روشی موثر در بهبود نظام پیشنهادات دنیاي شگفت نو
به اطراف خود نگاه کنید . چه می بینید؟ دیوار، پنجره، کیبورد و مانیتور، ساعت مچی، لباس و ... دنیایی که ما
می شناسیم، دنیاییست مملو از اجسام گوناگون با اشکال و رنگ هاي مختلف . مایع، جامد، گاز . نورانی یا تاریک .
برخی از این مواد زبرند برخی نرم . بعضی بزرگ و بعضی کوچک . این است دنیاي م ا. دنیاي نور و اجسام . یا به
عبارتی دنیاي ماده و انرژي . درکی که ما از دنیاي مادي پیرامون خود داریم توسط حواس پنجگانه مان صورت
می گیرد : بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی . هر یک از این حواس نسبت به محرك هاي خاصی واکنش
“دریافت کردن ” را نشان می دهد . یعنی مغز ما با جمع بندي و تجزیه تحلیل اطلاعاتی که از هر یک از این
گیرنده ها می رسد، دنیایی را درون خودش “شبیه سازي ” می کند . پس مغز ما و در نتیجه درك ما از دنیاي
پیرامونمان، به اطلاعاتی که وارد مغز می شود، کاملاً وابسته است . براي درك بهتر این موضوع فرآیند دیدن
اجسام را بررسی می کنیم : ما براي این که بتوانیم جسمی را ببینیم، باید نوري از آن جسم به چشم ما بتابد .
یعنی جسم از خود نور بدهد ( نورانی باشد ) یا نوري را که به آن تابیده شده منعکس کند . غیر از این ها شرط
دیگري هم وجود دارد و آن هم این است که طول موج این نور باید بین 400 تا 700 نانومتر باشد، چرا که
چشم ما فقط به این طول موج ها حساس است . همانطور که با یک رادیوي معمولی به خاطر محدودیتی که در
دریافت طول موج ها دارد، نمی توان امواج بی سیم هاي پلیس را دریافت کرد، چشم بشر نیز نمی تواند طول
موجی فراتر یا فروتر از محدودة نور مرئی را ببیند. ادامه مطلب در صفحۀ چهارم...
دنیاي شگفت نو
سال دوم - شماره 12 - شهریور 87
گروه پژوهشی مدیریت حرفه اي
Applied Thinking
تفکر کاربرديروشی موثر در بهبود نظام پیشنهادات
سالهاست که در سازمان هاي کشور، نظام پیشنهادها به عنوان سنگ زیربناي مدیریت مشارکتی فعال است .
نتایج زیادي نیز از این بابت حاصل شده و صرفه جویی هاي قابل توجهی نیز عاید گشته است ولی سازمان هایی
که توانسته باشند به فرهنگ پیشنهادها برسند و این موضوع را در خود نهادینه کنند، کم هستند . این روش
مدیریتی در بسیاري از سازمان ها به شکل یک موج گذرا ایجاد شده و بعد از مدتی تنها نامی از موضوع باقی
از این » مانده و میزان مشارکت افراد بسیار کاهش یافته است. در این گونه موارد عمده مدیران می گویند که
ولی آیا جایگزینی هم براي آن پیدا شده است؟آیا بعد ازنظام پیشنهادها، حلقه هاي « روش مدیریت گذرکرده ایم
کنترل کیفیت فعال شده است یا کمیته هاي راهبردي شکل گرفته اند؟
به صورت عمده جواب خیر است. از جمله مهم ترین مشکلاتی که نظام
پیشنهادها با آن مواجه است می توان به موارد زیر اشاره کرد:
١. عدم حمایت و حضور موثر مدیریت ارشد (مدیریت ارشد به صورت
آمرانه می خواهد این روش مدیریت مشارکتی را پیاده سازي کند)
٢. عدم اعتقاد مدیران میانی ( مدیران میانی موضوع را تشریفاتی
دانسته و مایلند پرسنل تنها مجري باشند)
ادامه مطلب در صفحه دوم...
مهندس حمیدرضا همتی
hemati@pmrg.ir http://daneshetafakor.persianblog.ir
امین پناه خواهی (کارشناس ارشد فیزیک)
ماه ضیافت
aminpan@gmail.comالهی مبارك
WWW.PMRG.IR
گروه پژوهشی مدیریت حرفه اي
Applied Thinking
تفکر کاربرديادامه مطلب روشی موثر در بهبود نظام پیشنهادات: 3. تعلل و قصور در ارائه بازخورد به
بیشنهادهاي کارکنان (به علت بروکراسی زیاد و متمرکز بودن سیستم بررسی پیشنهادها)
4. فقدان بستر فرهنگی مناسب (نشنیده گرفتن نظرات یا به تمسخر گرفتن نظرات غیرمتعارف)
۵. اعمال سلیقه ها در ارزیابی بیشنهادها و اهداء جوایز ( معلوم نبودن معیارهاي پذیرش و .١
تعیین جایزه)
1ارائه پیشنهادهاي غیر اجرایی و غیرمرتبط از طرف کارکنان ( توجیه نبودن آنان از پیشنهاد
مطلوب و مورد نیاز؛ در واقع کارکنان تصور می کنند که همکاري مناسبی دارند در صورتی که
نظر مدیریت چیز دیگري است)
2با توجه به این مشکلات و موانع چه کار می توان کرد؟ آیا دیگر به دنبال پیاده سازي این
روش نباشیم؟ آیا به وضعیت موجود قانع باشیم؟ آیا به دنبال روش جایگزین باشیم؟ پاسخ
تمام سوالات فوق خیر است. اگر در سازمانی نظام پیشنهادها امکان اجرا شدن را نیابد، شاید هیچ روش مدیریت مشارکتی دیگري نیز امکان پیاده شده را
استفاده کرد. در این روش (wanted system) نیابد. براي حل مشکلات فوق می توان از روش درخواست
مدیران ( میانی) از پرسنل می خواهند که در چه زمینه اي چه نوع پیشنهادهایی را ارئه دهند. این روش توانسته
است تا حد قابل توجهی مشکلات نظام پیشنهادها را کاهش دهد ولی خود دچار عارضه هایی است؛ از جمله
اینکه مدیر به صورت آمرانه درخواست هاي خود را بیان می کند که با عدم پذیرش یا عدم برقراري ارتباط
پرسنل مواجه می شود. راهکاري که براي رفع این مشکات می توان داشت این است که به جاي بیان درخواست،
لطفاً در این ماه پیشنهادهاي خود را در موضوع کاهش هزینه » : سوال طرح شود. مثلاً به جاي اینکه مدیر بگوید
براي کاهش هزینه هاي اداري، پرسنلی، » : این سوالات را مطرح کند ،« و کاهش زمان انجام پروژه ها بگویید
مالیاتی و قراردادي، چه مواردي را می توان حذف یا جایگزین کرد؟ براي کاستن از مدت زمان انجام پروژه ها
«؟ چه تغییراتی را می توان در مراحل و روش هاي انجام کار ایجاد کرد
3مزیت استفاده از سوال، این است که محرکی براي ذهن بوده و حتی به صورت ناخودآگاه باعث تفکر پیرامون موضوع می شود و هر پیشنهادي نیز مح صول
تفکر است و تا زمانی که پرسنل به تفکر مشغول نشود، پیشنهادي نیز در کار نخواهد بود. هم چنین از آنجایی که سوال از حالت امري خارج می شود، مقاومت
هاي پرسنل را نیز کم رنگ خواهد کرد.
4اقدام موثرتري که میتوان در اینباره انجام داد این است که حس و علاقه پرسنل را هم در موضوع
دخیل کرد؛ یعنی سوال هایی را مطرح کرد که پرسنل نیز آن سوال ها را دوست دارد و از تفکر
پیرامون آن لذت می برد، بنابراین چه در ساعات کاري و چه در ساعات غیر کاري به آن فکر می
کند. در این صورت سرعت رسیدن به جواب ( پیشنهاد) و کیفیت آن دچار یک جهش خواهد شد .
