آیینه از این باغ، بوی ویرانی می آید. آقای ریئس جمهور فراموش نکنند که این کشور حداقل در سی سال گذشته سختیهای بسیاری را پشست سر گذاشته و مردمانش با شرافت و تلاش و هوش، این دردها را مرحم گذاشته اند و البته برای تمام آن روزهای سخت دلیلی محکمه پسند در دست دارد. اوضاع سخت امروز ما اما توجیه نا پذیر. چطور در فراوانی پول و بخششهای حاتم گونهء شما توجیه می شود، رنج کشیدن اهل خانه؟

چهار گوشهء  آفاق، آوازهء بی خردی شما پیچیده است، البته دست و دلبازی در خرج پول ملت نیز، اما چرا مقام رهبری گوش و چشم بر روی این همه واقعیت آشکارتر از روز بسته اند؟ الله اعلم.

آقای خامنه ای بهتر است بخاطر موقعیت سیاسی خودشان هم که شده، فکری به حال این فجایع پی در پی بکنند و فراموش نکنند که مردم در انتخابات بعدی با این شاهکار تاریخ بشری چنان خواهند کرد که شما بارها بیشتر خجالت  بکشید.

 

احمد طباطبایی، اول مرداد هشتاد و هفت

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 3:15 توسط نیمدر| |

 

فساد مالی و اخلاقی در درون ساختار حاکمیت در کشور شباهت زیادی دارد به رفتار موریانه هایی  که با سرعت فراوان پایه های قدرتمند قدرت را می خورند و واژگونی حکومت را هر روز بیش از روز قبل ممکن می سازند. این سرنوشت تمام حکومتهای فاسد در تمامی درازای طول تاریخ بشری بوده است و خواهد بود اما چنین فسادی در دستگاه حکومتهای مذهبی زیانی دوچندان دارد.

مردم در خصوص افشاگریهای آقای پالیزدار به اطلاعاتی دسترسی پیدا کردند در دامنه اخبار و تحلیل های قلبل دسترسی، چیزی که عملاً خیلی دور از گفته ها و شنیده های خودمانی خودشان  نبود. گرچه اشاره به جزیئات پرونده ها و معرفی افرادی که در ساختار حکومت همیشه نقشی کلیدی و حیاتی داشته اند کاری شجاعانه تلقی می شد و سرو صدایی بیش از حد انتظار به وجود آورد، لیک  اصل ماجرا، آنچنان نو و تازه نبود، و سخنان پالیزدار در واقع همانی است که مردم سالهاست به حاکمان مذهبی خود نسبت می دهند.

این رفتار اخیر آقای پالیزدار حتی اگر در راستای اهداف سیاسی هم صورت گرفته باشد باز از بسیاری جنبه ها برای کشور و مردم مفید است و سودمند. گرچه ایشان به عنوان "دروغ گو" امروز زندانی است و فردا احتمالاً محکوم، اما سخنان افشاگرانه ایشان، دلیلی شد تا اذهان عمومی بیشتر  با ظرافتهای بازی قدرت آشنا شود و دلایل نا به سامانی اوضاع کشور را با افقی گشوده تر مورد واکاوی قرار دهد. پالیزدار به عنوان مامور رسیدگی به همین موضوعات و پرونده های فساد مالی، از سوی امین ترین مسئولین امروز کشور در نزد رهبری، به چنین کاری گمارده شده بود و قرار بود با سلامت نفس و بدون ملاحظه سیاسی وقایع پشت پردهء قدرت را موشکافی کند.

 آقای خامنه ای به عنوان رهبر مذهبی و سیاسی ملت ایران، در مواجهه با آبرو ریزی و رو شدن هویت واقعی مسئولین ارشد مملکتی، تصمیم گرفت، تا  طرف حق را نگیرد و از ظلم و ظالم  به نفع مصالح حکومتی چشم پوشی کند. دوستان و یاران نزدیک ایشان در دفتر رهبری و قوهء قضاییه و بنیادهای مالی، نمی توانند از فساد مالی و اخلاقی موجود در حاکمیت مبرا و پاک باشند. ادعای پالیزدار مبتنی بر مدارکی است که وزیر اطلاعات با اظهارات اخیرش موجودیت این مدارک را تایید می کند. 123 پرونده محرمانه فساد مالی بزرگان و محارم سیاسی کشور و مقام رهبری ساخته و پرداختهء ذهن پالیزدار نیست بلکه مدارکی است که کمیسیون اصل 90 آن را طی سالها کار سخت و خطرناک جمع آوری کرده است.

البته لازم به یاد آوری است که طبق اظهارات وزیر اطلاعات، پالیزدار موفق شده بود به مدارک حساس دیگری در حوزه های حکومتی دست پیدا کند و منابع اطلاعاتی او فقط پرونده های کمیسیون اصل 90 نبوده است. پس می توان به خوبی درک کرد تلاش پالیزدار برای اتمام کارش بسیار جدی بوده است. از طرفی تمرکز و نگهداری پرونده های حساسی همچون فساد مقامات و مسئولین در یک و یا چند جای محدود نمی تواند ممکن باشد. گردشی بودن پستهای حساس  در میان حلقهء عده ای محدود از همین افراد فاسد می تواند سبب شود تا بسیاری از این مدارک نابود شود.

به طور مثال آقای ناطق نوری در مسند ریاست بازررسی دفتر مقام رهبری به طور حتم  پرونده های فساد مالی بسیاری از رقبای سیاسی و اعتقادی خود را در اختیار دارد و همین امر در خصوص وزیر اطلاعات و معاونتهای مختلف در قوهء قضاییه و بازررسی کل کشور و بازررسی دفتر ریئس جمهور، نیز ممکن و صادق است.

روزنامهء کیهان به عنوان تریبون مقام رهبری،  پالیزدار را پیش پیش محکوم کرد و طبق معمول، او را  خائن معرفی کرد و این به معنی همراهی رهبری با ظالمانی است که از مال مردم، برای خود متاعی دنیوی خریده اند، آنانی که هرگاه به تریبونی میرسند، دم از زهد و پاکی می زنند و انسانیت ظاهری خودشان را تبلیغ می کنند. ذهن و فکر مردم، نسبت به این دوگانگی هوشیار است، لیک زبانشان را قدرت فریاد کشیدن باقی نمانده است.

سرطان فساد، می بایست به همت قدرتمندترین فرد جامعه که هیچ کس نیست مگر آقای خامنه ای جدی تلقی می شد که متاسفانه تا امروز چنین نشده است. حمایت بی حساب و کتاب ایشان از عده ای زالو صفت که لاف حق می زنند و در خلوت آن کار دیگر می کنند، شاید دیگر "غیر اخلاقی" به حساب نیاید، که کار فرا تر از این است و جدا از مقوله اخلاق، " خطرناک ".

وزارت اطلاعات و دولت محترم که در خصوص بیشتر موضوعات امنیتی چون بمب گذاری شیراز و کشتار سیستان و خلاصه وضع بد معیشتی مردم چنین ساده با دروغگویی هاشان ستون اعتماد ملی را هدف قرار داده اند، نمی توانند مرجع خوبی برای قضاوت افکار عمومی باشند اما رهبری ساده زیست و درویش مسلک چرا باید در آتش حرام خواری و فساد واعظ طبسی و ناطق نوری و محمد یزدی  و امثالهم بسوزد؟

ایشان با پناه جستن به تئوری معروف " توطئه "، دوباره ترجیح دادند، از بار سنگین برخورد با رفقای قدیمی شان شانه خالی کنند. همین شد که ایشان، پالیزدار را جاسوس و خائن معرفی کردند . البته در این میان، چنان روال عادت شده این سالها، باز هم شعور سیاسی و اخلاقی مردم در نظر گرفته نشد. چه باکشان؟ که تمامی وسایل خبر رسانی، در دست ایشان است و غیر را، راهی برای لب گشودن باقی نمانده است. گرچه آقای خامنه ای در خصوص سعید امامی هم چنین موضعی را اتخاذ کردند و دوست نزدیک خود و خانواده شان را چنین یک شبه راهی زباله دان تاریخ نمودند اما این بار موضوع مرگ و نابودی چند روشنفکر و نویسنده و یا یک رهبر سیاسی بی کار و منزوی نبود، بلکه حساب مال و اموال مسلمین و حق طبیعی ملتی بود که در دوران حکومت ایشان به تضرع و دادخواهی آمده بودند. این بار چرا؟

آیا آقای خمینی هم در برابر حق مردم و مسلمین مظلوم چنین یک شبه دستور به نابودی مدعی و افشا گر می دادند؟ تصور آقای خامنه ای از درک مردم چیست؟ ایشان مگر فراموش کردند که مردم اگر فرصتی بیابند پیامشان را به رسایی در گوش ایشان فریاد می کنند. مردم دیگر چشم و گوششان را نخواهند بست  و خود را در پس وعظهای متناقض و بی اعتبارمخفی نمی کنند.