چگونه؟ با تشویق پرسنل که پیرامون مسایل و مشکلات سازمان سوال سازي کند. آنگاه از میان انبوه
سوالات مطرح شده، آن دسته از سوالاتی را که با سیاست ها و اهداف سازمانی بیشترین هم تطابق
را دارند، از طرف مدیر یا جمعی متشکل از مدیر و نماینده پرسنل، انتخاب شده و به پرسنل ارائه می
شود. در این طریقه ، از آنجایی که پرسنل خود در تولید سوال ها دخیل بوده و طبیعتاً دغدغه هاي
ذهنی خود را مطرح کرده است، نسبت به سوالات حس خوبی داشته و علاقه دارد که جواب سوال هایش را نیز سریعتر بیاید. این موضوع باعث می شود که :
١. پرسنل انگیزه بالایی براي پیدا کردن جواب و مشاهده نتیجه اجراي آن داشته باشند. در این صورت حتی اگر پاداش هاي مادي نیز کاهش یابد، از حجم
تولید پیشنهاد نخواهد کاست.
٢. تعلق سازمانی پرسنل بیشتر خواهد شد، زیرا در سازمانی کار می کند که به اندازه مسئولیت پذیري اش در اصلاح آن نقش دارد.
ادامه در صفحه بعدي
مغز اطلاعات را به دو شیوه فراموش می کند: گاهی اوقات موضوعی را که قبلا آموخته بودیم از یاد می بریم و
زمانی که آن را دوباره می آموزیم، مطالب همراه با آن راه هم بخاطر می آوریم. اما در برخی موارد این اتفاق نمی
افتد و مطالب پیوسته با موضوع اولیه، بخاطر انسان نمی آید. چند محقق انگلیسی براي پی بردن به علت این مساله
مطالعه اي انجام داده و به این نتیجه رسیده اند که کلید حل این معما، چگونگی فراموش کردن مطلبی است که
قبلا آموخته شده است. به گزارش سایت علمی “یورکالرت”، زمانی که شخصی زبانی را یاد می گیرد و از آن استفاده
نمی کند، مرور چند لغت باعث می شود لغات فراوان دیگري به خاطر آید. این موضوع در مورد مهارتهاي دیگري که
همکاري مغز را می طلبد، صادق است. محققان این پدیده را که هم در انسانها و هم در شبکه هاي عصبی مصنوعی
اتفاق می افتد، آموختن به شیوه “نهار مجانی” نام گذاشته اند. آنان در این مطالعه یک مدل ریاضی تهیه کردند که
اثر عکس این پدیده که آن را “ نهار مجانی منفی” نامیده اند، نشان می دهد. اگر فراموشی نتیجه نوسانات اتفاقی در
قدرت ارتباطات سیناپسی باشد، شاهد آموختن به شیوه “نهار مجانی” خواهیم بود. اما اگر فراموشی ناشی از خراب
شدن قدرت مسیریابی در ارتباطات سیناپسی باشد، آنگاه پدیده عکس یعنی “نهار مجانی منفی” رخ می دهد یعنی
بخاطر آوردن یک کلمه یا مطلب، دیگر کلمات یا مطالب مرتبط با آن را به ذهن تداعی نمی کند. (منبع : ایرنا)
تسلط به دو زبان از مغز محافظت می کند: براساس تحقیقاتی که در کانادا انجام شده است تسلط به دو زبان در
مقابل کهولت سنی از مغز محافظت می کند. دانشمندان دریافتند کسانی که از کودکی به دو زبان تکلم می کنند
در مقایسه با کسانی که تنها یک زبان می دانند کمتر دچار ضعف قواي مغزي می شوند . مطالعات قبلی به روي
کودکان نشان می داد که دوزبانه بودن می تواند بر خلاقیت و مهارت هاي انسان در حل مسائل بیافزاید، اما تاثیر
توانایی در تکلم به دو زبان بر مغز در دوران کهولت تاکنون مجهول بود. علت این مساله که چرا تسلط به دو زبان
می تواند عملکرد مغز را بهبود بخشد روشن نیست. تسلط به دو زبان می تواند بر شماري از فرآیندهاي مغزي تاثیر
بگذارد، با این حال فواید آن احتمالا تنها زمانی پدیدار می شود که فرد هر دو زبان را به طور روزانه تکلم کند.
(منبع : ایرنا)
WWW.PMRG.IR
گروه پژوهشی مدیریت حرفه اي
Applied Thinking
تفکر کاربرديمغز یافته ها
ادامه: 3 . مدیران میانی به نظام پیشنهادها اعتقاد پیدا می کنند زیرا آن را وسیله موثري در تحقق اهداف خود
می یابند. هم چنین به واسطه اختیاري که مدیر به پرسنل در طرح سوال می دهد، علاوه بر مطلع شدن از نظرات
پرسنل، اعتماد پرسنل به خود را نیز جلب می کند که در نهایت منجر به بهود رابطه مدیر و پرسنلش می شود.
4. مدیران ارشد از این روش حمایت جدي خواهند داشت زیرا انتخاب سوال بر اساس سیاست هاي سازمان منجر
به همگرایی سازمانی شده و گام موثري در تحقق سازمان استراتژي محور خواهد بود. از این رو مدیران ارشد نگاهی
استراتژیک به موضوع نظام پیشنهادها خواهند داشت نه نگاهی پدرانه؛ که البته داشتن دیدگاه استراتژیک براي
مدیران ارشد، جذاب تر و مانوس تر است تا نگاه پدرانه.
گام موثري در شکل گیري فرهنگ پرسش گري در سازمان است. سازمانی که بر اساس پرسش هاي پرسنل و
مدیرانش حرکت می کند، سازمانی متفکر و پویاست و لحظه اي از یادگیري دست بر نخواهد داشت. تنها شکل
گیري فرهنگ پرسش گري است که دانایی محوري را به ارمغان می آورد.
با همه مزیت هایی که این روش دارد، ولی اجراي ان نیاز به تمرین و کسب تجربه دارد. ممکن است در ابتداي کار
سوالات پرسنل نیش زننده و داري لحن تندي باشد، ممکن است اصلاً پرسنل توان سوال سازي نداشته باشد،
ممکن است در پرسنل انتظارهاي نادرستی را ایجاد کند، ممکن است ... . با این همه چون موثرترین راه است،
تجربه آن خالی از لطف نخواهد بود. قابل ذکر است که این روش در سازمان هاي متعددي در داخل کشور انجام
شده و نتایج بسیار درخشان و هیجان برانگیزي را نیز در پی داشته است که قابل ارائه به علاقه مندان است.
کلید حل مسایل
سازمانی شما در
اتاق فکر
هیچ بى نیازى مانند
عقل و هیچ فقرى
مانند جهل و هیچ
میراثى همچون ادب و
هیچ پشتیبانى مانند
مشورت نیست
.حضرت علی
(ع)WWW.PMRG.IR
ادامه مطلب دنیاي شگفت نو: طیف نور مرئی که شامل نورهاي رنگی از بنفش تا قرمز است، تنها قسمتی از طیف گستردة امواج الکترومغناطیس است .
گسترة این طیف، از امواج رادیو - تلویزیونی شروع شده و امواج مادون قرمز و فرا بنفش و مرئی را شامل می شود و تا امواج ایکس و گاما ادامه می یابد .
همۀ این امواج از یک جنس یعنی فوتون هستند و تنها تفاوتشان در طول موج (یا فرکانس ) آنهاست. بنابر این تنها تفاوت رنگ نورها در طول موجشان
است.چنانچه طول موج رنگ سبز را تغییر دهیم، نور قرمز خواهیم داشت و الی آخر.
حال بیایید کودکی را تصور کنیم که چشم او از زمان تولد و به طور مادرزادي فقط قادر به دریافت طول موج هایی در محدودة امواج مادون قرمز باشد و
قادر به دیدن نور مرئی نباشد . به نظر شما دنیاي این کودك چگونه خواهد بود؟ باز به اطراف خود نگاه کنید . چه می بینید؟ دیوار، پنجره، کیبورد، ساعت
مچی، مانیتور و ... این کودك نمی تواند دیوار و پنجره و کیبورد و ساعت مچی را ببیند . فقط می تواند “گرماي” متصاعد شده از مونیتور (و نه صفحۀ
رنگی آن ) را ببیند . این کودك وقتی به دیوار می نگرد، دیواري را که شما به عنوان “مانع” می بینید، نمی بیند . دیگر دیوار براي وي مفهوم “حایل”
نخواهد داشت . در واقع وي به راحتی می تواند اجسام گرم پشت دیوار را ببیند . هر چه را که از خود گرما می دهد، نه هر آنچه که از خود نور می دهد .
یک شعلۀ بزرگ آتش براي وي می تواند حکم حایل باشد . چرا که وي نمی تواند اجسام خنک تري را که در پشت شعله قرار می گیرند ببیند . شکل زیر
تصاویریست که با دوربین هاي مادون قرمز گرفته شده اند. دنیاي این کودك چیزي شبیه به این تصاویر می باشد:
همین آزمایش ذهنی را می توانیم براي امواج رادیویی، امواج گاما، ماورا بنفش و
غیره تکرار کنیم و در هر بار، دنیایی که خواهیم دید متفاوت و شگفت انگیز خواهد
بود. براي امواج صوتی اصلاً نیاز به آزمایش ذهنی نیست . چرا که در طبیعت عین
همین مثال موجود است . همانطور که می دانیم، دنیاي صوتی یک خفاش با دنیاي
صوتی ما کاملاً متفاوت است . یک گوش سالم قادر است فرکانس هاي بین 20 تا
20000 هرتز را بشنود . با کهولت سن توانایی گوش در شنیدن صداها تضعیف و
محودودة شنوایی کوچک تر می شود. افراد مسن تر قادر به شنیدن اصوات با فرکانس 20000 هرتز نیستند . یک فایل صوتی همراه این شماره آمده است .
فرکانس صوتی این فایل دقیقاً 20000 هرتز است . شما می توانید با پخش این صدا براي افراد مختلف این آزمایش جالب را انجام دهید . برخی افراد
(“ www.pmrg.ir/portal/download/20000.mp (مخصوصاً افراد مسن تر) قادر به شنیدن این صدا نخواهند بود! (لینک فایل صوتی: “ 3
در مورد حس لامسه می توان به نکته اي جالبتر اشاره کرد. در ابتدا دانشمندان بر این باور بودند که هر ماده از مولکول و مولکولها از اتم تشکیل یافته اند .
بعد ها متوجه شدند که اتم ها نیز از ذرات کوچکتري به نام الکترون و نوترون و پروتون تشکیل یافته اند. جالب است که تقریباً کل جرم یک اتم در هستۀ
آن قرار دارد که اندازة هسته یک صد هزارم اندازة اتم است! یعنی چیزي که ما به آن سنگینی یا وزن می گوییم، فقط در یک صد هزارم جسم قرار دارد و
بقیۀ آن خالی است . با پیشرفت دانش بشر، نتایج شگفت انگیزتري حاصل شد . ذرات بنیادي کشف شدند و دیگر مفهوم ماده از بین رفت . در واقع چیزي
که ما از آن به عنوان ماده یاد می کنیم، توده اي از جاذبه ها و دافعه هاست . هیچ چیز سختی درون ماده وجود ندارد . ماده فضاییست کاملاً تو خالی . تنها
کلکسیونی از نیروها! باور نکردنیست؟ دنیاي ما خالی است، هیچ چیز است...
تا اینجا متوجه شدیم که دنیاي ما داراي چهار چوبی است که مغز ما آن را می سازد . یعنی مجبور است که بسازد، چون گیرنده هایش داراي محدودیت
است. و از طرفی همۀ انسان ها داراي محدودیت تقریباً یکسانی هستند که این یکسان بودن محدودیت باعث عملکرد هماهنگشان شده و مانع از عطف
توجه شان به سایر ابعاد می شود. مانند داستان خیاط ها و لباس پادشاه ... تا 100 سال پیش همه تصور می کردند که دنیا همین دنیاي مرئیست که قابل
درك توسط حواس پنجگانه می باشد . اما با شکستن این بزرگترین چهارچوب ذهنی، دنیایی بس بزرگتر و شگفت انگیزتر کشف شد که از کوچکترین
نتایج کشف آن می توان به رشد چشمگیر تکنولوژي ارتباطات اشاره کرد . اکنون دانشمندان می توانند از بسیاري از “نادیدنی ه ا” در سرتاسر جهان تصویر
برداري کنند. از کهکشان هاي دور دست گرفته تا اعماق دست نیافتنی دریاها و درون ذرات. امروز دیگر چشم انسان تنها ابزار براي دیدن نیست . تلسکوپ
و انواع اسکنرهاي بدن، در واقع چشمان جدید بشر هستند که افق هایی MRI ، دوربین هاي دید در شب، دستگاه هاي اشعه ایکس ، IR و UV هاي
بسیار فراتر از دنیاي توخالی را می نگرند! راستی چرا باید این همه در بند دنیایی باشیم که بخش عمدة آن ساختۀ ذهن ماست!؟ کمی فکر کنیم...
نوشته شده توسط نیمدر در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 1:55 موضوع | لینک ثابت
بیانات اخیر فرماندهان نظامی ایران در باب مقابله با تهدیدات خارجی احتمالی، چنان تعصف بار و بی حساب و کتاب است که دیگر هیچ دلیلی برای ساکت نشستن باقی نمی گذارد. آبرو و فرهنگ نظامی و سیاسی یک کشور به رفتار و گفتار مقامات مسئول آن کشور مرتبط است، سردار "میر فیصل باقرزاده" و اظهارات کم خردانهء ایشان در خصوص تهیه 320000 قبر برای مهاجمین خارجی، یکی از همین نمونه شرمساری ها است که از سر تاسف سخنانی از این دست، این روزها بدل به ذکر سیاسی مسئولین نظام شده است.
از آنجا که نمی توان و نمی بایست نیت مردان نظامی را در دفاع از کشور و خاک و ناموس ایرانی به آسانی تحقیر کرد، و صد البته که من هم هرگز چنین نیت و قصدی نداشته ام و ندارم، اما بی شک رفتار و گفتار و منش مسئولین نمی بایست چنین کودکانه و بدون مطالعه، فرهنگ و آبروی چندین هزار سالهء یک ملت اصیل و با تاریخ را به باد دهد.
آنچه این سردار محترم در دفاع از کشورمان، به زبان رانده است، خواه از سر باور باشد و خواه از سر سیاست و از سر مهر، بیشتر به دوستی خاله خرسه می ماند. ایشان به اصطلاح خودشان دشمن را تهدید کرده اند و با چنین جمله ای که " ایران برای سیصدو بیست هزار نیروی خارجی در مرزهای خود قبر می کند" سعی در پایین آوردن روحیه جنگی دشمنان کردند. حال آنکه، می ببینیم این گونه شعارها و وعظ های شبیه به کلام روضه خوان ها، تا چه اندازه زیان بار می باشد.
ایشان در ادامهء فرمایشات کم خردانهء خویش چنین ادامه می دهند که؛" بهتر است سازمان صلیب سرخ جهانی لیست تمام این سربازان را تهیه کند تا در فردای مرگشان خانوادههایشان بتوانند بهتر قبرهای فرزندانشان را شناسایی کنند." سردار باقرزاده در همین ابتدای امر چه اشتباهاتی می کند؟ براستی این چه ضعیفی و زبون گشتن است؟
ایشان به عنوان فرمانده نظامی و مسئول حفاظت از کشور حتی نمی داند دشمن مورد مباحثه اش چند نفر می باشند، مجموع 140000 نفری نیروهای آمریکایی و 35000 نفری نیروهای انگلیسی، با هیچ منطق ریاضی، هرگز به 320000 نفر نمی رسد. لازم به یادآوری است که این نیروها همگی در دو جنگ دیگر گرفتار هستند و در هر دو جبههء عراق و افغانستان تا امروز نتوانسته اند موضوع را یک طرفه کنند، حالا چطور می توانند وارد یک جنگ دیگر شوند؟ از طرفی دولتهایی که برای توجیه سرنوشت فرزندانشان با هزاران فشار و اعتصاب و انتقاد یکپارچه مطبوعات آزاد کشورهای خود روبرو هستند چطور می توانند 320000 نیروی آماده دیگر را برای جنگ با ایران فراهم آورند؟
سردار باقرزاده و تمام سرداران نظامی سپاه که چنین کودکانه و بی خردانه، دهان می گشایند، آیا نمی بایست به عواقب حرفهای خود و تاثیرات مخرب و پیامدهای فردای آن نیز اندیشه کنند؟ آیا مشاوران نظامی رهبری، ایشان هستند و اینان و چنین می اندیشند؟ آیا این آقایان نمی دانند که نیروی نظامی آمریکا برای حمله به ایران دلیلی برای گسیل صدها هزار نیروی انسانی ندارد؟آیا ایشان با این سابقه نظامی، هنوز معادلات ابتدایی نظامی گری را نمی دانند؟
توان عملیاتی نیروی موشکی و هوایی آمریکا برای ویرانی مراکز حیاتی عراق در سال 1992 و 2003 برای همگان آشکار است، قدرت تخریب این نیرو در ابعادی است که هرگز نیازی به مداخلهء نیروی پیاده آمریکا وجود ندارد. تجربه آمریکاییها در عراق دیگر مجالی برای حضور پیاده نظام در ایران نمی گذارد. آنها قادرند از هزاران کیلومتر دورتر مراکز حساس و حیاتی هر کشوری را در دنیا چنان ویران کنند که نشانی از زندگی در آن باقی نماند.