چه طور در روز تولد حضرت امیر المومنین علی (ع) حرف از حق زدن شیرین است  اما آنزمان که نوبت اجرا سر می رسد، حق عباس واعظ طبسی و اکبر ناطق نوری دیگر رفقای هم پیالگی در قدرت و ثروت، همگی ارجحیت می یابد به حقوق مردم کوچه و بازار؟ این روش در کجای دین مبین اسلام ترویج شده است؟ کجا حضرت امیر توصیه کردند به خاطر حفظ حکومت باید حق مردم را نادیده گرفت؟ حضرت امیر در کجای حکومت اسلامی، معترض را به جای متخلف راهی مبحس کرد؟

شاید دیگر باید آرام آرام پذیرفت که آخرین سنگر عدالت خواهی مردم معتقد  که همان رهبری بود، به دست پلید مفسدین افتاده است و صدای حق طلبانهء رهبری قرار نیست به گوش مظلومین برسد. شاید باید حق را جای دیگر جست و جو کرد. شاید رهبری بین مصالح نظام و عدالت، مصالح نظام را ارجحیت می دهند و فردای آخرت خود را به امروز این دنیا فروخته اند؟

مگر می توان این همه مفسد را دید، فقر ناشی از این فساد را دید، عاقبت و آخر حکومتهای فاسد را دید و سر آخر باز هم " فاسد " را یاری داد و برای او اعتبار ایجاد کرد؟ مگر می توان این همه دروغ گفت و قسر در رفت؟ مگر می شود عادل نبود و محبوب ماند؟ مگر می شود محبوب نبود و حاکم ماند؟ مگر می شود حاکم بود و بر ظلم، اصرار ورزید؟ مگر می شود؟ خدای من انصاف را، مگر می شود... مگر می شود دید و ننوشت؟ مگر می شود؟...

 

احمد طباطبایی

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 3:14 توسط نیمدر| |

 

اخيراً  در محافل خبري چنين  شنيده شده است که در وضعيت و سرنوشت امروز احمدي نژاد و ديروز بني صدر مقايسه اي صورت گرفته است. در پي اين مقايسه، شخص ريئس جمهور  به اين موضوع اشاره داشته و رسماً  مخالفت خويش را با چنين بحثي ابراز نموده است. اما آنچه بيشتر متقاعدم نمود تا اين موضوع را درمقدمه بياورم مشابهت هاي بسيار ديگري است که در رفتار سياسي ايشان و دولت مطبوعشان يافتم اين بار اما نه با بني صدر که با صدام،  ديکتاتور کژ انديش و بد فرجام عراق.

همانطور که مستحضر مي باشيد صدام حسين به دليل مخالفت هاي بسياري که با جامعه بين المللي در خصوص موضوع توليد سلاح کشتار جمعي داشت، نهايتاً شرايطي را فراهم آورد و در آخر خود سبب شد تا رفتنش به راحتي ميسر شود. همين مخالفتها و سرکشيهاي بي دليل و بعضاً جدي نگرفتن تهديدات و تحريمهاي مرحله اي جامعه جهاني توسط شخص ريئس جمهور رفته رفته شرايط مشابه روزهاي آخر حاکميت عراق را در ذهن عمومي مردم دنيا تداعي مي کند.

آن روزها صدام هر روز به دنيا و مردمش مي گفت که بدنبال سلاح کشتار جمعي نيست اما چون با هر قانون و پيشنهاد و سياستي که در راستاي دست يابي به حل اين مشکل باشد مخالفت داشت، عملاً جهان ديپلماتيک او و سخنانش را باور نکرد. و کار تا آنجا پيش رفت که ديگر عقل سليم از پذيرش حرفهاي او، امتناع مي کرد. چنين شد که هيچ انتخابي براي حل مشکل باقي نماند الا حملهء نظامي. امروز گويش و منش ديکتاتور ايران چيزي شبيه به همان آقا شده است و مخالفتهاي پي در پي و صد البته شتابزدهء او، کار را  براي باور سخنان او دشوارتر و دشوارتر کرده است.

بر اساس آنچه آقاي البرادعي و دفتر ايشان در سازمان ملل انتشار داده اند ايران هنوز بسياري از سئوالات را بي پاسخ گذاشته  و موجب نگراني آژانس بين اللمللي شده است. اما مقامات سياسي مرتبط با اين مقوله،  "اطلاعاتي" کاملاً متفاوت انتشار مي دهند. گرچه در ميان فرمايشات رهبري آمده است که البرادعي براساس  فشار مجبور به انتشار اين گزارش منفي شده است.

به همين سادگي است که  البرادعي قهرمان، که در ابتداي ماجرا، راستگو ترين سياست مدار غرب معرفي مي شد، به شخصيت حقيري بدل شد که  در " فشار" هر چه که خواسته بر عليه ما گفته و نوشته و رسم "وجدان" فراموش کرده است. حال آنکه آقاي رهبر، بارها در موضوعات ديگر سازمان ملل را محل قابل اعتمادي نمي دانستند و بعضاً آن را به سازماني مانند مي کردند که ذاتاً حقه باز است. ايشان تا ديروز دليلي براي مذاکره با اين نهاد بين المللي نمي ديد، اما امروز نظرات و گزارشات آنان اهميت يافته و ايشان را مجبور به واکنش نموده است.

در جايي که تمام فعاليتهاي غرب، در خصوص پرونده هسته اي مخالف منافع ايران تعبير مي شود و هميشه حاکميت ايران نسبت به سياستهاي غرب گله مند بوده است بايد خاطر نشان شوم که حضور آفريقاي جنوبي به عنوان يک عضو جديد در حلقهء مديريت IAEA در راستاي گفتگوهاي صميمي تر ديپلماتيک با ايران انجام پذيرفته است.

سياستهاي درهم و برهم ايران مي بايست در راستاي تامين منافع ملي، جمع و جور شود و بسته هاي پيشنهادي غرب اگر چه دلچسب نمي باشد بايد به عنوان دليلي براي همگرايي بيشتر با جهان محسوب شود. گفتگوهاي مسئولانه و دقت بيشتر در اظهار نظرهاي سياسي مي تواند شرايط اعتماد بيشتر را فراهم آورد و نگاه نا اميد جهان را از ايران دور سازد. نگاه بي اعتماد و نا اميد جهان به سياستهاي ايران به جايي جز راهکارهاي خشونت آميز نمي انجامد و نتيجه اش جنگي ويران کننده خواهد بود.

مقام رهبري در صحبتهايش بارهها فرمودند ما چيزي براي پنهان کردن نداريم و اين گفته اگر قرار باشد براي جهانيان به يک باور برسد بايد حتماً در رفتار سياسي ايران و نحوهء همکاريش با آژانس  ديده شود. سياست عادي سازي روابط اگر چه توقعي است دوطرفه اما بايد ديد تا چه اندازه در دولت احمدي نژاد اين نياز ممکن مي شود.

تناقض سياستهاي کلان نظام که عموماً از دهان مقام رهبري عنوان مي شود با رفتار دولت بيشتر شرايط بدگماني و سوء ظن را افزايش داده است و آژانس و يا هر سازمان بين اللمللي بي طرف را دچار سردرگمي و آشفتگي کرده است و صد البته که اين آشفتگي و سردرگمي در نهايت به ضرر منافع ايران تمام مي شود. تعريف و تشريح و راي گيري هر قانون در  آژانس بين المللي IAEA تا شش ماه به طول مي انجامد و اگر سياستهاي ايران با عجله و بي دقت دچارتغيير شود مي تواند شرايط تصميم گيري آژانس را مختل و مسئولين را بدبين نمايد.

ايجاد شرايط اميد وار کننده براي طرف مقابل در دوران مذاکره، يکي از اصول بسيار حياتي هر گفت و گو مي باشد و اين اصل بي جهت و پي  در پي از طرف ايراني دچار مشکل مي شود. صحبتهاي نسنجيده و بي پايه آقاي ريئس جمهور و بعضي از مقامات نظامي، بي گفت و گو شرط عقل و سياست نيست و اين روش غير حرفه اي، شرايط را براي گفت و شنود فردا سخت و دشوار مي کند.

و آنگاه کيست که بتواند راه از اين کلاف سر درگم دوباره باز يابد؟

 

احمد طباطبايي- چهاردهم تير ماه هزار و سيصد و هشتاد و هفت

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:53 توسط نیمدر| |

بحث و گفتگو پيرامون موضوع حساس و پيچيدهء هسته اي، اکنون بيش از هر زمان ديگري بايد  رنگ و بوي منطق و شعور به خود  گيرد. آن حس "هيجان" و "بي منطقي" و در واقع آشفتگي سياسي که در اين حوزه وجود داشت، حالا ديگر آرام آرام جايش را با منطق و شعور عمومي عوض مي کند. مسئولين سياست خارجي، با طرح پيشنهاد غني سازي يک مجموعه همکار بين المللي، در خاک ايران عملاً شرايط بازگشايي بحث هاي ديپلماتيک بيشتري را از سوي گروه 5+1 فراهم آوردند.

بستهء پيشنهادي غرب، اين بار همراه است با کمکهاي فني آنها در خصوص رفع مشکلات بسياري که در مقالات پيشين به تفصيل، به شرح و بسط آنان پرداختيم. موضوعاتي از قبيل لوازم يدکي مورد نياز نيروگاه تهران و مشکلات امنيتي بهداشتي که گريبانگير نيروگاه بوشهر شده است.

فضاي ناامن بازار انرژي و مشکلات خشک سالي و در نهايت نبود نيروي برق مورد نياز کشور، اساساً امکان استفاده از انرژي اتمي را بارها بيشتر افزايش داده اند و دولت و مردم را به داشتن اين انرژي مايل گردانيده اند. گرچه شرايط عمومي فضاي سياسي  بين ايران وطرفهاي مورد دعوا، روشن تر از گذشته شده است اما از ديدگاه غرب، هنوز ابهامات بسياري در سياستهاي هسته اي ايران وجود دارد. غربيها بر اين باورند که اصرار مقام رهبري براي دستيابي به تکنولوژي هسته اي، نميتواند تنها به بخش صلح آميز منتهي  شود. چند صدايي شدن سياست هسته اي ايران و نزاع هاي داخلي نيز به مدد شدت گرفتن اين باور آمده اند. در واقع برخورد ضد و نقيض جناههاي سياسي مختلف در مسير بهره برداري از اين مقوله موجب شده است تا غرب بيشتر بر دست يابي ايران به سلاح اتمي باور پيدا کند.

دليل باور اين گمانه، البته رابطه مستقيم با توضيح اين گفتار دارد؛ "اگر سلاح اتمي داشته باشيم آمريکا و غرب بهتر و محترمانه تر با ما رفتار خواهند کرد". و اين گفتار همان است  که در واقع سر لوحه منش سياسي دولتمردان ايران شده است. حال چه کسي اين بحث را پيش کشيده و چرا بايد چنين موضوعي مطرح شود؟ پاسخگويان اين سوال، بي ترديد، سياسيون فعال و مطلع حاکميت مي باشند. اما اگر فرض بگيريم اين استدلال درست باشد و از منطق و اعتبار کافي برخوردار، آن وقت ديگر نمي توانيم از برنامه هاي صلح آميز هسته اي خود دفاع کنيم و عملاً در نگاه مدعيان غربي، دروغ گو و بازيگر قلمداد خواهيم شد.

طرح مکرر سياست شفاف صلح آميز اتمي کشور در مجامع بين اللمللي از قبيل سازمان ملل و سازمان انرژي اتمي عملاً اجازه نمي دهد که ما کار ديگري انجام دهيم  و يا حتي حرفي از جنس  ديگر بزنيم. اگر قرار باشد، تصميم گيران سياسي کشور همچنان تنها بر " يک پاي مرغ" اصرار ورزند، آنگاه آبروي سياسي نظام و اعتبار ملي مردم و تاريخ کهن سال کشور همگي بر باد خواهد رفت و از فرداي دسترسي به سلاح اتمي، ديگر ايران به جمع کشورههاي بي اعتبار و دروغ گوي، جهان اضافه مي شود و عملاً يک عمر بايد با داغ ننگ بي اعتباري در مجامع بين اللمللي بدويم تا شايد روزي اين اعتبار از دست رفته را باز توانيم يافت.

اما شرايط کار گويي پيچيده تر باشد، چرا که  زمزمه هاي  آزمايش اولين بمب اتمي در کشور، گوش به گوش و محفل به محفل در حال تکرار است. آزمايش زير زميني بمب اتمي، معمولاً با قدرت 4 تا 4.5 ريشتر، همچون يک زمين لرزه مهيب محاسبه مي شود. اين نيروي عظيم رها شده در سطح زيرين لايه هاي زمين، شرايط حرکت گسلهاي مستعد را فراهم مي آورد و اين جابجايي يعني زمين لرزه. به همين سادگي!!!

طبق آمار سازمان زمين شناسي و دانشگاه تهران و مطالعات تاريخي انجام شده، ايران درطول تاريخ دراز مدت خويش، بيش از 130 زلزله بزرگ را به خود ديده است. بايد خاطر نشان کرد که اين آمار در خصوص زلزله هاي کوچک و معمول نمي باشد. براي مثال، زلزله چند هفته پيش شهر زنجان با 5.3 ريشتر هرگز در آمار بالا محاسبه نشده است.

مستعد بودن گسلهاي ايران براي فعاليت هاي مجدد، موضوعي است که در جوامع علمي و دانشگاهي کشور و جامعه جهاني آکادميک، قطعيت يافته است. به همين منظور تحريک بيشتر اين گسلها با هرگونه انفجار اتمي زير زميني، بارهها بيشتر احتمال وقوع زلزله هاي منطقه اي و ويران کننده را فراهم مي آورد.

مجموع تستهاي اتمي کشور پاکستان در سال 1998 ميلادي که همگي در زير زمين و در نزديکي مرز بلوچستان کشورمان، حادث شد، بدون شک زمينه ساز زلزلهء خانمان بر انداز بم در سالهاي بعد شد و آن ويراني و افسوس را برجاي گذاشت. مرگ بيش از چهل هزار نفر از مردم بي گناه و بي خانمان شدن بيشتر از صد هزار ايراني فقط بخشي از آسيب هايي است که مي توان آن را امروز آشکار کرد.

شايد بي دليل نباشد که در ظرف سي سال گذشته، ايران در بالاترين ردهء زلزله ها قرار گرفته است و با پنج زلزلهء ويران کننده بيشترين ميزان آسيب را از آن خود کرده است. اما آنچه بيشتر نگران کننده است محاسبات اشتباه در ساخت مرکز هسته اي اصفهان است. اين مجتمع درست بر روي يکي از فعالترين گسلهاي استان اصفهان بنا شده است. کارشناسان زمين شناسي و مطلعين دانشگاه اصفهان و تهران همگي از اين موضوع با خبر مي باشند و بسياري از اطلاعات اين مقاله نيز به طور محرمانه از همين منابع تهيه شده است.

اساتيد زمين شناسي دانشگاههاي کشور، بسياري از موضوعات طرح شده در اين مقاله را مورد بحث و گفتگو قرار داده اند و نتيجهء هرگونه تست زيرزميني را فاجعه اي بزرگ ارزيابي مي کنند. آنچه عيان است، اينکه خيره سري حکومت، جان و مال بسياري بي گناه را خواهد ستاند و آنانکه بازنده اصلي اين بازي به حساب مي آيند، مردمان ساده دل و بي هياهويي هستند، که در دل جز اعتبار و عزت ايران و ايراني، چيز ديگري نمي خواهند. باشند تا خداوند متعال، که يگانه منبع خير است و دوستي بي مانند، ديده به لطف بر ايرانيان گشايد و ما را شر شرور و جهل جاهل، برهاند.

 

احمد طباطبايي، اول تير ماه هزار و سيصد و هشتاد و هفت

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:51 توسط نیمدر| |
 

در مقاله های گذشته سعی کردم اشاراتی داشته باشم،  در خصوص تست مخفیانه ی اتمی در اعماق زمین و زمین لرزه های احتمالی. مطالبی که بیشتر جنبه های فنی و امنیتی را در بر می گرفت. اما در یادداشت پیش رو سعی خواهم کرد مبتنی بر اظهارات رسمی مقامات، مطبوعات و مطلعین امور کشور، تصویری واقع بینانه از مشکلات و پیچید گیهای بسیارش ارائه بدهم. 

 

روزنامهء "جهان اقتصاد" در گزارش چند روز پیش خود  اظهارات دو وزیر نیرو و کشاورزی را در مجلس،  شرح داد و در آن توضیحات از جمله آمده است که خشکسالی به اقتصاد لرزان ایران به شدت آسیب رسانده است. تا آنجا که از شواهد بر می آید، این گزارش، اسباب نگرانی آقایان را فراهم آورده است و به همین دلیل نمایندگان تصمیم می گیرند تا بخش اعظم این مطالب در حیطهء اطلاعات محرمانه باقی بماند. چرا که نشر اطلاعات می توانست تاثیری به مراتب بدتر از خشک سالی بر  جای بگذارد.این اطلاعات حاکی از نابودی بخش عمدهء کشاورزی خصوصی می باشد.

 

بدون شک نمی توان دولت و یا حاکمیت هیچ نظامی را در این موارد مقصر دانست، در واقع دولت هایی با چندین برابر قدرت و تخصص هم نمی توانند با این گونه معضلات طبیعی به سادگی کنار بیایند و جان سلامت از معرکه به در برند. اما آنچه مسلم است دولت ما هم در برابر این مشکلات تمهیداتی در نظر گرفته است و برای پرداخت بخشی از خسارتها یک برنامه ریزی مالی و اعتباری مشخصی را پیش گرفته است. استانداریها موظف شده اند تا 5% از بودجهء خود را برای سامان بخشیدن به  مناطقی که از بیشترین میزان آسیب برخوردار بوده اند، اختصاص دهند فعالیهایی از این قسم، همگی خوب و پسندیده می باشند. اما آیا این فعالیتهای خوب و پسندیده، صفت " کافی" را نیز به همراه دارند؟

 

متاسفانه تلاش دولت برای کنترل و سامان دهی آسیبها کافی نیست. راهکارهای گسترش کمکهای دولت و پذیرش سهم بیشتر در رفع معضلات اجتماعی مردمی که با فقر دست و پنجه نرم می کنند و طایفه ی آسیب پذیر کشاورز و روستایی، تنها از دو منبع توان امکان می یابند. نخست درآمد حاصل از فروش نفت که در مقلات قبلی بارها در خصوص آن با شما صحبت کرده ام و دوم منابع مالی و ارزی که حکومت برای کمک به کشورهای خارجی در نظر گرفته است.

 

مجموع ارقام اهدایی دولت به کشورهای مسلمان و غیر مسلمان و گروههای مجاهد در حال جنگ در سراسر دنیا، بسیار بیشتر از تصور مردم می باشد. به طور مثال بخشش 1.9 میلیارد دلاری ایران به کشور غیر مسلمان سریلانکا در خصوص پروژه آبیاری، تصحیح اراضی وپالایشگاه نفت واقعاً جای سوال دارد. آخر چطور این پول نمی توانست در کشاورزی در حال فوت ایران سرمایه گذاری شود؟ عملاً کدام عقل سلیمی می تواند چنین سرمایه گذاری ای را توجیح علمی، سیاسی، اخلاقی و مذهبی نماید؟ بخش دیگر این وام بسیار ارزان در خدمت تولید پالایشگاه نفتی است که ما خودمان در کشور با کمبود و بی کاری و از کار افتادگی بسیاری از واحدهای آن صنعت روبرو هستیم.