به طور حتم این توان نظامی دیگر نگران قبرهای آماده شده آقای سردار باقرزاده نخواهد بود. اینگونه بیانات فرماندهان نظامی امروز ایران دیگر جایی برای کسب آبرو باقی نمی گذارد، کار به جایی رسیده است که دیگر هیچ کارشناس امنیتی و نظامی، ما را جدی نمی گیرد و توان نظامی کشور هرچند زیاد و قابل تاثیر، به سخره گرفته می شود. شاید بهتر باشد فرماندهان نظامی، کمی بیشتر وقت برای مطالعه تواناییهای نظامی رقبا و دشمنان بگذارند و چنین ناشیانه زخم بر چهرهء آبرومند ایران و ایرانی نیاندازند.
کشوری که با بیشترین سطح تورم و بی کاری و فقر دست و پنجه نرم می کند، چطور می تواند در مقابل بزرگترین و مجهزترین ارتش جهان دوام بیاورد؟ اگر آقایان خاطرات تلخ سال شصت و هشت و نابودی دو ناو سهند و سبلان را فراموش کرده اند، متاسفانه مجبورم، آن روزهای تلخ را بیادشان بیاورم و بگویم: "جنگ، مردان شعاری و واعظ نمی طلبد و دیگر دوران رجز خواندن به سر آمده است."
منطق و عقل و علم در کنار پیشرفت تکنولوژی و پیچیدگی های دنیای سرمایه داری، آنچنان قدرتها را تجهیز نموده است که دیگر نمی توان آنها را با چنین قصه هایی ترساند و پشیمان از تصمیم خود نمود. سپاه نمی بایست سرنوشت کشور را با چنین اظهارات غیر مسئولانه ای به تمسخر بکشاند. ابهت و احترام ایران در پرتو این حرفهای تو خالی و عکسهای قلابی ممکن نمی شود. رهبری در حمایت یک طرفهء خود از مردان نظامی، دیگر مجالی برای مباحثه و گفتگوی منتقدان، باقی نمی گذارند، ایشان با این اعمال خود، شرایط رشد بله قربان گویان کم خرد و نا لایق را بیشتر از هر زمان دیگری فراهم آورده اند. مردان متفکر و فهمیدهء نظام، زبان در کام کشیده اند و سخت مصلحت اندیش شده اند. مردم در زیر چرخ سنگین گرانی و فقر دست و پا می زنند و دیگر زمان و توانی برای خواندن و فکر کردن و مخالفت کردن ندارند. مطبوعات را بسته اند و هر منتقدی را دشمن و خائن و مزدور و جاسوس می خوانند، آیا باز هم باید سکوت کرد و رهبری را عادل و آگاه و مستقل دانست؟
دریغ از کلامی خردمندانه و یا پاسخی از سر منطق و عقل، امید است شما خوانندهء محترم با درک خود از شرایط و امکانات موجود پیام و محتویات این مقالات و این مباحثات را با دیگران درمیان بگذارید و حداقل شرایط رسیدن این موضوعات را به گوش رهبری و دیگر مسئولین، فراهم آورید، باشد که در این آشفته بازار بی قانون، هنوز گوش شنوایی پیدا شود و همتی برای حفظ کشور و ملت.
احمد طباطبایی
نوشته شده توسط نیمدر در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 1:48 موضوع | لینک ثابت
تلاش آقای رئیس جمهور برای انتصاب سه وزیر دیگر، سر آخر، پس از فراز و نشیب فراوان به نتیجه رسید، تا سه نفر از نزدیکان ایشان، بر کرسی وزارت تکیه بزنند و ضمام امور را بر دست گیرند. اما آنچه در این میان اتفاق افتاد از جهات گوناگون حائز اهمیت است. آقای احمدی نژاد از همان روزهای اولی که قدرات را در دست گرفت، خود را دچار بحران مدیریت در کابینه دید و چه جالب! که این بحران تا به امروز همچنان ادامه دارد.
در سری مقالات سال گذشته به تفصیل زوایای این بحران مدیریت را بررسی کردیم و به طور حتم بسیاری از نتایج آن را نیز پیش بینی. امروز و در این یادداشت قصد دارم، نیم نگاهی به سوابق مدیریتی گذشته ایشان بیاندازم و دورنمایی از وضعیت فردای ایشان رسم کنم. متاسفانه عواقب مخرب این رفتار بیمار گونه، چنان زندگی مردم را فرا گرفته است که دیگر نمی توان به سادگی و با تسامح از آن عبور کرد و به " درست می شود " ی دلشاد شد.
همانطور که به خاطر دارید بسیاری از وزارتخانه های مهم و حیاتی کشور، گاه مدت زمانی طولانی در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد از داشتن وزیر محروم بودند. وزارت نفت نمونه بارز و شاخص این موضوع بود تا این که وزارت اقتصاد هم نهایتاً به سرنوشتی مشابه گرفتار آمد و عاقبتی به مراتب دردناک تر از وزارت نفت پیدا کرد.
در این تاخیرهای بی دلیل و بسیار زیان بار، بسیاری از برنامه های اقتصاد کلان کشور دچار بحران مدیریتی شد و زیان مالی ناشی از این بحران نیز، به سرعت راهی زندگی مردم. همانطور که همگی مستحضر هستید معمولاً مدیران کلان یک وزارتخانه تصمیماتی حیاتی اتخاذ می کنند و مسئولیت تصمیمات خود را عهده دار می باشند اما در صورت غیبت چند ماه وزیر به طور طبیعی معاونان و دیگر مدیران میانی وزارت خانه در سردر گمی به سر می برند و جرات و جسارت تصمیم گیری را در پروژه های کلان از دست می دهند.
اما این تمام زیان وارده بر ساختار جامعه نیست، رفتار اخیر آقای رئیس جمهور آفات دیگری را نیز بر پیکره درخت خسته و رنجیده جامعه وارد کرد. ایشان با بی اعتنایی به قانون اساسی و تاخیر در معرفی وزرا عملاً باب جدیدی برای بی ثباتی ساختار قانونی حاکمیت بنا کردند که متاسفانه با حمایت مجدد مقام رهبری پایه های نا استوار قانون اساسی، بیشتر از پیش سست شد.
طبق اظهارات وزارت اقتصاد و دارایی کشور آقای صمصامی به عنوان سرپرست وزارت خانه در سوم اردیبهشت ماه کار خود را رسماً آغاز نمودند و تا تاریخ سوم مرداد ماه ایشان طبق تایید صریح قانون، می توانستند سرپرست باقی بمانند. تمام روزهای بعد از این تاریخ، حتی اگر یک روز هم باشد عملاً غیر قانونی حساب می آید و طبیعتاً تصمیمات ایشان نیز پس از آن دوره ی مجاز، از اعتبار قانونی ساقط است. اما متاسفانه در این خبط آشکار و بی دلیل پای رهبری را هم باز کردند و گفتند که ایشان هم با بی اعتنایی به ثبات قانون اساسی فرموده اند : " این تاخیر اهمیت ندارد." جالب اینجاست که این واقعه از طرف دفتر رهبری، تکذیب نشده است و شاید به همین منظور بتوان پذیرفت که رهبری هم اطاعت از قانون اساسی را خیلی ضروری نمی پندارند.
در شرایطی که کشور زیر چرخ تحریمهای بین المللی قرار گرفته، آقای دکتر احمدی نژاد، خود و دولت مطبوعش را چنان درگیر ماجراهای سیاسی و باندی نموده است که سرنوشت اقتصاد کشور و ملت با این لجبازی کودکانه، هر روز بیش از روز قبل دچار ضعف و بیماری می شود. ایشان با کوچکترین انتقاد، از کوره در می رود و دامنه این تزلزل را به عزل مسئولین و وزرا می کشاند، نا جایی که این برخورد بی حساب و کتاب ایشان، عمر امنیت شغلی وزار را تا سقف چند ماه کاهش داده است.