درست چند ماه پیش بود که روزنامه معتبر" سرمایه" به درستی پیش بینی کرد که ایران توان صادارات نفتی خود را تا پنج سال دیگر از دست می دهد.هر چند که این موضوع آنقدرها هم تازه نیستو  این ماجرا به عنوان یک تهدید استراتژیک در تمام محافل امنیتی، سیاسی و اقتصادی مورد تایید و بحث می باشد. بدون هرگونه بحث و مجادله، ایران به تمام تولید نفتی خود نیاز دارد و در بهترین شرایط  تنها تا سال 2012 می تواند صادر کنندهء نفت باقی بماند. اما هنوز برای حفظ دوست نالایق سوری خود سالی یک میلیارد دلار نفت مجانی رشوه می دهد.

 

عدم سرمایه گذاری در صنعت نفت و مصرف بالای داخلی مان، عملاً صنایع نفتی کشور را با خشک سالی دیگری در این حوزه روبرو خواهد نمود. زمانی که این مسائل و مصائب در پوست و جان زندگی مردم رخنه کرده است، مقامات کشور با کمال میل، سیستم دفاع موشکی کشور سوریه را هم به مبلغ یک میلیارد دلار خریداری می کنند و به دوست خود هدیه می دهند تا روسیه در این بازی هم مثل همیشه برنده و خوشحال باشد.  ما چقدر دست و دل باز هستیم و سوریه در دوستی تا چه اندازه وفادار به ما؟ سوریه ای که درست در همین روزها گفت و گوی صلح را با اسرائیل شروع کرده است.به واقع ما چه دوستان خوبی داریم که در چاپیدن و مسخره کردن دستگاه دیپلماسی ما حالا دیگر تبحری تمام پیدا کرده اند.

 

شاید بعضی از شما خوانندگان مقالات روزنامه های عربی نیز باشید، روزنامه "الشرق الوسط" معتبرترین روزنامه عربی زبان در جهان هم چند هفته پیش، به نقل از یکی از سردارهای سپاه نوشت: ایران سالیانه 800میلیون دلار کمک نقدی به حزب الله می کند. البته باید لیست تسلیحات نظامی مجانی را نیز به آن افزود. من همیشه با خودم می اندیشیدم که ایران به واقع چه مقدار برای حزب الله هزینه می کند؟ اما حالا می دانم و می توانم تصویر واقع بینانه تری از خدمات مردم و کشورم به این گروه داشته باشم. اما آنچه باز مایه خجالت و شرمساری است هیچ چیز نمی باشد الا محاسبات دیپلماتیک حاکمیت ما و سر کیسه شدن ملت.

 

حزب الله امروز صاحب قدرت سیاسی شده است و به طور حتم دیگر نیازی به پول ما ندارد. چرا که به عنوان یک قدرت سیاسی در منطقه حالا می تواند انتظار مساعدت مالی از تمام قدرتهای بزرگ داشته باشد و در معاملات سیاسی خود پول و اعتبار و ارتباط بسیار کسب نماید. باز ما می مانیم و دماغ سوخته و جیب خالی. بسیاری از اسلحه های مجانی ما هم بدبختانه بر علیه مردم بی پناه لبنانی مخالف حزب الله به کار گرفته شده است که هیچ چیز جز معصیت و بد نامی برایمان به بار نیاورده است.

 

نمی دانم تا کجا باید اجازه بدهیم رهبر انقلاب برای صادرات انقلاب، مردم و کشور را در تنگنا بگذارد؟ انقلابی که عملاً هیچ کس در دنیا از آرا و افکار و آورده هایش، استقبال نکرد و هیچ جز درد و فقر و شرمساری برای مردم خود به جا نگذاشت. مردمی در خشک سالی و فشار گرسنگی و تشنگی چگونه می توانند سفیر آزادی و سعادت دیگر ملل شود؟

 

احمد طباطبایی        

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:5 توسط نیمدر| |

پیرامون مباحث اقتصادی و تشریح دلایل ضعف اقتصاد کلان در کشور، مقالات متعددی نگاشته ام که گاه از نظر بعضی از شما خوانندگان محترم قابل توجه و بررسی بوده است. از این رو در پاسخ به بسیاری از دوستان، که علاقمند به پیگیری موضوعات مرتبط با اقتصاد سیاسی کشور می باشند و گاه سئوالاتی را مطرح می نمایند، بر آن شدم تا مقالات بیشتری در این حوزه بنویسم.

همانطور که مطلع هستید سیاستهای غیر متعارف جناب ریئس جمهور در پی حمایتهای سیاسی آشکار و نهان مقام رهبری هر روز شرایط زندگی مردم را سخت تر و سخت تر از دیروز کرده است. آقای ریئس جمهور در پی سخنرانیهای متعدد خود در جمع دانشگاهیان، به تازگی درخواست کردند تا دانشگاهیان با فورمولهای جدید و بکر به کمک اقتصاد روبه زوال کشور بیایند.

عدم رضایت  آقای احمدی نژاد از قوانین و سیاستهای اقتصادی موجود کاملاً قابل فهم می باشد اما بی علاقه گی ایشان به درک اشتباهات مکرر خود به عنوان فرد اول تصمیم گیری در سیاست گذاری و اجرا باعث تعجب است و بسیار غریب. ایشان از طرفی دست کمک به سوی دانشگاهیان و دانشجویان دراز می کنند و از آن سو تمام فورمولهای اقتصادی پیشنهاد شدهء مدیران و وزرای تحصیل کرده و کاربلد کشور را مردود می دانند.

اما سوال دیگری که به ذهن می آید، این است: " چرا رهبری چنین یک طرفه و با آگاهی کامل نظاره گر به هدر رفتن ثروت ملی است؟" برای دست یابی به پاسخ این سوال، بهتر است مسائل را بیشتر و بهتر غوررسی کنیم تا مردم آگاهانه و نه از سر تعصب و غیرت  بلکه از سر اطلاع  بتوانند خود پاسخی در خور یابند، پاسخی قانع کننده که لختی از ابهامات موجود بکاهد. برای شروع  بیایید با آمار رسمی خود دولت شروع کنیم. دولت با نگاهی محتاط نرخ رشد تورم را در سال مالی گذشته 18.5% ارزیابی کرده، با توجه به اینکه این رقم آمار منتشر شده خود دولت است، پس می توان دریافت نرخ واقعی تورم تا چه اندازه بالا می باشد.

حال باید به نرخ رشد اقتصاد از دهان دولت گوش سپارد. دولت می گوید اقتصاد کشور از نرخ 6.2% به 6.7% رسیده است و این یعنی رشدی معادل نیم درصد. مقایسه این دو شاخص اقتصادی که خود دولت آن را منتشر می کند به اندازه کافی وخامت اوضاع اقتصاد کشور را نشان میدهد و عملاً نیازی به بزرگنامایی و دروغ و هوچی گری و یا دشمنی وجود ندارد.

در جایی که رشد تورم بارها بیشتر از رشد اقتصادی کشور می باشد می توان اطمینان داشت ساختارهای آسیپ پذیر اجتماعی و بنیادهای کوچک و لرزان اقتصادی چطور مثل برگ خزان پا در سراشیبی زوال می گذارند. این اوضاع نابسامان، می توانست با رشد غیر قابل پیش بینی بهای نفت می که یک موقعیت استثنایی برای اقتصاد کشور بود، بهبود یابد و پیر بیمار اقتصاد با نوشداروی نفت، علاج شود و بسیاری از مشکلات مردم و حکومت، همزمان مرتفع گردد. اما متاسفانه بدلیل مدیریت ناشیانه و بسیار ابتدایی آقای ریئس جمهور، این نوشدارو مبدل به معضلی بزرگتر شد.

دولتی که به معنای واقعی از تمامی اختیارات و امکانات و پشتوانه های رهبری برخوردار بود ونهادهایی چون مجلس، قوهء قضاییه، سپاه و دستگاههای امنیتی، بنیادههای مالی وخلاصه همه چیز و همه کس در ید اختیار و قدرت خودش بود چه طور در کوتاه مدتی، چنین لرزان و پر خطا پیش می رود؟  چندین وزیر و مدیر عالی رتبه معزول می شوند؟ در چند ارگان و سازمان باید تخته شود؟ و چگونه همهء این امتیازات چنین بی نتیجه می ماند؟ و هیچ عاید مردم نمی شود؟ آیا این ماجرا، ارتباطی با نحوه مدیریت و منش آقای ریئس جمهور ندارد؟ آیا ایشان به واقع گوشی شنوا برای مشاوره و مذاکره دارند؟

تفاوت بین مشاوره گرفتن با حرفهای زیبا و دلخواه شنیدن بسیار است و ایشان به عنوان ریئس جمهور بارها به ما و همکاران باوفای خود ثابت کردند که میل به مشاوره ندارند و ترجیح می دهند چیزی را بشنوند که دوست دارند. اگر چنین نیست پس چرا وزرای نفت و دارایی و کشور یکی پس از دیگری اخراج می شوند و ریاستهای سازمانهای کلیدی و تعیین کننده ای مثل سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی هم سرنوشتی بهتر از این وزرا پیدا نمی کنند؟

منافع ملی که ارثیه فامیلی نیست تا بتوان هدر رفتنش را دید و هیچ نگفت. قران به قرانش صاحب دارد و مدعی. از این رو هر چند ملت گرفتار و آبرومند و نگران سکوت پیشه می کنند و دم بر نمی آورند اما به هر حال عده ای هم می دانند و می بینند و می گویند تا تاریخ خجل و دردمند در مظهر آیندگان نماند.

دوستان نظامی آقای ریئس جمهور در سپاه و بسیج تنها  کسانی بودند که از حضور ایشان در قدرت بهرمند شدند. قراردادهای کلان دولت با سپاه و بسیج،  پیر پیمانکاران بخش خصوصی را درآورده است و جامعه مهندسی کشور در بخش خصوصی به خاک سیاه نشسته است. سرمایه نیروی متخصص کشور گروه گروه راهی اروپا و کانادا و آمریکا می شود تا در داغ چنین خیانتهایی کمتر بسوزد. این روزهها حتی بالاترین رتبه های تخصص در کشور هم بیکار مانده اند و راهی جز دلالی و مهاجرت پیش رو نمی بینند. روزی همگی می گفتیم: چرا فرار مغزها؟؟؟ و امروز می گوییم چرا فرار مغز و سرمایه و نیروی کار؟؟؟ و زیر لب از خود می پرسیم فردا قرار است به این لیست چه دسته های دیگری اضافه کنیم؟

آمار جوانان بی کار و خانواده های مقروض و زندانیان چک، خارج از تصور می باشد و شخص رئیس جمهور به عنوان بالاترین مدیر اجرایی کشور صحبت از اداره دنیا و پیشنهادات اصلاح جویانه برای بشریت می کنند. این ماجرا آنقدر عجیب است که نمی دانیم باید به آن بخندیم یا بر آن فغان و گریه سردهیم؟ باید به دوستانی که گاه در پی حمایت از ایشان جوابیه های سر تا پا تعصب خود را با طعم فحش و ناسزا راهی این جانب می کنند یادآوری کنم شما اگر شریک جرم و احیاناً منفعت خرابکاریهای ایشان در کشور نباشید حتماً ساده اندیشان و خوش باوران خرافات زده ای هستید که خرد جمعی و وجدان بیدار ایرانی را دست کم گرفته اید.

اگر ایشان کارنامه ای دیگر از خود به جا می گذاشتند و عملکردی متفاوت داشتند و منافع ملی کشور را چنین به تاراج نمی دادند مگر می شد چنین مستدل او را نقد کرد و فجایع بی شمارش را برشمرد؟ اگر ایشان قوت ملت را بیشتر می کرد و آرامش را در دلها ساکن، مگر می شد چنین او را تفسیر نمود؟ به طور حتم خیر!!! هرگز نمی توان خدمات یک انسان را نادیده گرفت و وجدان انسانی را فدای تمایلات شخصی کرد. اما واقعاً شرایط در خصوص ایشان چنین نیست.

صدای اعتراض مخالف با دستور مقام رهبری خفه نمی شود چنان که صدای مخالف در پیش از انقلاب با دستور ساواک و شاه هم خفه نشد. شکم گرسنه و بدن بیمار و رنجور را نمی توان با داد و فریاد و ترس، بیش از اندک زمانی آرام کرد. آقای خامنه ای به عنوان قدرت مطلق چرا باید پدری مهربان و دلسوز برای عده ای معدود باشند و حاکمی مستبد و بی رحم برای عده ای دیگر؟ مگر صدای ملت را نمی شنوند؟مگر نه اینکه ایشان قرار است جانشین پیشوای عدل و صلح در زمین باشند؟ این است عدل و صلح جهانی که از آن می گویند؟ مگر ایشان از قیمت نان و سوخت و کرایه خانه مطلع نیستند؟ مگر فرزندان و نوه ها و عمو زادگان و عمه زادگان ایشان در میان مردم کوچه و بازار زندگی نمی کنند؟مگر... دیگر چه بگویم که قلم شرمنده ستم شده است و بیش نمی راند.

ایشان که شاه نیستند و منش شاهی ندارند و سفر سویس و فرانسه نمی روند تا از درد و بد بختی ملت بی خبر باشند. آیا سربازان گمنام امام زمان این مطالب را به گوش دوستداران و نزدیکان و مسئولین ایشان نمی رسانند؟ که اگر چنین نمی کنند که به حق خیانت می کنند و اگر کار خود، به نحو احسن به انجام می رسانند و این مقالالت را می خوانند و تحلیل می کنند، جای خاموش کردن صدای شکایت، بهتر است بیایند و درد را درمان کنند.

اصرار بی جهت و تماماً سیاسی رهبری در حمایت از مدیری نالایق، خود سر، کم تجربه و بسیار خرافی نتیجه اش هیچ چیز جز هدر رفتن منافع ملی ایران نبوده است و ایشان با سیاسی کاری و بی اعتنایی مکرر خود هیچ چیز جز نفرت برای خود و نظام تحت امرش نمی خرد. گرچه ایشان مختارند هر چه به صلاح خود و حاکمیت خود می دانند بکنند، اما بهتر است فراموش نکنند که عده ای هم مختارند هرچه در توان دارند بگذارند تا گوش سنگین ایشان را باز کنند و اگر این اصرار، بی نتیجه باشد حداقل اینکه ملت را آگاه سازند که چرا چنین است سرنوشت امروز آنها.

 یا رب، ای دانا به درد دردمندان، ای روزی ده حشره در دل سنگ، ای نهان و آشکار و ای حامی بی پناهان... تو خود کشتی این قوم به ساحل نجات رهنمون کن، که شاهدی این مردم در تمام درازای تاریخشان، جز از تو مدد نخواسته اند و جز نام تو هیچ در یاد نیاورده اند.

 

احمد طباطبایی

نهم خرداد ماه هزار و سیصدو هشتاد و هفت       

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 1:59 توسط نیمدر| |

این بار گویا ماجرا کمی متفاوت است. زیرا آقای ریئس جمهور با افاضات اخیر خویش در باب   وضعیت اقتصاد و امام غایب، زنگ خطر را در میان بزرگان مذهبی، دوستان و علاقمندان نظام  به صدا درآورده است. حالا دیگر ایشان مزید بر اینکه  نسبت به وضعیت آقای ریئس جمهور و باورهای او در این عالم واقعیت سوال دارند، کنون  بارها بیشتر نگرانند از این که دیگر تا چه مقدار شرایط باید بحرانی شود تا مقام رهبری بخواهند اقدام به اعمالی نمایند که حافظ نام و شان روحانی شان باشد.

چهارشنبه بیست و هشتم فروردین آقای ریئس جمهور در سخنرانی خود در شهر مذهبی قم، تلاش کرد تا تمام اتهامات و انتقادات وارد بر دولت مطبوعش را یک سره رد کند و برای این منظور همه چیز و همه کس را مسئول بداند الا شخص خودشان را. و این در صورتی است که به قول دانش جعفری وزیر معزول اقتصاد؛ تمام مسئولیت با شخص رئیس جمهور است و ایشان به دلیل بسته بودن در اتاقش به روی مشاوران و متخصصان امور، می بایست بار گناهان حاصل ار ضرر و زیان مردم را تنها و بی شریک به دوش بکشند.   

گرچه این نوع انتقادات از سوی اقتصاد دانان و مدیران عالی کشور دیگر همه گیر شده است و همه جا می توان آن را شنید اما در خصوص روحانیت اوضاع تا اینجای کار، به گونه ای دیگر بوده است.

پیوستن جامعه روحانیت، به صف طویل مخالفان ، واقعه ای است قابل بررسی و از بسیار جهات مهم. آیت الله مهدوی کنی درست دو روز پس از سخنرانی احمدی نژاد در سمینار امام جماعات، به درشتی گفتار و رفتار احمدی نژاد را به باد انتقاد گرفت و گفت: " دولت باید برای رفع مشکلات اقتصادی مردم تمام توان و همت خود را به کار بگیرد. گذاردن بار گناهان به دوش دیگران راهگشای این معرکه نیست و معجزه نمی کند." در ادامه این واکنش، مراجع تقلید و علمای  دیگری نیز نگرانیهای اقتصادی خودشان را بروز دادند.

آیت الله مکارم شیرازی بزرگ که به کرار در مقالات پیشین به معرفی ایشان و نوادگانشان پرداخته ایم هم نتوانستند ساکت بمانند و نهایتاً به جمع منتقدان دولت پیوستند. ایشان در اظهاراتشان چنین فرمودند که؛ " از هر گوشه و کناری صدای اعتراض مردم به اوضاع تورم و گرانی به گوش می رسد، مخصوصاً در اعتراض به قیمت مسکن." ایشان به صحبتهای رئیس جمهور در خصوص منتقدین و مخالفان برنامه هایش، به شدت تاخت و افزود، " گاهی چنین گفته می شود که اگر در خصوص گرانیها صحبت شود آن وقت دولت تضعیف می شود، نه چنین نیست چراکه اگر مشکلات اقتصادی مردم مرتفع نشود آنوقت مشکلات سیاسی و فرهنگی بالا می گیرد و اوضاع بهم می ریزد."

آیت الله موسوی اردبیلی هم در میان نتوانستند سکوت اختیار کنند و فقط تماشاگراین اوضاع اسفبار باشند، ایشان نیز، روزه سکوت خویش، چنین گشودند: گرانیهای دردناک اخیر دیگر شعار نیست آنها قابل حس اند در هر قدم از زندگی.

عدم رضایت از عملکرد ضعیف دولت و شخص رئیس جمهور شاید دلیل عمدهء اصرار ایشان به ارتباطش با "عالم غیب" باشد. احمدی نژاد در سخنرانی روزهای آغازین اردیبهشت ماه امسال در شهر مشهد به تفصیل به عنایت حضرت امام مهدی و مداخله و پشتیبانی این حضرت از رفتار روزانه و عملکرد اقتصادی خود پرداخت. احمدی نژاد در ادعاهایش در این خصوص اشاره به موفقیتهای شخصی خود نمود که همگی با دخالت مستقیم حضرت امام مهدی (ع) در گذشته شکل گرفته است.