دانش جعفری وزیر معزول پیشین در بیاناتی می گوید: " در همان دوران کوتاه بزرگترین دستاوردم کنترل ایده های نشدنی و خطرناک جناب رئیس جمهور بود." این شرایط در مورد رئیس بانک مرکزی هم صدق می کند. اما مقاومت جامعه اقتصادی کشور و دانشگاههای مرتبط با اقتصاد و روزنامه های اقتصادی، در کنار دیگر مقامات ممتاز کشور در پشتیبانی از شیبانی چنان مشهود بود که عاقبت، دکتر کوتاه آمد.
حال این گونه مدیریت و لجاجتهای غیر حرفه ای و بی مورد ایشان چند میلیارد از ذخایر مالی کشور را هدر داده است موضوعی است که انصافاً در آیندهء آزاد ایران مورخان و محققان به آن خواهند پرداخت. همانطور که در مقالات دیگر به دفعات متذکر شده ام ایشان در حوزه سیاست خارجی و امنیت نیز چنین منش مشابهی داشته اند، حتماً گرفتاریهای شرم آور ایشان با لاریجانی را به خاطر می آورید.
رهبری نظام با علم از این وقایع تلخ و زیان بار همچنان تاکیید دارند آبروی نظام و ملت را هزینه ایشان کنند. به امید کدامین فردا؟ کس خبر ندارد. تاثیر مدیریت ضعیف احمدی نژاد هر روز و شب با قطع گاز در سرمای سخت زمستان و برق در گرمای طاقت فرسا در جان و یاد مردم، باقی مانده است، چطور رهبری نظام چنین قاطعانه این سبک مدیریت را می ستایند و وعده روزهای بهتر می دهند؟ مردم مدیریت رئیس جمهورهای دیگر را نیز تجربه کرده اند و به واقع به عنوان صاحبان نظام و کشور بهتر از هر کس دیگری می دانند اوضاع چطور است.
نفت گران می فروشیم و بی گاز و بنزین و برق روزگاز می گذرانیم، وزرایمان هر روز در وحشت تغییر و بی آبرویی قرار دارند و دولت در جدال تامیین خواسته های عجیب و غریب رئیس جمهور با نظام و ملت در زد و خورد است. این همه بی نظمی و نا امنی در اقتصاد و امنیت جامعه وجود دارد، باز هم رهبری دستبردار نیست و همچنان مدیریت آقای احمدی نژاد را می ستاید.
اعدامها هر روز بیشتر می شوند، حالا دیگر با افتخار،جوانانمان را با نام اراذل و اوباش به دار می آویزیم، و هرگز از خود سوال نمی کنیم آخر چگونه اینان چنین سرنوشتی یافتند؟ آخر چگونه جامعه به جایی رسیده است که این همه موجود خطرناک تولید می کند؟
خدایا، لا اقل تو گواه باش که این مردم، که از دیر باز به عدل و یکتاپرستی، شهره بوده اند، چگونه تحقیر می شوند و نام تو چنین بی جایگاه.
احمد طباطبایی
نوشته شده توسط نیمدر در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 1:48 موضوع | لینک ثابت
بیایید به دور از هرگونه هواداری و یا تعصب و تنفر شخصی، یکی از مهمترین دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی را به بوته نقد و تحلیل بگذاریم. و آن موضوع بی شک چیزی نیست جز برقراری یک " هماهنگی نسبی " در ساختار قدرت. شاید یکی از بارزترین نمودهای حاکمیت جمهوری اسلامی بعد از فروپاشی حاکمیت پهلوی( که از حمایتهای آشکار و پنهان آمریکا سود می برد)، برقراری "برابری نسبی" و هماهنگی در ساختار هرم قدرت بوده باشد. رهبری در راس امور و به عنوان قدرت مطلقه، گرچه همان نقش سیاسی " شاه " را به عهده دارد اما ساختار زیر دستی آن بسیار بیشتر با مردم گرفتار در تماس است و راه ورود اقشار پایین تر جامعه به ساختار قدرت، تا حدودی باز تر است و این مقایسه صد البته که تنها با نظام پیشین ایران است و نه دنیای گشاده و آزاد. شاید بتوان این طور گفت که : " تناسب قدرت کمی معتدل تر از شکل رژیم گذشته در چارچوب سیاسی جامعه نقش بسته است".
سیستم ناظر و کنترل کننده در این حاکمیت جدید، گرچه خیلی هم هماهنگ و منظم کار نمی کند اما به نوعی طراحی شده است که هرگز یک شخص نتواند برعلیه کل سیستم شورش کند و قدرت را سرنگون سازد. گرچه این نوع ساختار با آنچه مردم و جامعه روشنفکری ایران انتظار دارند بسیار فاصله دارد اما در یک مفهوم می توان آن را ستود و مشخصاً اشاره کرد که ایران در شکل گیری ساختار قدرت دچار نظم بیشتری شده است.
در کنکاشهای اخیرم در این باره، موضوع مهمی دستگیرم شد که به گمانم می باید خوانندگان و یاران باوفای یک سال گذشته را با آن آشنا سازم. در نگاه نخست، شاید این موضوع کمی دور از باور عامه پسند به نظر آید اما شواهد و نشانه ها آنقدر گواه این ادعا هستند که هر ذهن آزاداندیشی در پذیرفتن این ماجرا تردید و تشویش نخواهد داشت. و این مهم، همان میل وافر تنها شخصی است که در تمام دوران حیات رژیم اسلامی توانسته است رهبری و ساختار حاکمیت تحت کنترل او را به چالش هوشمندانه ای بکشد و بیشتر از سهم تعریف شدهء خود در قانون اساسی درخواست قدرت نماید و در طلب این زیاده خواهی به بهترین نحو سیاست بورزد.
محمود احمدی نژاد با ابعاد شخصیتی بسیار عجیب و غریب و به معنا " نادر " خود در تمام مدت ریاست جمهوریش موضوع تحلیلهای بسیاری قرار گرفته است اما کمتر کسی در خصوص میل بی حد و انتهای ایشان برای حاکمیت مطلبی در خور ارائه کرده است. رفتارهای پیش بینی نشده و غافلگیر کننده این سیاستمدار چنان مطبوعات را به خود مشغول کرده است که بسیاری از تحلیلگران سیاسی معروف و کارکشته هم از درک عمق رفتار این کرکتر کمیاب، باز مانده اند.
برخورد احمدی نژاد با " پور محمدی " در وزارت کشور حائز کمال اهمیت بود. دستیابی او به اطلاعاتی که حکایت از بی علاقه شدن رهبری به ادامه خدمت ایشان در مقام ریاست جمهوری داشت، باعث شد تا آقای ریس جمهور با کمال خون سردی دستور به تغییر وزیر کشور بدهد. و از قدرت خویش در اعتراض به این نوع تفکر رهبری، نهایت بهره را ببرد.
اما این خط و نشان کشیدنها در اینجا پایان نگرفت، بلکه احمدی نژاد تغییر وزیر کشور را کافی ندانست و در حرکت بعدی خود، با پیش راندن عباس پالیزدار و افشای اطلاعات محرمانه سران مذهبی و معمم حاکمیت، چنان جدی زنگ خطر را برای رهبری و دیگر بزرگان به صدا در آورد، که دیگر نمی توان رفتار سیاسی او را با دیگر رئیس جمهورهای تاریخ جمهوری اسلامی مقایسه کرد و البته تا آنجا که حافظه یاری می دهد و تاریخ نشانی، در این زمان تقریبا سی ساله نه تنها هیچ رئیس جمهوری، چنین جرات جسارت به خود نداده است که هیچ مقام مسئول و بلند مرتبه ای هم نتوانسته است، اینگونه و با این جسارت، ساز مخالف بزند.