اظهارات آقای ریئس جمهور موجب انتقادات شدید آیت الله، الله به دشتی نیز  شد. ایشان به صراحت فرمودند: "در دوران قبل از ظهور مجدد حضرت امام (ع) بسیار سیاستمدارانی می باشند که به دروغ ادعا می کنند دروازهء رسیدن به آن قدرت الهی می باشند، که ما باید از آن بسیار هوشیار باشیم".

آیت الله، الله به دشتی در بخش دیگری از انتقادات خویش چنین اظهار داشتند که، " این وظیفه روحانیت است که درمقابل این جریانها ایستادگی کند. مجلس باید برخورد بکند با چنین مواضع آقای ریئس جمهور." این اظهارات تند و به واقع صریح فقط به این جا ختم نمی شوند و در ادامه دیگر روحانیون ناراضی  نیز از خود واکنش نشان می دهند. آقای حجت الاسلام غلام رضا مصباحی مقدم سخن گوی جامعه روحانیت نظامی  آشکارا اظهارات احمدی نژاد را به تمسخر می گیرد و می گوید" به طور قطع حضرت مهدی، تورم بیست درصدی را تایید نمی کنند و از این بابت راضی و خشنود نمی باشند و قطعاً از این ماجرا حمایت هم نمی کنند. کشور دچار گرفتاریها و اشتباهات و قضاوتهای بیمار است."

این انتقاد شدید آقای مصباحی بسیار بر شخص ریاست جمهور گران آمد و نهایتاً منجر به برکناری ایشان از پست سازمانی شان گردید. نکته نهفته و ظریف در جامعه کوچک روحانیون معترض، چنین است که به اندوه و تاسف باید نتیجه گرفت این صدای مخالف و شجاعانه کمتر از میان روحانیون در استخدام مقام رهبری شنیده می شود. این رویه تصفیه حساب در بزرگترین مرکز اسلامی کشور و حتی منطقه، به طور حتم نمی تواند در ادامه جریان مستقل و محترم روحانیت قم مفید باشد. آیا ایرانیان مسلمان و معتقد می توانند اجازه دهند که اصول اخلاقی انقلاب اسلامی در روابط  مقام رهبری و تبلیغات خنده دار رئیس جمهور چنین به سادگی به سرعت، به یغما رود.

به سادگی  درک دولت از مقاومت گروههای معترض مشهود است، دولت و سیستم حاکم، نیک در یافته است که با مخالفت  جامعه روحانیت نمی تواند مثل دیگر فرقه های مخالف برخورد نماید. دوستان روحانی و حامیان اصول گرای روزهای اول، حالا منتقدانی جدی شده اند و نمی توان قضاوتهای ساده لوحانه و بعضاً کفر آمیز ایشان را نادیده گرفت. همانطور که آیت الله مهدوی کنی می گوید؛" من به  آقای احمدی نژاد گفتم: روحانیت را ابزار فرض نکنید. ما مبارزه کردیم و مبارزه می کنیم،  با فساد و یا هر چیز دیگری که در تقابل با منافع اسلام و کشور باشد. شما هم توقع نداشته باش از ما که دولت را ستایش کنیم."

اما این صدای اعتراض نسبت به خیل عظیم جامعه روحانیت، هنوز بسیار کم حجم و کم قدرت می باشد، پس چرا بیشتر مقامات بلند پایه مذهبی و روحانی در سکوت می باشند؟ چرا توان مقابله با چنین ریئس جمهور بی خرد، پر اشتباه و آبروبری وجود ندارد؟ چرا مقام رهبری در سکوت نشسته و این موجود خجالت آور را که دائماً موجب شرمساری اسلام و کشور بوده است را تحمل می کند؟ اراجیف و خیالبافیهای این آقا در خصوص اعتقادات مهم و حساس مردم  تا کجا می بایست شنیده شود و بی پاسخ بماند؟ غیر قابل باور می باشد که رهبر مذهبی مردم ایران با چنین احاطه ای بر تاریخ و علوم اسلامی بتوانند این حرفهای کفر آمیز را بشنوند و دم بر نیاورند. آیا وقت آن نشده است تا مقام رهبری از خود عکس العمل درخوری نشان دهند و در راه نجات اعتقادات مردم مذهبی تحت رهبری شان هم که شده تکلیف را با این نوع فرصت طلبان آخرت فروش سیاسی کار، یک سره نمایند؟ شاید هم ایشان عقب نشسته اند و ترجیح می دهند در عوالم روحانی خود و در کنج عزلت، روزهای مانده عمر، سپری کنند.هر چه هست باشد، تنها ایشان بهتر است هوشیار باشد که  کشور را تسلیم خرافه پرستانی، قلابی کرده اند که با افکار مصموم خود شرایط تمسخر اسلام و مسلمین و ایران عزیز را فراهم آورده اند. و این تازه در خوشبینانه ترین حالت ممکن است، زمانی که ایشان را یک خطرناک شخصی نپنداشته ایم.

 

احمد طباطبایی، شانزدهم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 1:46 توسط نیمدر| |

 

وضعیت امنیت اجتماعی در دوران حاکمیت اسلامی موضوعی است که می بایست به تفصیل بررسی شود. امنیت اجتماعی در تمام مکاتب مذهبی و سیاسی امروز بشری، درصدر لیست توقعات قرار دارد. حاکمیت اسلامی دایر بر سرنوشت مردم ایران به تدریج می رود تا ماهیت فکری خود را در خصوص نحوه برقراری امنیت در اجتماع نهادینه کند. سعادت و خوشبختی مورد نیاز در هر جامعه، رابطه ای مستقیم با تفکر و منش مردم و حاکمیت  اجتماع دارد.  از این رو بسیاری از سیاستها ی معمول در ایران مرتبط با سلایق مذهبی مردم پایه گذاری شده است.

امنیت اجتماعی مردم  با امنیت باورهای مذهبی گره خورده است و حاکمیت اسلامی در تحکیم امنیت باورهای مذهبی مردم می کوشد. روشهای تقویت باورهای مذهبی مردم بسیار متفاوت تعریف شده است و جامعهء رو به جلوی نوین ایران بر خلاف مسیر قدرتمند مذهب وسنت جریانی مخصوص به خود را پیش می راند. علایق متفاوت و نگاهی فراتر از مذهب و سنت در حال شکل گیری است. سالهاست که مدرنیته و مظاهرش مرزهای  فرهنگی و ایئدولوژیک کشور را در نوردیدند و تا داخل پستوهای آخوندهای سنتی و آیت الله های صاحب فتوا پیش روی کردند. تکنولوژی، این میوه مدرنیته در دهان خرافاتی ترین انسانها هم شیرین می نماید.

برقراری امنیت اجتماعی بر پاییه قوانین مدرن دنیای مترقی، اساساً در جامعه ای با مختصات فکری و عقیدتی امروز ایران سازگار نیست. تلاش برای بالا بردن سطح عمومی امنیت شغل، امنیت زندگی شخصی، امنیت سرمایه و سرمایه گذار در کنار امنیت کلام وگفتار همگی می بایست بر پایه یک تفسیر مشخص اتفاق بیافتد که متاسفانه در ایران امروز چنین شرایطی فراهم نیست.

مقام رهبری به عنوان منشا مطلق قدرت خداوند بر روی زمین تعریف و تفسیر خود را از امنیت اجتماعی دارند و قانون اساسی کشور بیان خود را. شورای عالی امنیت ملی با تعویض هر دبیر، دیدگاهش تغییر می کند و مجلس شورای اسلامی هر دوره با حضور نمایندگان جدید تعبیر متفاوتی را پدید می آورد. قوه قضاییه، قضات و سازمانهای حمایتی بهزیستی و کمیته امداد و بنیادهای مجری حمایت از محرومین و مستضعفین نیز همگی در ساختاری کاملاً خود مختار دارای برداشتی مخصوص از امنیت اجتماعی هستند.

تمام این آشفتگی و سردرگمی در شرایطی حاصل می شود که حاکمیت اسلامی با ادعای داشتن برنامه مشخص برای زندگی اجتماعی مردم[طبق آیین مذهبی اسلام]،  تلاش می کند تا با تکیه بر مبانی تنبیهی، امنیت رفته از جامعه را باز پس گرداند. بی کاری بیش از یک ونیم ملیون جوان جویای شغل در کنار بی کاری هزاران کارگر و کارمند روزمزد و قراردادی در کنار رقم وحشت برانگیز زنان بی سرپرست و دختران فراری آنچنان زمینه های نا امنی اجتماعی را فراهم آورده است که حاکمیت اسلامی راه معالجه ای به جز زندان ، اعدام و اجرای تنبیهات فیزیکی در ملاء عام برای جامعه روبه تباهی اش نمی بیند.

استفاده از عامل وحشت برای برقراری امنیت، بدون شک بدترین راه حلی است که می توان آن را تجویز نمود. اندیشه نوین و مدرن راه حلهای بسیار انسانی و تاثیر گذار تری را بر می گزیند. تلاش برای ساختن اقتصادی مبتنی بر واقعیات علمی در کنار ساختار آموزشی که اندیشیدن را ترویج کند می تواند سنگ بنای مطمئن امنیت اجتماعی محسوب شود. استفاده بهینه از منابع مالی عمومی در راستای گسترش آموزش های عملی و کاربردی امکان بالا رفتن مهارتهای فردی را بیشتر می کند و نهایتاً موجب افزایش امنیت اقتصادی فرد می شود.  

 منابع مالی تحت اختیار مذهب،  که از صدقه و انفاق و موسسات خیریه حاصل می شود اگر در چنبره مالکیت مردان مذهبی سیاسی گرفتار نمی آمد می توانست موتور تقویت کارگاهای کوچک تولیدی و آموزشگاهای کاربردی را روشن کند. متاسفانه ثروت بی منتهای انفاق و خیریه در ایران به گونه ای قبیله ای بین آقایان علمای مذهبی و مقربین مقام ولایت تقسیم شده است و دیگر آنکه روحیه مذهبی و سخاوتمند ایرانی، بدون مدیریت علمی و مدرن فقط شرایط ثروتمند شدن دلالان مذهبی و متظاهر را فراهم آورده است.

انواع جرایم اجتماعی ریشه در نا امنی فرد در جامعه دارد. فقر و نبود سازمانهای حمایتی فعال و تاثیر گذار، حقوق بیکاری و درمان مجانی در کنار گرانی افسار گسیخته همگی منشا نامنی فرد را پیش می آورد. فرد مضطرب و نا امن در راه ادامه زندگی، خود منشا نا امنی می شود. این سیکل خطرناک همچون سرطانی لا علاج، اجتماعات را در بر می گیرد و مسیر ترقی فرد و جامعه را به خطر می اندازد. انسجام ملی و هویت مذهبی هر دو آسیب می بینند و فروپاشی اخلاقی جامعه آغاز می شود. حاکمیت برای کنترل این واقعه دردناک  ابزاری در اختیار دارد. مدیریت استراتژیک با مطالعه شاخصهای کلیدی از قبیل نرخ جرم، نرخ بیکاری، رشد جمعیت، تورم، رشد مالکیت خصوصی، رشد علایق ملی و مذهبی و صدها پارامتر مهم دیگر امکان سنجش اوضاع را دارا می باشد.

از آنجای که تحقیقات و مطالعه در تمامی این حوزه ها در ایران فقط در ید اختیار سازمانهای دولتی و امنیتی می باشد عملاً شانس دسترسی به آمار دقیق و قابل استناد، بسیار محدود می باشد. سازمانهای خصوصی و دانشگاهها هم نه اجازه بررسی دارند و نه توان مالی لازم برای این گونه تحقیقات. اما آنچه مجاز پنداشته می شود و در اختیار عموم قرار دارد خود گواه اوضاع وخیم امنیتی در سطح اجتماعات کلان  ایران می باشد.

رواج قتلهای خانوادگی، خودکشی، اعتیاد، سرقتهای مسلحانه و قاچاق مواد مخدر، کالا و ارز همگی نمونه های آشنایی است که آستانه امنیت شهرهای کشور را به حداقل رسانیده است. بنیاد خانوادها به علت افزایش عصبیت و بیماریهای روانی به شدت در خطر از هم پاشیدگی قرار گرفته است. رشد بیماری افسردگی در میان ایرانیها حتی نهادهای بین المللی را هم نگران کرده است. سرخوردگی و نا امیدی جوانان به عنوان اصلی ترین عامل انحراف و عصیان  شمرده می شود و این ها تازه ابتدای یک آشوب روانی در سطح اجتماع پنداشته می شود.

حاکمیت اسلامی به اصطلاح اصولگرا، مست از قدرت، چنان از اوضاع غافل است که به سختی می توان امید داشت این نوع هشدارها را بشنود و یا حتی جدی بگیرد. بی توجهی مسئولان نظام به این اصل مهم هرگز قابل بخشش نیست و شرایط به گونه ای پیش می رود که می توان پیش بینی جامعه ای نا امن و خطرناک را متصور بود. شکست حاکمیت در معرفی یک الگوی مذهبی مقبول، زمینه های بی انگیزه گی را در سطح جامعه فراهم آورده است. نسل جوان فراری از مذهب و معرفت هر روز بیشتر با بازداشگاه  و تنبیه آشنا می شود و نهایتاً جرم را در بستر سیاستهای تنبیهی حاکمیت اسلامی می آموزد.

منبع نفرت و انزجار حاکی از این رفتار در اولین فرصت منفجر می شود و امنیت جامعه به نابودی کشیده می شود. این فرصت در هر شرایطی ممکن است حاصل شود. ایران امروز متاسفانه مستعد چنین وضعیتی است و حاکمیت اسلامی در مواجهه با این انفجار موج جدیدی از کشتار را پیشه خواهد نمود. این پیش گویی نیست و میل و آرزوی هیچ وطن پرستی هم نبوده و نخواهد بود اما متاسفانه عاقبت مللی است که در سایه حاکمیتهای استبدادی و ایئدولوژیک زیست کرده اند.

به امید آنکه ملت ایران هوشیار باشد و آماده، تا هیچ گاه چنین سرنوشت شومی را تجربه نکنند.

احمد طباطبایی

دهم فروردین ماه هزارو سیصدو هشتاد و هفت شمسی

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:11 توسط نیمدر| |

بنام عدل و عدالت

به: استاندار محترم  استان بوشهــــر

: مدیر کل کار و امور اجتماعی استان

مدیر کل سازمان  تامین اجتماعی استان

با عرض سلام

باید به استحضار عالیجنابان برسانم که از روی حس وظیفه شناسی بر خود واجب دانسته که این نکات را به گوش شما و استحضار عموم برسانم ، که ای کاش برای لحظه ای هم که می شد شما مسئولین بیدار می شدید و اطرافتان را بهتر دید می زدید ، در سالی که به عنوان سال کار آفرینی و اشتغال یاد شده ، کمی هم به فکر مردم محروم ونیروی جوان جویای کار و اشتغال استانمان می بودید . شما ها که در جایگاه تصمیم گیری کلان منطقه و استانمان نشسته اید و خود را مدیر و کاردان این خطه زرخیز میدانید ، آیا و آیا ، از جایگاه اول گازی دنیا ما هم سهمی در اشتغال داریم و اگر هم داریم کجا  ؟ آری در روزنامه ها وشعارهای فلان نماینده بسیار به چشم  می خورد ولی ای کاش آزاده بودیم و راستگو و حداقل حقیقت را بر خودمان پنهان نمی کردیم و ای کاش از استانهای همجوار یا بهتر بگویم استان همجوار (( فارس )) بعد از عمری همسایگی و زیر سایه بودن مقداری هم از خصلت های ایشان یاد می گرفتیم و خودمان ومنطقه ومردمانمان را درمی یافتیم ولی ما متاسفانه در این چند سال فقط شعار دادیم و چهار دستی به صندلی مان چسپیده که مباد فلان وزیر یا فلان نماینده از کارمان خوشش نیاید و ما را برکنار نماید و یا بهتر بگویم دچار دگردیسی حاد سیاسی حول و احوال خودتان شده اید و مردمی که تحمل این همه گرانی ، بدبختی ، عقب افتادگی و تحمل این همه آلودگی که از این منطقه صنعتی(( که به حساب ، جزء لاینفک اسمی،، ((عسلویه )) این استان را برخود اجبار ساخته اند.  آیا حقشان فقط کارگر خدماتی ، نظافتچی ودر رده های خیلی بهتر رانندگی و پادوئی می باشد آیا این عدالت است که این همه جوان جویای کار و کاردان ، تحصیل کرده و آماده به کار پشت درهای بسته شرکت های موجود در منطقه ویژه اقتصادی پارس  (( فارس)) بمانند و جوابی از صاحبان مشاغل (( مدیران غیر بومی )) دریافت نکنند ، به دلیل،  فقط وفقط عجز شما ها از مدیریت وانتخاب به جا و شایسته ریاست منطقه ویژه !!!!!! و انتخاب نکردن مدیران بومی برای پروژه های شرکت نفت وگاز و پتروشیمی این استان  . ، که کم نیستند مدیران با تجربه و شایسته بومی متخصص که در دیگر استانها مشغول به کارند ویا اصلا بهایی به ایشان نداده اند . چرا ما باید در بین این همه شرکت پتروشیمی ، گاز و نفت موجود در عسلویه و شهرهای دیگر استان حداقل ، حداقل یک مدیر بومی در این مراکز نداشته باشیم تا بتواند پایگاهی برای افراد تحصیل کرده و جوانان جویای کار این استان باشد .و این هم بدلیل نداشتن عرضه کاری و مدیریتی در سطح استان ونداشتن مدیران رده بالای وزارتی در سطح وزارت خانه می باشد که این هم دلیل بر ضعف مدیریت بومی و نمایندگان منطقه می باشد. .

 آری این حقیقت دارد که در یکی از شرکت های پتروشیمی واقع در عسلویه کارگر خط بسته بندی محصول را به عنوان (( فقط به عنوان مامور)) مامور از تبریز و فارس بر ما تحمیل می کنند و ماهی 1300000 تومان  فقط حقوق و به غیر هزینه های جانبی برایشان قائل می شوند و به ارمغان می آورند ، چرا ؟ آیا ما نیروهای جوان دیپلمه بیکار در استانمان  کم داریم ؟ آیا کارگر خط بسته بندی تخصص خاصی دارد که ما جوانان منطقه  نمی توانیم تا از تبریز و یا فارس نیرو به اسم مامور خدمتمان برسند نه ! ! اینها همه دلیل براین دارد که فقط و فقط چون رئیس کارخانه و مدیر پروژه از فلان شهر می باشد تمام همشهریان و هم استانی هایشان باید به نان ونوایی برسند و ای کاش فقط به همین مسائل وبه همین سادگی اکتفا می شد . نه در کلان وکارهای بزرگ تر نیز ما همین وضع را داریم در صورتی که ما صدها شرکت معتبر و توانا در زمینه های زیر بنایی ، راه وساختمان ، تعمیر ونگهداری ، حراست ، وخدماتی وکلا پیمانکاریهای جزء ، را در استانمان را داریم که ازبین نیروی های استان بوجود آمده ولی متاسفانه حتی درصد خیلی اندک وپائینی موفق به گرفتن کار در این زمینه ها نشده اند در صورتی که تمامی شرایط کاری را دارا می باشند و توانایی انجام وتضمین انجام را دارا می باشند ولی باز هم متاسفانه بدلیل نداشتن پارتی در سازمانهای مذکور سرشان بی کلاه مانده و در باند بازی ها و لابی سازی های موجود استانهای دگر شکست خورده و از صحنه روزگار محو شده اند . در سطح مدیریت منطفه ای این منطقه صنعتی ما فقط نام مدیر عاملی این منطقه را به یدک می کشیم و تمام فعل و انفعالات موجود دراین منطقه به دست آقایان از ما بهتران تهرانی و فارسی و غیروه انجام می پذیرد . هر کدام از مسئولین ما این اعمال را انکار نمایند اول اینکه در پیشگاه مردم و خدا باید جواب پس دهد و دوم من به شخصه حاضر به اثبات تمام این گفته هایم هستم گرچه خود مسئولین محترم بهتر از هر کسی این مسائل را می دانند و خودشان را به خواب زده اند ، چرا که اینجانب در مقام نیروی کار فعال و همچنین پیمانکار جزء خدماتی در این منطقه حضور داشته و تجربه تلخ خود را دراختیار عموم هم استانی هایم قرار خواهم گذاشت .