احمدی نژاد، بارها در رویارویی با خبرنگاران و سیاستمداران داخل و خارج، نشان داده است که تحمل هیچ گونه انتقادی را ندارد و آنکه سخن مخالف نمیتواند شنیدن، یقیناً رفتاری خودسرانه دارد. و البته که از آمیزش خودسری و قدرت، فرزندی غیر از " دیکتاتور " به دنیا نمی آید. باورهای مذهبی افراطی او دلیل دیگری است که نمی توان به سادگی از آن گذشت. وی در رفتار لجوجانه خود با دیگر افراد و اقوام سیاسی، خود را به عنوان تهدیدی جدی مطرح می کند. درک چرایی این همه سرسختی، آنقدرها هم دشوار نیست. چنین به نظر می آید که وی با اصرار بسیارش بر روی مسائل مذهبی و بحثی که در رابطه با ارتباط شخصی اش با حضرت مهدی (ع) مطرح می کند، هوشمندانه رهبری و اعتبار مذهبی ایشان را در نزد مردم به چالش گرفته است.
اشارات پالیزدار به قوم معمم مذهبی فاسد که همگی از رفقای گرمابه و گلستان سالیان دراز مقام رهبری می باشند، بسیار حساس ومهم و ارزیابی می شود و این درحالی است که آقای احمدی نژاد در این سیاست ورزی اش، عنصر زمان را نیز به خوبی در یافته است و در کلام ساده تر " به موقع " عمل می کند. بی اعتبار کردن مردان قدرتمند مذهبی که اساساً کارنامه ای قابل قبول و دوست داشتنی در نزد مردم ندارند، بسیار جسارت می طلبید که بدون شک در نزد هیچ کدام از سیاستمداران امروز داخل حاکمیت نمی توان چنین بی پروایی و جسارتی را سراغ گرفت اما احمدی نژاد به کمک رابطهء محکم و پایدار خود با استاد و پیر معنوی اش "جناب مصباح یزدی" توانسته است چنین گامهای بلندی بردارد.
بی اعتبار کردن " ناطق نوری " به عنوان فردی فاسد در دستگاه رهبری و مسئول اداره بازرسی دفتر مقام رهبری؛ [کسی که می بایست چشم و گوش باز رهبری در امور مملکت داری باشد] خود نشان از قدرت چالشگر احمدی نژاد در ساختار حاکمیتی است که برای سه دهه هرگز چنین به چالش گرفته نشده بوده است.
البته شاید عده ای معتقد باشند، دلیل اصرار ایشان برای اثبات ارتباط معنوی خود با حضرت قائم (ع) چیزی بیش از فرار از انتقاد و سئوال و جواب فردای قدرت نیست اما چنین نظری بسیار ساده انگارانه است و بهتر است ماجرا را این قدر هم " ساده " نپنداریم. اصرار اینجانب در طرح و تحلیل حرکتهای سیاسی احمدی نژاد و پافشاریهای تامل برانگیز وی در مسایل مذهبی، تنها در راستای حصول یک درک بهتر و عمیق تر از رفتارهای غیر قابل پیش بینی این مرد کوچک اندام در سیاست است.
طبق تحلیل و اشاراتی که در ولایت مخفی (مقالهء پیشین) ارائه شد باید خاطر نشان شوم که ساختار سیاسی قدرت در ایران در حال تغییر است و رهبری فعلی ایران با آگاهی از این موضوع چرا می بایست به چنین موضوع کودتا گونه ای تن در دهد؟
آیا این نوع رفتار ساکت و بی انگیزه رهبری، به این خاطر است که ایشان هم در دستان مدرسه حقانی و مرد اجرایی این تفکر ظالمانه، اسیر و گرفتار آمده است؟ و یا شاید به دلایل دیگری ایشان نمی تواند از قدرت خود استفاده کند و تکلیف کار را با این جماعت خرافی و خطر ناک به پایان برساند؟
رهبری باید بدون فوت وقت برای نجات کشور و ساختار سیاسی تعریف شده در قانون اساسی مورد قبول خود از اختیاراتش، به بهترین شکل استفاده نماید و قدرت را از دستان مردان خشک مغز و متحجر حقانی نجات دهد.
شخص رهبری، بیش و پیش از هر کس دیگری می داند، که اسلام نه آن است که در حقانی، تفسیر و تحلیل و تدریس می شود. بد نیست ایشان این خطر را کمی جدی تر بگیرد و تا زبانه های این آتش، خانه و کاشانه مان را در دامن بی رحمش، بر باد نداده، این شعله تحجر را با صلاح تدبیر خاموش کند.
احمد طباطبایی
نوشته شده توسط نیمدر در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 3:39 موضوع | لینک ثابت
مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!
پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!
بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!
موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!
شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!
وقتی توی یوتیوب فیلم می بینیم (هر فیلمی باشه) فحش خواهر و مادر می دیم! به همدیگه! به اسلام! به محمد! به عربها! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا حسين!!
ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم!
ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!
ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!
ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!
ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!
ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده موتورسوار .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !
ما دزدی می کنیم تن فروشی می کنیم زورگیری می کنیم تجاوز می کنیم آدم می کشیم ... بخاطر اینکه پول نداریم!
بعضی هامون حتی پول داریم اما می خوایم انتقام بگیریم!
ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه! درضمن ما عاشق پرویز پرستویی هم هستیم!
ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ غلط غولوط!ا
ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.
اما دوچیز برای ما خیلی مهمه:
یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!
دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانیها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم!
نوشته شده توسط نیمدر در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 3:38 موضوع | لینک ثابت
تابستان است، سایه ها می دانند که چه تابستانی است.!!! اما این بار گویی قرار است، غیر از سایه ها ما نیز معنای این گرما را تجسم کنیم. تیر ماه است و گرما بیداد می کند. سالها بود که " قطعی برق"، این خاطره تلخ روزهای جنگ را به دست فراموشی سپرده بودیم که دوباره یادمان آمد برق نداریم و به خاطر آوردیم آن روزهای سخت را دوباره. کشور در ابتدای تابستانی داغ، نیمی خاموش و نیمی روشن روزگار می گذراند. هاشمی رفسنجانی اخیراً در جای نقل کرده است که؛ قطع برق در تیر ماه جوک نیست.
موضوع قطع مکرر برق تنها محدود به پایتخت و ام القرای اسلام نیست، وسعت قطعی برق سراسر کشور را گرفته است. درست مثل روزهای سرد زمستان و نبود گاز و نفت در آن روزهای سخت، هنوز از یاد نبرده بودیم، طعم این طعام نا خواسته را که دیگر بار چیز دیگر به خورد مان می دهند. همه چیز غیر عادی است، در جایی که بزرگترین منابع فسیلی جهان را در اختیار داریم و صاحب تکنولوژِی ساخت نیروگاه برق هم می باشیم و برای سالهای سال هم این مشکل را پشت سر گذاشته بودیم حالا دوباره همه چیز تغییر کرده است.
گرمای تابستان در جنوب کشور برای همگان ملموس نیست الا به رنج سفری، آن دسته که این رنج بر خود هموار کرده اند، نیک می دانند شش ساعت بی برقی یعنی چه؟. بچه های کوچک و نوزادهها در خطر مرگ و اسهال و انواع بیماریها قرار دارند. کهنسالگان نیز وضعشان بهتر از نوزادها نیست. اداراه جات کار نمی کنند و کار کشور لنگ مانده است.
بازارو مغازه ها مجبورند زودتر از حد معمول تعطیل کنند و مردم باید برای زندگی روزمره خود در پی موتور برق چراغ نفتی و فانوس دربدر باشند. تمام این اوضاع را نمی توان به گردن خشک سالی انداخت، ایران بارهها چنین خشک سالی هایی را به خود دیده است و هرگز دوچار چنین وضعیتی نشده است.
از سوی دیگر خشک سالی فقط مربوط به ایران نیست و کشورهای همسایه جنوبی نیز دچار این بلا شده اند اما کدامشان چنین مستعصل به خاموشی و بی برقی افتاده اند؟ قطر، بحرین، امارات و عربستان هیچ کدام اوضاع بارندگی خوبی ندارند اما هیچ کدام هم روزهایی به وخامت اوضاع این روزهای ما را در خاطر ندارند. وزارت نیرو به صنایع می گوید: " برق نداریم، بروید موتور برق بخرید"، یکی بیاید و از سر صدق و راستی، این گفته را تعبیر کند... چه دانستم های بسیار است!!!
برنامه های اقتصادی و سیاستهای مرد صادق کشور، ما و دیگر هم میهنانمان را به کجا می برد؟ آقای رئیس جمهور سرمایه ملی ایران را با چه استدلالی به آمریکای جنوبی و سریلانکا می برد و پروژه برق رسانی راه اندازی میکند؟ آقای رئیس جمهور، این گونه دست و دلبازیها، ضامن آرامش کدام فردای ایران است؟ فردایی که در سر داری؟ فردایی که در سر داریم؟. سرمای زمستان و بی گازی در مقابل گرمای تابستان و بی برقی، واقعاً چطور می توان باور کرد این کشور با چنین مشکلات بنیادینی می تواند خطری باشد در مقابل قدرتهای امروز جهان.