ای کاش آقایان عمرا و وزراء و شخص رئیس جمهور در سفرهای استانی که به این منطقه می آمدند اندکی هم به فکر مردم محروم و عقب افتاده این استان زرخیز بودند نه فقط در فکر گسترش منافع حزبی و نگهداری ومحکم کاری پایه های حزب خود ، چرا که این دولت و دولت های آینده و قبل به این منطقه و این مردم باز هم احتیاج دارند نه فقط در حد شعار و تکبیر ! وارد جزئیات و سیاست نمی شوم من کاری به سیاست ندارم و فقط به عنوان یک جوان بومی حاضر در منطقه تفاوت ها وتمایز هارا بر خود تحمیل ساخته که مبادا در دولت کریمه جمهوری اسلامی ، آقایان مدیران ارشد و مسئولین خودم از روی حس وظیفه شناسی و هم شهری گری هم که شده یکی از همشهریان تبریزی ویا بالاخص فارسیشان را جایگزین بنده قرار ندهند !!! .... ولی در کل جناب آقایان استاندار ، مدیر کل کار و امور اجتمای و سازمان تامین اجتماعی استان قدری به خود بیایید و بیدار شوید ، پست ، منصب و صندلی بر کسی نمی ماند این کار نکو و کردار پسندیده در حق مردم و اطرافیان می باشد که ماندگار است و حداقل کاری که می کردید به خودتان و مردم دروغ نمی گفتید و درآمارهایتان اغراق نداشتید به امید اینکه مردم از شما راضی باشند . در آخر به امید اینکه در رویه تان تغیری حاصل شود و حتی شاید (( آیندگان )) و آنهایی که بعد از شما جایگزین شما خواهند شدو بیشتر به فکر مردم و جوانان بومی این استان باشید وباشند تا به فکر تحکیم منافع حزبی و جناحی تان .. .. .. .. !!!!!

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:17 توسط نیمدر| |

شهد شیرین جشن هسته ای دولت چندان ماندگار نبود. گزارش همیشه دو پهلوی آقای البرادعی هیچگاه نمی توانست دلیل خوبی برای جشن و پایکوبی محسوب شود. اما دولت با علم کامل نسبت به تصویب قطعنامه شورای امنیت می بایست شرایط روحی خود و جامعه را مهیا می ساخت.

 

 دولت منتسب مقام رهبری با اتخاذ سیاست تهاجمی نهایتاً موفق به کنترل بحران نظامی محتمل شد اما هرگز نتوانست از چنگال تحریمهای بین المللی رهایی یابد. اظهارات تند و نسنجیدهء آقای ریئس جمهور، بارها و بارها شرایط تحقیر دیپلماسی خارجی کشور را بیشتر فراهم نمود و بی جهت امکان همکاری و هم آوایی جبههء مخالفین را تقویت نمود. آقای ریئس جمهور و مشاوران سیاسی او بی توجهه به نتایج خطرناک تحریمهای هدفمند و هوشمند امروز جهان، متاسفانه تصور می کنند با طرح شعارهای تند و هیجانی می توانند روحیه مردم را حفظ کنند. حال آنکه تاثیر تحریمهای بانکی و اقتصادی مستقیماً کیفیت زندگی مردم را هدف قرار می دهد و شرایط معاش عموم مردم را به خطر خواهد انداخت.

 

بانکهای ایرانی عملاً از چرخه تجارت خارجی خارج شده اند. خانواده صنعت در امر واردات فلج مانده و حواله پول عملاً غیر ممکن شده است. تاثیر این نوع تحریم، متاسفانه بیشتر از آنکه موجبات زحمت حاکمیت را فراهم آورد دلیل فقر و فرسودگی بیشتر اقتصاد کشور می شود. بخش خصوصی به شدت آسیب پذیر است و در مواجهه با این موج جدید تحریم روزهای دردناکی را انتظار می کشد.

 

از آنجایی که عمده اقتصاد کشور دولتی است و وابسته به نفت، نمی توان تاثیر این نوع تحریم را بر ساختار حاکمیت دقیقاً بررسی کرد. گر چه صنایع نفتی ایران به عنوان تنها موتور درآمدی کشور سالهاست در تحریم قرار دارد اما این تحریمها هیچگاه مستقیم و جدی نبوده است. با نابودی آخرین پوستهء فعال اقتصاد خصوصی در ایران شرایط وابستگی حاکمیت به نفت بیشتر می شود و این ابتدای یک تهدید استراتژیک برای کل حاکمیت تلقی می شود.

 

تنوع دیدگاهای سیاسی در کشور هر روز کمتر می شود و اظهارات مطلعین بیشتر در پرده ابهام می پیچد. بسیاری از مسئولین سیاسی دوران جنگ و سازندگی به حاشیه رانده شده اند و حتی در بخش دانشگاهی هم  فعال نیستند. عده ای هم که به بخش خصوصی نقل مکان کرده بودند در تنگناهای کاری موجود گرفتار آمدند و نهایتاً شغل آسان دلالی را پیشه خود ساختند.

 

بنیه تجربی و علمی کشور اسیر تعصبات مذهبی و ایئدولوژیک قومی شده  که خود را مرتبط با امام زمان می دانند و متصورند که تمام سیاستها یشان با اراده ایشان نتظیم می شود. خرافات و جهل در گفتار و رفتار متظاهرانه بیشتر مسئولین دولتی موج می زند.  نا امنی شغلی در ساختار اداری حاکمیت شاید یکی از اصلی ترین دلایل تظاهر و خوش رقصی کارمندان نسبت به هر برنامه ای از طرف منشا قدرت محسوب شود. تحریمها آرام آرام پایه های اقتصاد کشور را می لرزاند و نهایتاً بناهای آسیپ پذیر را فرو می ریزاند. خروج پول بخش خصوصی از صحنهء تولید داخلی منشا رونق بازارهای دلالی خواهد شد و تورم را افزایش می دهد.

 

روند پیشروی جبهه جهانی برای بثمر رساندن ضربه های نهایی به پیکر اقتصاد دولتی ایران گرچه به سرعت شکل گرفته است اما برای به زانو درآوردن "اراده مقاومت" مردم حامی حاکمیت هنوز راه طولانی را می بایست بپیماید. اقتصاد تک محصولی و بسیار وابسته ایران تاب و تحمل فشار بین اللمللی را برای مدتی خواهد داشت اما به تدریج بنیه اش تحلیل می رود و شرایط پذیرش ضربه های نهایی را آماده می سازد.

 

مجموع تلاشهای انجام گرفته در جبهه مخالفان حاکمیت ایران گرچه کم رنگ وآرام جلوه می کند اما بسیار هوشمند و محتاط پیش می رود. تجربه عملی تحریم عراق، لیبی و کره شمالی شرایط واقع بینی بیشتری را برای دیپلماتهای آمریکایی و اروپایی فراهم آورده است. قدمهای آهسته اما پیوسته مخالفان هر روز بیشتر از روز گذشته صدایش به گوش می رسد.

 

سیاستهای تک محور مقام رهبری چنان مشابه دوران سلطنت پهلوی است که دیگر کمتر کسی جرات می کند حقایق را به ایشان انتقال دهد. پایوران نظامی اطراف ایشان را اشغال کردند و هیچگونه اطلاعات کنترل نشده ای به ایشان نمی رسد. ملاقاتها و گزارشات محرمانه همگی با نظارت مقامات نظامی دفتر ایشان صورت می گیرد و عملاً رابطه ایشان با قاطبه مردم قطع شده است.

 

منشا قدرت و سیاستهای کلان کشور در دستان امنیتی عده ایست که بزرگان حاکمیت هم آنها را نمی شناسند. تلاش این تند خویان مذهبی هیچ چیز جز ماجراجویی فرقه ای نیست. دروغی که در ابتدای کار روحانیت برای تصدی قدرت تحویل مردم ساده روستا و شهر، داد حالا به عنوان طناب داری بر گردن خود می بیند و سر طناب در دست مردان و زنانی است که از رهبر زاهدتر و از امام معصوم تر می مانند.

 

فرزندان خلف حاکمیت گاه طبعشان با پدر سازگار نیست و این عاشقان جهاد و جبهه برای بقا و اشاعه باورهای ایئدولوژیک خود نیازمند صلح و آرامش نیستند. به امید رهایی از شر جهل و خرافات مذهبی و اسقرار اندیشه و خرد جمعی.

 

احمد طباطبایی

اول فروردین یک هزار و سیصدو هشتاد و هفت     
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1:50 توسط نیمدر| |