کاش این آقای رئیس جمهور، لا اقل می توانست، زمینه های لازم را برای این گنده گویی هایش، فراهم آورد، تا سیاست ایران، چنین دچار تمسخر نمی شد. شاید تا قبل از این اوضاع نا بسامان، این شعارها و گنده گویی های مقامات سیاسی و نظامی می توانست باعث وحشت قدرتهای دنیا شود اما، در جایی که چراغ خانه خاموش است و دولت سرا پا ضعف در حل این مشکل پیش پا افتاده، دیگر چه جای باور می ماند برای شنونده این لاف.
البته آقای دکتر احمدی نژاد را نمی توان مقصر دانست چراکه ایشان سخت مشغولند در راز گشایی توطئه های قتل و ربایش خود در دیگر کشورهای جهان. ایشان بهتر است، کمی هم به دنیای واقعیت نزدیک شوند، که این بازی کودکانه، دیگر زیادی مسخره شده است و بی معنا. آنقدر بی معنا که هر آیینه از این باغ، بوی ویرانی می آید. آقای ریئس جمهور فراموش نکنند که این کشور حداقل در سی سال گذشته سختیهای بسیاری را پشست سر گذاشته و مردمانش با شرافت و تلاش و هوش، این دردها را مرحم گذاشته اند و البته برای تمام آن روزهای سخت دلیلی محکمه پسند در دست دارد. اوضاع سخت امروز ما اما توجیه نا پذیر. چطور در فراوانی پول و بخششهای حاتم گونهء شما توجیه می شود، رنج کشیدن اهل خانه؟
چهار گوشهء آفاق، آوازهء بی خردی شما پیچیده است، البته دست و دلبازی در خرج پول ملت نیز، اما چرا مقام رهبری گوش و چشم بر روی این همه واقعیت آشکارتر از روز بسته اند؟ الله اعلم.
آقای خامنه ای بهتر است بخاطر موقعیت سیاسی خودشان هم که شده، فکری به حال این فجایع پی در پی بکنند و فراموش نکنند که مردم در انتخابات بعدی با این شاهکار تاریخ بشری چنان خواهند کرد که شما بارها بیشتر خجالت بکشید.
احمد طباطبایی، اول مرداد هشتاد و هفت
نوشته شده توسط نیمدر در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 3:15 موضوع | لینک ثابت
فساد مالی و اخلاقی در درون ساختار حاکمیت در کشور شباهت زیادی دارد به رفتار موریانه هایی که با سرعت فراوان پایه های قدرتمند قدرت را می خورند و واژگونی حکومت را هر روز بیش از روز قبل ممکن می سازند. این سرنوشت تمام حکومتهای فاسد در تمامی درازای طول تاریخ بشری بوده است و خواهد بود اما چنین فسادی در دستگاه حکومتهای مذهبی زیانی دوچندان دارد.
مردم در خصوص افشاگریهای آقای پالیزدار به اطلاعاتی دسترسی پیدا کردند در دامنه اخبار و تحلیل های قلبل دسترسی، چیزی که عملاً خیلی دور از گفته ها و شنیده های خودمانی خودشان نبود. گرچه اشاره به جزیئات پرونده ها و معرفی افرادی که در ساختار حکومت همیشه نقشی کلیدی و حیاتی داشته اند کاری شجاعانه تلقی می شد و سرو صدایی بیش از حد انتظار به وجود آورد، لیک اصل ماجرا، آنچنان نو و تازه نبود، و سخنان پالیزدار در واقع همانی است که مردم سالهاست به حاکمان مذهبی خود نسبت می دهند.
این رفتار اخیر آقای پالیزدار حتی اگر در راستای اهداف سیاسی هم صورت گرفته باشد باز از بسیاری جنبه ها برای کشور و مردم مفید است و سودمند. گرچه ایشان به عنوان "دروغ گو" امروز زندانی است و فردا احتمالاً محکوم، اما سخنان افشاگرانه ایشان، دلیلی شد تا اذهان عمومی بیشتر با ظرافتهای بازی قدرت آشنا شود و دلایل نا به سامانی اوضاع کشور را با افقی گشوده تر مورد واکاوی قرار دهد. پالیزدار به عنوان مامور رسیدگی به همین موضوعات و پرونده های فساد مالی، از سوی امین ترین مسئولین امروز کشور در نزد رهبری، به چنین کاری گمارده شده بود و قرار بود با سلامت نفس و بدون ملاحظه سیاسی وقایع پشت پردهء قدرت را موشکافی کند.
آقای خامنه ای به عنوان رهبر مذهبی و سیاسی ملت ایران، در مواجهه با آبرو ریزی و رو شدن هویت واقعی مسئولین ارشد مملکتی، تصمیم گرفت، تا طرف حق را نگیرد و از ظلم و ظالم به نفع مصالح حکومتی چشم پوشی کند. دوستان و یاران نزدیک ایشان در دفتر رهبری و قوهء قضاییه و بنیادهای مالی، نمی توانند از فساد مالی و اخلاقی موجود در حاکمیت مبرا و پاک باشند. ادعای پالیزدار مبتنی بر مدارکی است که وزیر اطلاعات با اظهارات اخیرش موجودیت این مدارک را تایید می کند. 123 پرونده محرمانه فساد مالی بزرگان و محارم سیاسی کشور و مقام رهبری ساخته و پرداختهء ذهن پالیزدار نیست بلکه مدارکی است که کمیسیون اصل 90 آن را طی سالها کار سخت و خطرناک جمع آوری کرده است.
البته لازم به یاد آوری است که طبق اظهارات وزیر اطلاعات، پالیزدار موفق شده بود به مدارک حساس دیگری در حوزه های حکومتی دست پیدا کند و منابع اطلاعاتی او فقط پرونده های کمیسیون اصل 90 نبوده است. پس می توان به خوبی درک کرد تلاش پالیزدار برای اتمام کارش بسیار جدی بوده است. از طرفی تمرکز و نگهداری پرونده های حساسی همچون فساد مقامات و مسئولین در یک و یا چند جای محدود نمی تواند ممکن باشد. گردشی بودن پستهای حساس در میان حلقهء عده ای محدود از همین افراد فاسد می تواند سبب شود تا بسیاری از این مدارک نابود شود.
به طور مثال آقای ناطق نوری در مسند ریاست بازررسی دفتر مقام رهبری به طور حتم پرونده های فساد مالی بسیاری از رقبای سیاسی و اعتقادی خود را در اختیار دارد و همین امر در خصوص وزیر اطلاعات و معاونتهای مختلف در قوهء قضاییه و بازررسی کل کشور و بازررسی دفتر ریئس جمهور، نیز ممکن و صادق است.
روزنامهء کیهان به عنوان تریبون مقام رهبری، پالیزدار را پیش پیش محکوم کرد و طبق معمول، او را خائن معرفی کرد و این به معنی همراهی رهبری با ظالمانی است که از مال مردم، برای خود متاعی دنیوی خریده اند، آنانی که هرگاه به تریبونی میرسند، دم از زهد و پاکی می زنند و انسانیت ظاهری خودشان را تبلیغ می کنند. ذهن و فکر مردم، نسبت به این دوگانگی هوشیار است، لیک زبانشان را قدرت فریاد کشیدن باقی نمانده است.
سرطان فساد، می بایست به همت قدرتمندترین فرد جامعه که هیچ کس نیست مگر آقای خامنه ای جدی تلقی می شد که متاسفانه تا امروز چنین نشده است. حمایت بی حساب و کتاب ایشان از عده ای زالو صفت که لاف حق می زنند و در خلوت آن کار دیگر می کنند، شاید دیگر "غیر اخلاقی" به حساب نیاید، که کار فرا تر از این است و جدا از مقوله اخلاق، " خطرناک ".
وزارت اطلاعات و دولت محترم که در خصوص بیشتر موضوعات امنیتی چون بمب گذاری شیراز و کشتار سیستان و خلاصه وضع بد معیشتی مردم چنین ساده با دروغگویی هاشان ستون اعتماد ملی را هدف قرار داده اند، نمی توانند مرجع خوبی برای قضاوت افکار عمومی باشند اما رهبری ساده زیست و درویش مسلک چرا باید در آتش حرام خواری و فساد واعظ طبسی و ناطق نوری و محمد یزدی و امثالهم بسوزد؟
ایشان با پناه جستن به تئوری معروف " توطئه "، دوباره ترجیح دادند، از بار سنگین برخورد با رفقای قدیمی شان شانه خالی کنند. همین شد که ایشان، پالیزدار را جاسوس و خائن معرفی کردند . البته در این میان، چنان روال عادت شده این سالها، باز هم شعور سیاسی و اخلاقی مردم در نظر گرفته نشد. چه باکشان؟ که تمامی وسایل خبر رسانی، در دست ایشان است و غیر را، راهی برای لب گشودن باقی نمانده است. گرچه آقای خامنه ای در خصوص سعید امامی هم چنین موضعی را اتخاذ کردند و دوست نزدیک خود و خانواده شان را چنین یک شبه راهی زباله دان تاریخ نمودند اما این بار موضوع مرگ و نابودی چند روشنفکر و نویسنده و یا یک رهبر سیاسی بی کار و منزوی نبود، بلکه حساب مال و اموال مسلمین و حق طبیعی ملتی بود که در دوران حکومت ایشان به تضرع و دادخواهی آمده بودند. این بار چرا؟
آیا آقای خمینی هم در برابر حق مردم و مسلمین مظلوم چنین یک شبه دستور به نابودی مدعی و افشا گر می دادند؟ تصور آقای خامنه ای از درک مردم چیست؟ ایشان مگر فراموش کردند که مردم اگر فرصتی بیابند پیامشان را به رسایی در گوش ایشان فریاد می کنند. مردم دیگر چشم و گوششان را نخواهند بست و خود را در پس وعظهای متناقض و بی اعتبارمخفی نمی کنند.
چه طور در روز تولد حضرت امیر المومنین علی (ع) حرف از حق زدن شیرین است اما آنزمان که نوبت اجرا سر می رسد، حق عباس واعظ طبسی و اکبر ناطق نوری دیگر رفقای هم پیالگی در قدرت و ثروت، همگی ارجحیت می یابد به حقوق مردم کوچه و بازار؟ این روش در کجای دین مبین اسلام ترویج شده است؟ کجا حضرت امیر توصیه کردند به خاطر حفظ حکومت باید حق مردم را نادیده گرفت؟ حضرت امیر در کجای حکومت اسلامی، معترض را به جای متخلف راهی مبحس کرد؟
شاید دیگر باید آرام آرام پذیرفت که آخرین سنگر عدالت خواهی مردم معتقد که همان رهبری بود، به دست پلید مفسدین افتاده است و صدای حق طلبانهء رهبری قرار نیست به گوش مظلومین برسد. شاید باید حق را جای دیگر جست و جو کرد. شاید رهبری بین مصالح نظام و عدالت، مصالح نظام را ارجحیت می دهند و فردای آخرت خود را به امروز این دنیا فروخته اند؟
مگر می توان این همه مفسد را دید، فقر ناشی از این فساد را دید، عاقبت و آخر حکومتهای فاسد را دید و سر آخر باز هم " فاسد " را یاری داد و برای او اعتبار ایجاد کرد؟ مگر می توان این همه دروغ گفت و قسر در رفت؟ مگر می شود عادل نبود و محبوب ماند؟ مگر می شود محبوب نبود و حاکم ماند؟ مگر می شود حاکم بود و بر ظلم، اصرار ورزید؟ مگر می شود؟ خدای من انصاف را، مگر می شود... مگر می شود دید و ننوشت؟ مگر می شود؟...
احمد طباطبایی
نوشته شده توسط نیمدر در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 3:14 موضوع | لینک ثابت
اخيراً در محافل خبري چنين شنيده شده است که در وضعيت و سرنوشت امروز احمدي نژاد و ديروز بني صدر مقايسه اي صورت گرفته است. در پي اين مقايسه، شخص ريئس جمهور به اين موضوع اشاره داشته و رسماً مخالفت خويش را با چنين بحثي ابراز نموده است. اما آنچه بيشتر متقاعدم نمود تا اين موضوع را درمقدمه بياورم مشابهت هاي بسيار ديگري است که در رفتار سياسي ايشان و دولت مطبوعشان يافتم اين بار اما نه با بني صدر که با صدام، ديکتاتور کژ انديش و بد فرجام عراق.
همانطور که مستحضر مي باشيد صدام حسين به دليل مخالفت هاي بسياري که با جامعه بين المللي در خصوص موضوع توليد سلاح کشتار جمعي داشت، نهايتاً شرايطي را فراهم آورد و در آخر خود سبب شد تا رفتنش به راحتي ميسر شود. همين مخالفتها و سرکشيهاي بي دليل و بعضاً جدي نگرفتن تهديدات و تحريمهاي مرحله اي جامعه جهاني توسط شخص ريئس جمهور رفته رفته شرايط مشابه روزهاي آخر حاکميت عراق را در ذهن عمومي مردم دنيا تداعي مي کند.
آن روزها صدام هر روز به دنيا و مردمش مي گفت که بدنبال سلاح کشتار جمعي نيست اما چون با هر قانون و پيشنهاد و سياستي که در راستاي دست يابي به حل اين مشکل باشد مخالفت داشت، عملاً جهان ديپلماتيک او و سخنانش را باور نکرد. و کار تا آنجا پيش رفت که ديگر عقل سليم از پذيرش حرفهاي او، امتناع مي کرد. چنين شد که هيچ انتخابي براي حل مشکل باقي نماند الا حملهء نظامي. امروز گويش و منش ديکتاتور ايران چيزي شبيه به همان آقا شده است و مخالفتهاي پي در پي و صد البته شتابزدهء او، کار را براي باور سخنان او دشوارتر و دشوارتر کرده است.
بر اساس آنچه آقاي البرادعي و دفتر ايشان در سازمان ملل انتشار داده اند ايران هنوز بسياري از سئوالات را بي پاسخ گذاشته و موجب نگراني آژانس بين اللمللي شده است. اما مقامات سياسي مرتبط با اين مقوله، "اطلاعاتي" کاملاً متفاوت انتشار مي دهند. گرچه در ميان فرمايشات رهبري آمده است که البرادعي براساس فشار مجبور به انتشار اين گزارش منفي شده است.
به همين سادگي است که البرادعي قهرمان، که در ابتداي ماجرا، راستگو ترين سياست مدار غرب معرفي مي شد، به شخصيت حقيري بدل شد که در " فشار" هر چه که خواسته بر عليه ما گفته و نوشته و رسم "وجدان" فراموش کرده است. حال آنکه آقاي رهبر، بارها در موضوعات ديگر سازمان ملل را محل قابل اعتمادي نمي دانستند و بعضاً آن را به سازماني مانند مي کردند که ذاتاً حقه باز است. ايشان تا ديروز دليلي براي مذاکره با اين نهاد بين المللي نمي ديد، اما امروز نظرات و گزارشات آنان اهميت يافته و ايشان را مجبور به واکنش نموده است.
در جايي که تمام فعاليتهاي غرب، در خصوص پرونده هسته اي مخالف منافع ايران تعبير مي شود و هميشه حاکميت ايران نسبت به سياستهاي غرب گله مند بوده است بايد خاطر نشان شوم که حضور آفريقاي جنوبي به عنوان يک عضو جديد در حلقهء مديريت IAEA در راستاي گفتگوهاي صميمي تر ديپلماتيک با ايران انجام پذيرفته است.
سياستهاي درهم و برهم ايران مي بايست در راستاي تامين منافع ملي، جمع و جور شود و بسته هاي پيشنهادي غرب اگر چه دلچسب نمي باشد بايد به عنوان دليلي براي همگرايي بيشتر با جهان محسوب شود. گفتگوهاي مسئولانه و دقت بيشتر در اظهار نظرهاي سياسي مي تواند شرايط اعتماد بيشتر را فراهم آورد و نگاه نا اميد جهان را از ايران دور سازد. نگاه بي اعتماد و نا اميد جهان به سياستهاي ايران به جايي جز راهکارهاي خشونت آميز نمي انجامد و نتيجه اش جنگي ويران کننده خواهد بود.
مقام رهبري در صحبتهايش بارهها فرمودند ما چيزي براي پنهان کردن نداريم و اين گ